<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>یادداشت های تنهایی</title>
	<atom:link href="http://shab.nevesht.net/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shab.nevesht.net</link>
	<description></description>
	<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 04:03:56 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/09/04/731/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/09/04/731/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 03:52:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[هجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=731</guid>
		<description><![CDATA[جشن‌واره‌ی فیلم تورنتو - یک

امسال ماراتن جشنواره خیلی زود و با Plus tard شروع شد. برخلاف فیلم‌های قبلی Amos Gitai در این فیلم خبری از انتقادهای صریح او به جامعه‌ و دولت یهود نیست. تم درونی آخرین فیلم کارگردان بزرگ سینمای اسراییل اما چندان متفاوت با فیلم‌های قبلی‌اش نیست چه Plus tard هم درباره‌ی انکار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>جشن‌واره‌ی فیلم تورنتو - یک</strong></p>
<p><img src="http://shab.nevesht.net/files/2008/09/plus-tard-tu-comprendras.jpg" alt="" /></p>
<p>امسال ماراتن جشنواره خیلی زود و با <a href="http://www.imdb.com/title/tt1180346/">Plus tard</a> شروع شد. برخلاف فیلم‌های قبلی Amos Gitai در این فیلم خبری از انتقادهای صریح او به جامعه‌ و دولت یهود نیست. تم درونی آخرین فیلم کارگردان بزرگ سینمای اسراییل اما چندان متفاوت با فیلم‌های قبلی‌اش نیست چه <a href="http://www.tiff08.ca/filmsandschedules/films/plustardtucomprendra">Plus tard </a>هم درباره‌ی انکار یک واقعیت تاریخی است: نادیده گرفتن رنج یهودیان در دوران حکومت نازی‌ها، بایکوتی که به محاکمه کشیدن قصاب لیون را چهل سال به تعویق می‌اندازد. داستان ساده است: محاکمه‌ی رییس گشتاپوی لیون یک مرد میان‌سال یهودی (ویکتور) را که کاتولیک بار آورده شده است به بازخوانی وسواس‌گونه‌ی زندگی والدین‌اش وامی‌دارد؛ این بازخوانی دردناک تاریخ با دیدن اعتراف صوری پدرش به کاتولیک بودن آغاز می‌شود و با مرور دستگیری مادر‌بزرگ و پدربزرگ‌اش و انتقال بی‌بازگشت آن‌ها به آشوویتس به اوج خودش می‌رسد. این داستان، در نگاه اول، دست‌مایه‌ی یک فیلم مزخرف تبلیغاتی است. اتکای بیش از حد Amos Gitai به دیالوگ هم این نگرانی مخاطب مستقل را تشدید می‌کند. با این همه اما یکی دو صحنه کافی است تا خیال تماشاگر راحت شود که کارگردان Plus tard همان روشنفکر منتقد <a href="http://www.imdb.com/title/tt0424365/">Promised Land</a> است: مادر ویکتور، پیش از مرگ‌اش، نوه‌ها را به مراسم یادبود قربانیان هولوکاست در فرانسه می‌برد و در خلال مراسم به آنها ستاره‌ی داوودی را که در طول دوران جنگ با خودش به همه‌جا برده است می‌دهد و می‌گوید «قول بدین در برابر عدم تساهل مقاومت کنید. قول بدین در برابر تبعیض مقاومت کنید.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/09/04/731/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/09/02/729/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/09/02/729/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Sep 2008 05:06:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شبانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=729</guid>
		<description><![CDATA[
شاه‌کار Wang Quan&#8217;an داستان عشق، حرص، شهوت، حسادت و البته یاس و ناامیدی است در بطن دشواری‌های روزمره‌ی زنده‌گی؛ در میان این روایت غامض زنی قوی قرار دارد که عاقبت پیچیده‌گی‌های زنده‌گی از پای‌اش در می‌آورد. Tuya&#8217;s Marriage، با تصویر داستانی چند‌لایه‌ در فضای سرد و خاکستری نواحی مرکزی مغولستان، برخلاف انتظار من مخاطب یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://shab.nevesht.net/files/2008/09/tuyas-marriage.jpg" alt="" /></p>
<p><a href="http://movies.nytimes.com/2008/04/04/movies/04tuya.html">شاه‌کار Wang Quan&#8217;an</a> داستان عشق، حرص، شهوت، حسادت و البته یاس و ناامیدی است در بطن دشواری‌های روزمره‌ی زنده‌گی؛ در میان این روایت غامض زنی قوی قرار دارد که عاقبت پیچیده‌گی‌های زنده‌گی از پای‌اش در می‌آورد. <a href="http://www.imdb.com/title/tt0949564/">Tuya&#8217;s Marriage</a>، با تصویر داستانی چند‌لایه‌ در فضای سرد و خاکستری نواحی مرکزی مغولستان، برخلاف انتظار من مخاطب یک فیلم پرکشش و شایسته‌ی تمجید است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/09/02/729/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/30/726/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/30/726/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 23:20:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شبانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2008/08/30/726/</guid>
		<description><![CDATA[قول می‌دهم هیچ‌وقت به تو اعتراف نکنم که مردم در جست‌و‌جوی چه لغاتی به وبلاگ من می‌رسند!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قول می‌دهم هیچ‌وقت به تو اعتراف نکنم که مردم در جست‌و‌جوی چه لغاتی به وبلاگ من می‌رسند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/30/726/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/27/724/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/27/724/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 02:45:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شبانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2008/08/27/724/</guid>
		<description><![CDATA[برای آن معدودی که نمی‌دانند این جملات مرجان ساتراپی مانیفست زندگی من است این‌روزها.
«ما را از هر چیزی که باعث لذتمان می‌شود، منع کنند. هر چیزی که ربطی به خوشی دارد پس زده می‌شود. درباره‌ی خوردن، آن‌ها از کلسترول حرف می‌زنند. وقتی حرف از عشقبازی می‌شود، درباره‌ی ایدز صحبت می‌کنند. ما که درباره‌ی سیگار کشیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای آن معدودی که نمی‌دانند این جملات مرجان ساتراپی مانیفست زندگی من است این‌روزها.<br />
«ما را از هر چیزی که باعث لذتمان می‌شود، منع کنند. هر چیزی که ربطی به خوشی دارد پس زده می‌شود. درباره‌ی خوردن، آن‌ها از کلسترول حرف می‌زنند. وقتی حرف از عشقبازی می‌شود، درباره‌ی ایدز صحبت می‌کنند. ما که درباره‌ی سیگار کشیدن حرف می‌زنیم، آن‌ها از سرطان می‌گویند. جامعه‌ای که لذت را پس می‌زند، بیمار است. چرا باید مثل آدم‌های مریض زندگی کنیم تا گوشت تازه‌ای نصیب زمین کنیم؟ آرزو می‌کنم گوشت من آنقدر فاسد باشد که هیچ کرمی در تمام دنیا نخواهد آن را بخورد. می‌خواهم پوسیده باشم تا واقعیت مرگ را بپذیرم. هر یک روزی که زندگی می‌کنیم به مرگ نزدیک‌تر می‌شویم. اگر هیچوقت زاده نشوی هیچوقت نخواهی مرد. به دنیا آوردن، مرگ بخشیدن است.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/27/724/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/20/723/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/20/723/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 02:53:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[هجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2008/08/20/723/</guid>
		<description><![CDATA[خب من نشسته‌ام و بعد از چهارده ساعت وقت تلف کردن در دفاتر مختلف برندی می‌نوشم و خودم را برای فردایی آماده می‌کنم که گمان نمی‌کنم هیچ از امروز کم داشته باشد. در این وانفسا البته به هیچ احدی ربط ندارد که دریاچه بختگان خشک شده است و دریاچه بختگان من را دلتنگ می‌کند؛ دلتنگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خب من نشسته‌ام و بعد از چهارده ساعت وقت تلف کردن در دفاتر مختلف برندی می‌نوشم و خودم را برای فردایی آماده می‌کنم که گمان نمی‌کنم هیچ از امروز کم داشته باشد. در این وانفسا البته به هیچ احدی ربط ندارد که <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/08/080820_mg_bakhtegan.shtml">دریاچه بختگان خشک شده است</a> و دریاچه بختگان من را دلتنگ می‌کند؛ دلتنگ کودکی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/20/723/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/18/722/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/18/722/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 04:34:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[هجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=722</guid>
		<description><![CDATA[چهره‌ی آبی عشق

گزافه نمی‌گویم: اگر شاعر بودم عاشقانه‌ترین غزل‌ام را از تانگوی مدرن Bajofondo الهام می‌گرفتم چه نبض زنده‌گی همان‌جا می‌تپد که Gustavo Santaolalla و بچه‌های سرخوش Bajofondo می‌نوازند.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>چهره‌ی آبی عشق</strong></p>
<p><a href='http://shab.nevesht.net/files/2008/08/gal_bajofondo_tango_club_146.jpg'><img src="http://shab.nevesht.net/files/2008/08/gal_bajofondo_tango_club_146-300x172.jpg" alt="" width="300" height="172" class="aligncenter size-medium wp-image-721" /></a></p>
<p>گزافه نمی‌گویم: اگر شاعر بودم عاشقانه‌ترین غزل‌ام را از تانگوی مدرن Bajofondo الهام می‌گرفتم چه نبض زنده‌گی همان‌جا می‌تپد که Gustavo Santaolalla و بچه‌های سرخوش <a href="http://www.myspace.com/bajofondomardulce">Bajofondo</a> می‌نوازند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/18/722/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/17/720/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/17/720/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 19:37:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[هجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=720</guid>
		<description><![CDATA[طعم سیگار و موکا و پنینی در این کافه‌ی کوچک و نسبتا محقر خیابان سنت‌کلر همان است که که در آن کافه‌ی خیابان گاندی. حدس می‌زنم صندلی‌های چوبی که خلوت صمیمی‌اش را میزبانی می‌کنند هم همان باشند. بی‌تردید من برمی‌گردم به جایی که حس کافه‌ای در خانه را در من زنده می‌کند.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>طعم سیگار و موکا و پنینی در این کافه‌ی کوچک و نسبتا محقر خیابان سنت‌کلر همان است که که در آن کافه‌ی خیابان گاندی. حدس می‌زنم صندلی‌های چوبی که خلوت صمیمی‌اش را میزبانی می‌کنند هم همان باشند. بی‌تردید من برمی‌گردم به جایی که حس کافه‌ای در خانه را در من زنده می‌کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/17/720/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/16/718/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/16/718/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 23:55:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[از خود با خویش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=718</guid>
		<description><![CDATA[چه ساده است
گریستن در صبح
شاید هر روز
کودک
بیدار می‌شویم از خواب
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه ساده است<br />
گریستن در صبح<br />
شاید هر روز<br />
کودک<br />
بیدار می‌شویم از خواب</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/16/718/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/13/717/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/13/717/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 03:22:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روزنامه‌ی انقلابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=717</guid>
		<description><![CDATA[مادرم - مارسل خلیفه - محمود درویش

<object	type="application/x-shockwave-flash"
			data="http://www.youtube.com/v/S_uG0XaJLT8"
			width="340"
			height="280">
	<param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/S_uG0XaJLT8" />
	<param name=wmode" value="transparent" />
</object>
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مادرم - <a href="http://www.marcelkhalife.com/">مارسل خلیفه</a> - محمود درویش</strong></p>
<p><code>
<object	type="application/x-shockwave-flash"
			data="http://www.youtube.com/v/S_uG0XaJLT8"
			width="340"
			height="280">
	<param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/S_uG0XaJLT8" />
	<param name=wmode" value="transparent" />
</object></code></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/13/717/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2008/08/12/716/</link>
		<comments>http://shab.nevesht.net/2008/08/12/716/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 04:04:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ahmadreza</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شبانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/?p=716</guid>
		<description><![CDATA[بدل شدن قربانی به دژخیم البته روایت ناگفته‌ای نیست، روند شکل‌گیری اسراییل را از این زاویه نگاه کردن اما بسیار غیرمعمول است. مناخیم، آن یهودی احساساتی جوان که آماده‌ی حذف کردن کسی است که در برابر او قرار می‌گیرد، نماد نگاه Amos Gitai است به وقایع سال چهل و هشت میلادی و شکل‌گیری اسراییل؛ مناخیم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بدل شدن قربانی به دژخیم البته روایت ناگفته‌ای نیست، روند شکل‌گیری اسراییل را از این زاویه نگاه کردن اما بسیار غیرمعمول است. مناخیم، آن یهودی احساساتی جوان که آماده‌ی حذف کردن کسی است که در برابر او قرار می‌گیرد، نماد نگاه Amos Gitai است به وقایع سال چهل و هشت میلادی و شکل‌گیری اسراییل؛ مناخیم، زخم‌خورده و درهم‌شکسته، از توفان هولوکاست جان به در می‌برد اما اندکی بعد از رسیدن به جایی که وطن می‌خواندش به دست اعرابی به رگبار گلوله بسته می‌شود که آنها هم از وطن‌شان دفاع می‌کنند. آنچه <a href="http://www.imdb.com/title/tt0304267/">Kedma</a>‌ را گستاخانه‌تر جلوه می‌دهد مونولوگ‌ آن روستایی عرب است: مبارزان یهودی مناخیم مجروح را بر یابوی پیرمرد فلسطینی حمل می‌کنند و در همان حال پیرمرد فریادکنان آنها را به مقامت بشارت می‌دهد: «ما باقی خواهیم ماند علی‌رغم شما، همانند دیوار.» پایان‌بندی فیلم و طغیان یانوش، وقتی سرخورده و ناامید از درگیر شدن مجدد در جنگ و خون‌ریزی قوم یهود را محکوم به رنج کشیدن می‌خواند، نشان‌دهنده‌ی حد اعلای شهامت Amos Gitai است. بی‌تردید Kedma یک فیلم شجاعانه است اما <a href="http://movies.nytimes.com/movie/review?res=9E06E4D7173BF934A35751C0A9659C8B63">گاه در سطح باقی می‌ماند</a> و تبدیل به شعار می‌شود.</p>
<p>پی‌نوشت اول: یکی از صحنه‌هایی که خیلی خوب درآمده است صحنه‌ای است که مهاجران غیرقانونی یهودی کشتی Kedma را ترک می‌کنند و سوار قایق‌ها می‌شوند. به گمان‌ام استفاده از نمای بسته این‌قدر راحت حس اضطراب و تنش را منتقل کرده است.</p>
<p>پی‌نوشت دوم: بعد از دیدن<a href="http://shab.nevesht.net/2007/09/16/511/#comments"> رازها در جشنواره‌ی فیلم تورنتوی سال قبل</a> همیشه دنبال فرصتی بودم تا به دنیای سینمای اسراییل و چهره‌ی شاخص‌اش Amos Gitai وارد شوم. پیدا کردن این فرصت یک سال طول کشید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shab.nevesht.net/2008/08/12/716/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
