حالا میفهمم چرا چهار سال و اندی تن زدم از بازگشتن به خانه. بازگشت به خانه مانند همآغوشی دوباره با معشوق سابقی است که، بعد از سالها جدایی، وصالاش را نه امیدی است و نه دلیلی؛ همآغوشی اما هوایی و بیقرارت میکند.

لولا داسیلوا و دولتاش به مردم دنیا نشان دادهاند که چپ بودن مترادف با دیکتاتوری کاسترو، فرصتطلبی و عوامفریبی چاوز و بلاهت مورالس نیست؛ او مثالی است برای چپ مدرن که با دنیا نمیجنگد، مردم را به صلابه نمیکشد و فاجعههای اقتصادی به بار نمیآورد. لولا داسیلوا آبروی چپ است، آبرویی که چپهای آدمخوار سالها است برباد دادهاند.
پینوشت: ارادت من به لولا داسیلوا همان روز که مقالهاش در اکونومیست را خواندم صدبرابر شد.
جشنواره دو سه هفته پیش تمام شد. چند فیلم خوب و هیجان بلیط پیدا کردن و همصحبتی با آدمهای غریبهی عاشق فیلم در صف باجهی بلیطفروشی مرکزی خیلی کمک کرد به فاصله گرفتن از افسردهگی بعد از کودتا. هنوز هم خاطرههای جشنواره پادزهری است برای همهی اخبار احمقانهی اینروزها: یکیاش آن خانم سنوسالدار فرانسوی دوستداشتنی که بیستمین جشنوارهاش را تجربه میکرد و خودش را از هیچکدام از فستیوالهای مهم اروپا بینصیب نگذاشته بود!
بیداری گل سوی چمن می کشدم
بلبل دل و باد پیرهن می کشدم
در گوشه خاک غربتم بوی بهار
می اید و جانب وطن می کشدم
سیاوش کسرایی
سوم اسفند امسال را علامتی زدهام تا سالها بعد، وقتی برمیگردم به نگاه کردن گذشته، یادم بیاید که زادروز سی و سوم چه عطر و بویی داشته است.
کنسرت Thievery Corporation، بیتردید، گل سرسبد همه هدیههای ریز و درشت او است.
بیشک برای بالا ماندن در دنیای سیاست چیزی بیش از صداقت و خوب بودن لازم است. شاهد این مدعا سقوط Stéphane Dion است که درست از اولین روز انتخاباش مجبور به تحمل انتقادهای آشکار و نهان مطبوعات و لیبرالها بود. گرچه پایین آمدن این آدم خوب، آنهم بعد از آنهمه انتقادات تند، کمی ناراحتکننده است اما بیتردید بهترین اتفاق ممکن است برای لیبرالها تا شاید دوباره خودشان را جمعوجور کنند و رهبر ابله محافظهکاران را پایین بکشند.
به گمانام حسرت کنسرت Yeasayer، لااقل تا وقتی سر و کلهشان دوباره در تورنتو پیدا شود، بر دل من بماند.
Download Title
برای لذت بردن از اجرای زندهی Sunrise باید کمی هشیار نبود!
یک) شاید داستانهای اینروزها حتا کسانی را که معتقدند اخبار سیاسی کانادا، به دلیل خالی بودن از هیجان، ارزش وقت صرف کردن ندارد وادار به تجدید نظر کند.
دو) بدون هرگونه اظهار نظر دردساز، عرض شود که این گزارش را از دست ندهید!
«در هفتههای اخیر من بارها با اوباما صحبت کردهام و هر بار هم او گفت و گو را با این جمله تمام کرده که «من از حمایت شما خوشحال خواهم شد، و چه خوب که این حمایت را علنی کنید». و من هر بار خندیدهام و به او گفتهام که دربارهاش فکر میکنم. ولی حالا به اندازهی کافی فکر کردهام و دیگر میخواهم رسماً از او حمایت کنم».
موریسون با گفتن این کلمات نگاهی به من و ریچار فورد، نویسنده بزرگ آمریکا که او هم بر سر میز ناهار حاضر بود، انداخت و پرسید:«میخواهید بدانید چرا از اوباما حمایت میکنم؟ صاف و ساده، به خاطر این که او یک شاعر است».
امیدوارم مردم آمریکا و ساختار سیاسیاش با رییسجمهور شاعر آمریکا آن نکنند که ما و ساختار سیاسی ایران با رییسجمهور فیلسوف ایران کردیم.
به کوچکترین اتفاقی دلتنگ شدن نه البته راه و رسم آدمیزاده است. آخر شور مردمان شیکاگو را چه کار است با آن روز پرشور در دانشگاه تهران و سخنرانی رییسجمهور بیستمیلیونی؟