ahmadreza | مرثیه‌ای برای یک رویا | دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶

مرثیه‌ای برای یک رویا فصل جدیدی است بر این دفتر که شاید فصل آخری باشد حتی. چه می‌دانم مثلا قصه‌ی بر باد رفتن بیش از سه سال و اندی از عمر من است میان پای‌کوبی و هلهله‌ی روشنفکران پاانداز یا پااندازان روشنفکری که قدرتی خدا پراکنده‌اند در کل دنیا: از تهران بگیر تا پاریس و از چهار چهارراه آن‌طرف‌تر در تورنتو بگیر تا لس‌آنجلس. امروز، درست همین امروز، که پایان یک پایان است برای من، مرگ یک توهم کودکانه را، به سلامتی همه‌ی دوستان دیروز و امروز، به شادخواری نشسته‌ام.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است