مرثیهای برای یک رویا فصل جدیدی است بر این دفتر که شاید فصل آخری باشد حتی. چه میدانم مثلا قصهی بر باد رفتن بیش از سه سال و اندی از عمر من است میان پایکوبی و هلهلهی روشنفکران پاانداز یا پااندازان روشنفکری که قدرتی خدا پراکندهاند در کل دنیا: از تهران بگیر تا پاریس و از چهار چهارراه آنطرفتر در تورنتو بگیر تا لسآنجلس. امروز، درست همین امروز، که پایان یک پایان است برای من، مرگ یک توهم کودکانه را، به سلامتی همهی دوستان دیروز و امروز، به شادخواری نشستهام.