ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

طالبان انسان‌های قابل احترامی هستند چه مسئولیت اعمال‌شان را به عهده می‌گیرند. پیروان ولایت حتی شرافت و صداقت طالبان را هم ندارند. به همین دلیل است که برای ماست‌مالی کردن آن‌چه کرده‌اند به هزار و یک دروغ احمقانه متوسل می‌شوند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

مخملباف که آن اطلاعات مثلا سری را منتشر کرد خیلی‌ها به درستی گفتند که در میان این همه آتش و خون چه جای این حرف‌ها است. خیلی‌ها به درستی گفتند این‌جور اطلاعات تایید‌نشده آخرین چیزی است که مردم ایران لازم دارند چه بیش و پیش از آن‌که از زراندروزی آقای خامنه‌ای خسته شده باشند با زورگویی‌اش مساله دارند. در این میان یکی از دوستان با یادآوری سفر پرهزینه‌ی باراک اباما به هاوایی نتیجه گرفت که اساسا کسی با مزایای نجومی برای آقای خامنه‌ای و دیگر زمام‌داران مشکلی ندارد. استدلالی که به گمان‌ام کمی غیرمنطقی است.
اباما تا وقتی دولت آمریکا را هدایت می‌کند از مواهب آن‌چنانی برخوردار است و بعد از اتمام دوران خدمت‌اش، بر اساس قانون شفاف مربوط به روسای جمهور سابق، از حقوق و مزایای مادم‌العمر برخوردار می‌شود. آقای خامنه‌ای اما به صورت مادام‌العمر رییس مملکت است و به صورت مادام‌العمر از مزایایی برخوردار است که نه شفاف‌اند و نه نظارتی بر آنها اعمال می‌شود.
اطلاعات بدون سند و مدرک مخملباف در حقیقت مکتوب کردن شایعه‌هایی است که مردم در کوچه و خیابان پچ‌پچ می‌کنند و بالطبع ارزش خبری زیادی ندارد. فکر می‌کنم برای جدی نگرفتن حرف‌های مخملباف همین استدلال کافی است و نیازی به مقایسه‌ی نه‌چندان درست او با اباما نیست.

پی‌نوشت: می‌دانم خیلی‌ها از نقش مخملباف در همه‌ی روزهای بعد از کودتا، اگر نه ناراحت، لااقل مثل من متعجب‌اند. چیزی که تعجب من را دوبرابر می‌کند عدم واکنش موسوی و همراهان او است. انگار آن‌قدر بلا بر سر آنها ریخته است که فرصتی ندارند برای اظهار نظر در مورد سخن‌گوی اختمالا خودخوانده‌ی جنبش سبز در اروپا:‌ محسن مخملباف.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸

برای پروین فهیمی، هاجر رستمی مطلق و میرحسین موسوی

ظالمین کم‌شماراند و مظلومین بی‌شمار. این فرق عاشورای ایران و عاشورای کربلا است.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

در حاشیه‌ی مصاحبه‌ی جان اسنو با رییس دولت کودتا

چرا گزارش‌گران غربی به صرافت مصاحبه با رییس دولت کودتا می‌افتند؟ چه ارزش خبری/تحلیلی در این مصاحبه‌ها نهفته است که خبرنگاران رسانه‌های غربی رنج گوش فرا دادن به مهملات تکراری و رفتار‌های بی‌ادبانه‌ی او را به جان می‌خرند؟ کاش علمای روزنامه‌نگاری جوابی برای این سوالات داشته باشند!

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

مثال اول) نویسنده در خلال بحث درباره‌ی قانون اساسی با تندروی خواندن سکولاریسم ادعا می‌کند که گفتمان جدایی دین از سیاست از شرایط عینی جامعه دور است و بالطبع «تغییر قانون اساسی و بنا کردن یک جمهوری بدون التزام به رعایت مذهب در قوانین» ناممکن خواهد بود چه «جرّاحی قانون اساسی با این وسعت، به رد یا واکنش منفی توده‌ی بزرگی از مردم منجر خواهد شد.». برای این که دخالت دادن دین در سیاست افتضاح دوباره‌ای ایجاد نکند چشم امید نویسنده به فقهای میانه‌رویی است «که از اساس طرز نگرشی متفاوت با شورای نگهبان دارند».

مثال دوم) نویسنده با اشاره به ترکیب شرکت‌کننده‌گان در تشییع پیکر آیت‌الله منتظری قدرت و نفوذ مذهب را در میان عامه‌ی مردم یاد‌آوری می‌کند و خطاب به سکولارها می‌نویسد «بخش سکولار جنبش سبز شاید بد نباشد بپذیرد که حداکثر چیزی که حالا می شود به دست آورد نه جمهوری ناب که جمهوری اسلامی مبتنی بر تساهل و تسامح و بر پایه ی قرائت رحمانی از اسلام است. فکر می کنم تند رفتن و بر طبل عبور از جمهوری اسلامی کوبیدن فقط باعث می شود ما حمایت همراهان دیروزمان در قم را از دست بدهیم و این خود یعنی برابر جور صیاد تنها شدن».

—————————————————————————————————-

نقطه‌ی مشترک استدلال دو طیف بزرگ جنبش سبز، ‌طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی و سکولارها، قدرت مذهب در میان عامه‌ی مردم است که به در نطفه خفه کردن گفتمان جدایی دین از سیاست می‌انجامد. خاستگاه این دو طیف البته متفاوت است.
طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی، احتمالا به دلیل یک اشتباه سهوی، سکولاریسم را معادل دین‌ستیزی گرفته و از ترس ضربه خوردن دین آن را نهی می‌کنند. در یک نگاه بدبینانه شاید دلیل این حساسیت غریب ترس از دست رفتن قدرت اجرایی باشد که به مدد رانت حکومت جمهوری اسلامی به طور انحصاری در اختیار مذهبی‌ها بوده است. صدالبته نیاز به اثبات ندارد که این هر دو ترس چقدر بی‌پایه‌اند.
سکولارها اما انگار از یک‌جور عدم اعتماد به نفس تاریخی رنج می‌برند. آن‌ها با این پیش‌فرض غلط که همه‌ی مذهبی‌ها خواهان دخالت دین در دولت‌اند خود را در اقلیت مطلق می‌بینند و به خود اجازه‌ی به چالش کشیدن تفکر گروه اول را نمی‌دهند. خودسانسوری و حودکم‌بینی سکولارها دلیل اصلی دنباله‌روی محض آنها از طرفداران گفتمان دخالت حداقلی دین در سیاست است.
شاید بد نباشد که این دو طیف نگاهی به کشور دوست و برادر ترکیه بیندازند و بیینند، با همه‌ی چالش‌های نهان و آشکار، سیاست‌مداران اسلام‌گرا چه خوب خودشان را در ساختار سیاسی ترکیه جا اندخته‌اند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

شیخ مهدی کروبی، یکی از نویسنده‌گان آن نامه‌ی سرگشاده به آیت‌الله منتظری، امروز در صف اول مبارزه با دولت کودتا است و هرازچندگاهی با نامه‌های‌اش، به تعبیر مهدی جامی، سطح دعوا را چند پله بالا می‌برد.
هاشمی رفسنجانی که بیست سال پیش عزل آیت‌الله را زمینه‌چینی کرد امروز، در حضیض قدرت، تصفیه شدن را به انتظار نشسته است اما هنوز از پرده بیرون امدن و در کنار مردم قرار گرفتن را ابا دارد.
سید احمد خمینی، همکار هاشمی در پروژه‌ی عزل آیت‌الله منتظری، رهبری را به علی خامنه‌ای واگذار کرد و چند سال بعد به دست نیروهای وزارت اطلاعات دولت هاشمی کشته شد.
آیت‌الله منتظری دو روز پیش، در اوج محبوبیت و در آرامش کامل، درگذشت. با احترام جنازه‌اش تشییع شد. دوست‌داران‌اش کفن‌اش را تکه و پاره نکردند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸

اگر فردا مردم موفق شدند این حضرات را کنار بزنند و یک حکومت دموکراتیک و مقبول روی کار بیاورند آیا بسیجی‌های امروز بمب‌گذاران انتحاری فردا نخواهند بود؟

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸

اول) تا پیش از کودتای سپاه من هم یک اصلاح‌طلب بودم. خوانش من از اصلاح‌طلبی البته با درک و دریافت بعض اصلاح‌طلبان فرق داشت:‌ من اصلاحات را، نه بازگشت به دوران اولیه‌ی انقلاب و ولایت مطلقه‌ی آیت‌الله خمینی، که استراتژی مناسبی برای هدف نهایی، برپایی یک حکومت دموکراتیک سکولار، می‌دانستم. از نقض گسترده و هدفمند حقوق‌بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی آگاه بودم اما عمیقا باور داشتم که حکومت هنوز سرسوزنی خردورزی دارد و همین راه را برای حرکت گام به گام من و شما باز می‌گذارد تا به تدریج توده‌های کم‌سوادی که همواره پشتوانه‌ی اصلی دیکتاتوری‌ها بوده‌اند را به جبهه‌ی خودمان بیاوریم و زمینه‌ی برپایی یک دموکراسی پایدار را فراهم کنیم. مخلص کلام: من در همه‌ی روزهای پیش از کودتا به حرف‌های بهنود باور داشتم: «من رای می دهم چون باور دارم برای تغییر جامعه باید ما که مردمانیم تغییر کنیم و خواست هایمان دیگر شود، رفتارمان به گونه ای دیگر باشد، سهم مان در اداره کشورمان باید به نوعی دیگر و داوطلبانه باشد، دیری است که دیگر باور ندارم همه تغییر ها بستگی به تغییر حکومت دارد. حکومت برایم کوچک شده است، آن قدر کوچک که مطمئن هستم اگر اکثریتی بخواهند هیچ کار از دستش برای جلوگیری برنمی آید.»

دوم) بعد از کودتا اما یک چیز در این معادله عوض شد. حکومت به خیلی‌ها ثابت کرد که آن سرسوزن خردگرایی، یکی از پیش‌شرط‌های پیشرفت پروژه‌ی اصلاح‌طلبی، را فاقد است. در اثبات این واقعیت تاامیدکننده هم البته کم نگذاشت نظام ولایی: کارگزاران‌اش مردم بی‌دفاع را به گلوله بستند، شبانه به خانه‌ی مردم هجوم آوردند، در زندان‌های بی‌نشان به زن و مرد تجاوز کردند و مردم را به جرم راه رفتن با مچ‌بند سبز دستگیر کردند. کودتای سپاه پروژه‌ی اصلاحات را، که شنوایی حکومت و زمزمه‌ی حق‌طلبی مردم را هم‌زمان می‌طلبد، نقطه‌ی پایانی بود.

سوم) بعد از همه‌ی آن‌چه بر سر مردم رفت ‌شعارها رفته‌رفته تند شد. حتا بعض جوان‌ها عکس سید علی خامنه‌ای را پایین کشیده و لگدکوب کردند. واکنش احساسی اما قابل‌فهم مردم درمانده‌ای که از این همه تحقیر و اجحاف به تنگ آمده‌اند البته دوستانی را که هنوز در حال‌و‌هوای اصلاحات به سر می‌برند آزرد. هرکس به طریقی ابراز نارضایتی کرد و بهنود این‌گونه: «شتاب امروزی شعارهای تند البته بیش تر از اثر وجود رسانه های خارج از کنترل حکومت است [همان ها که اصطلاحا رسانه های بیگانه لقب گرفته]. اما چنین نیست که گمان رود هر جنبشی و هر تظاهراتی الزاما سرانجامش به آن جا می رسد که شعارها می گویند، بلکه چه بسیار حرکت ها که با درایت و مدیریت به تفاهم و وحدت تبدیل می شود.» حیرت‌آور اما واقعی است: بهنود و دیگر میانه‌روهای افراطی بچه‌ها را مورد عتاب و خطاب قرار می‌دهند و شعارهای تندشان را به رسانه های خارج از کنترل حکومت وصل می‌کنند هرچند می‌دانند چرا این جوان‌های احساساتی تفرقه‌انداز که تظاهرات میلیونی‌شان را در کمال آرامش برگزار کردند و حتا اسرای باتوم به دست‌شان را هم امان دادند امروز رفتن علی خامنه‌ای را فریاد می‌کنند. دوستان میانه‌روی افراطی می‌دانند این سپاه بود که بازی را از صندوق‌های رای به خیابان‌ها کشید و اعتراض مسالمت‌آمیز مردم را به فرمان آقای خامنه‌ای با گلوله و باتوم پاسخ داد و عملا همه‌ی راه‌های مسالمت‌آمیز را سد کرد. دانستن اما انگار تضمینی برای داوری درست نیست!

چهارم) اشتباه نشود! من آن‌قدرها بی‌وجدان نیستم که از این‌سوی اقیانوس‌ها فرمان لنگ‌اش کن صادر کنم و مردم مقیم ایران را به انقلاب فرا بخوانم. می‌دانم بالا گرفتن تب انقلابی‌گری به صلاح هیچ‌کس نیست؛ نه به دلیل آنکه به نظام معیوب جمهوری اسلامی وابستگی خاطر دارم بل نمی‌خواهم دوباره روزهای سیاه بعد از انقلاب پنجاه و هفت را تجربه کنیم. ترس من از انقلاب اما باعث نمی‌شود تا مردم را به دلیل پایین کشیدن عکس آقای خامنه‌ای سرزنش کنم چه خشم‌شان را می‌فهمم و درک می‌کنم از این همه تحقیر و سرکوب و دروغ خسته شده‌اند. شاید بد نباشد دوستانی که هنوز در باغ اصلاحات به تفرج مشغول‌اند هم واقعیت تلخ امروز را بازخوانی کنند بلکه به جای انتقاد از شعارهای مرگ بر فلان و مرگ بر بهمان مردم طرحی نو دراندازند که زمانه دیگر شده است و تئوری‌های دوران اصلاحات به کار مبارزه با دولت کودتا نمی‌آیند.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

در حاشیه‌ی تجمع دانشجویان دانشگاه اهواز

تردیدی نیست که میرحسین موسوی هنوز مفتون آیت‌الله خمینی است. با این همه اما او را وسوسه‌ی امام شدن نیست. یکی از بهترین نمونه‌های عدم تمایل موسوی به بت شدن همان بیاینه‌ای است که در پاسخ به پیشنهاد عجیب برگزاری جشن تولد برای سه رهبر جنبش سبز صادر کرد. مهم نیست منشا این اتفاق فرخنده چیست: او به دلیل نگاه مذهبی‌اش خود را لایق امامت نمی‌داند یا اساسا یاد گرفته که دوره‌ی این بازی‌ها به سر آمده است. مهم آن است که جلودار جنبش سودای شاه شدن در سر نمی‌پروراند و بالطبع بخشی از انرژی جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران صرف پاییدن او نمی‌شود. چه بهتر است حالا که از این امتیاز بزرگ برخوردار هستیم ناغافل عنان عقل را به کف احساسات ندهیم و اشتباه پدران‌مان که عکس خمینی را در ماه می‌دیدند تکرار نکنیم. سر دادن شعارهای بی‌معنایی نظیر «میرحسین امام است/تقلب حرام است» قدم اول در مسیری است که به ولایت مطلقه‌ی آیت‌الله خمینی منتهی می‌شود.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸

«بسیاری از تحلیلگران، مذاکرات ایران با گروه ۵+۱ در روز اول اکتبر را یک پیروزی برای هر دو طرف دانسته‌اند. »

این یکی دیگر از بازی‌های آقایان است یا واقعا این‌بار قصد دارند با غرب به تفاهم برسند چه برای برقراری یک حکومت پلیسی-اسلامی نیاز دارند به رفع تهدید بیرونی.

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است