مادرم - مارسل خلیفه - محمود درویش
انصافا این نمایشهای بانمکی را که اینروزها در صحنهی سیاست ایران در جریان است مدیون طرفداران تحریم انتخابات هستیم؛ چه اگر یک اصلاحطلب هنوز بر سر کار بود اقتدارگرایان دوستداشتنی همانطور متحد باقی میماندند و دست همدیگر را، با اینجور داستانهای خندهدار، رو نمیکردند و اسباب تفریح ما نمیشدند.
در کشوری که همجنسگرایی وجود ندارد، فقر وجود ندارد و همه خوشبختی را با گوشت و پوست و استخوانشان لمس کرده، میکنند و انشاالله تا زمان حضور حضرت حجت ولیعصر لمس خواهند کرد، البته که حرف زدن دربارهی ایدز در حکم براندازی است چه رسد به فعالیت کردن دربارهی این پدیدهی غربی که اساسا در ایران وجود خارجی ندارد. ایدز بین همین غربیهای کونلخت رواج دارد؛ جامعهی پاک و منزه ایران که مردمان اش در سایهی الطاف آقا امام عصر و نمایندهی برحقاش در صحت و سلامت زندگی میکنند را با ایدز چه کار؟
گمان میکنم، یا درستتر بگویم امیدوارم، نتیجهی انتخاب شدن باراک اباما به ریاستجمهوری آمریکا گشایش فضای انتخاباتی ایران و اجازهی حضور پررنگتر میانهروها در صحنهی انتخابات باشد. اساسا نمیدانم ربط دادن اجازهی فعالیت گستردهتر میانهروها به روی کار آمدن دوبارهی دموکراتها در آمریکا تا چه اندازه صحیح است. اما اگر این فرضیه درست باشد و البته در طول یک سال آینده محقق شود آنوقت توپ در زمین مردم ایران است که کسی را به مسند صدارت برکشند که از این فرصت طلایی، ریاستجمهوری ابامایی که اهل جنگ و براندازی به نظر نمیرسد، استفاده کند. اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک یاری کنند و فرصت دوبارهی یک انتخابات عادلانه در مقیاس جمهوریاسلامی برای مردم ایران فراهم شود، آیا مردم ایران، و علیالخصوص تحریمکنندهگان انتخابات پیشین، آنقدر از همهی آنچه در سه سال گذشته بر ایران رفته است درس گرفتهاند که فرصتسوزی نکنند؟
در همین رابطه: آيا تراژدي كارتر و بازرگان تكرار مي شود؟ از محمد قوچانی
یک) یک کشاورز اسراییلی محصول گندمی را که از مزارع حوالی غزه برداشت شده است وارسی میکند.

دو) پشت ماشیناش یک نوار چسبانده است: نیمی از نوار منقش به پرچم اسراییل است و عبارت «اسراییل را حمایت کنید» و نیم دیگر همان شعار تکراری «با تروریسم مبارزه کنید!»
میانهروی بسیار دشوار مینماید در دنیای غریب اینروزها که بلای بنیادگرایی دامان اهالی شرق و غرب را گرفته است. چارهی کار اما همین است و دیگر هیچ. پرخاشگری و تهدید تنها مهر تاییدی است بر همهی آنچه سازندهگان فیلمهای ضداسلام میگویند. دنیای اسلام تنها با به حاشیه راندن رادیکالهای خشکمغز میتواند به جنگ رادیکالهای مرتجع غربی برود. چارهی این جنگ صلیبی هزارهی سوم میانهروی است و خویشتنداری.
پینوشت: این یادداشت را با کنار گذاشتن نگاه انتقادیام نسبت به اسلامی که میشناسم نوشتهام.

کسی به من بگوید که همهی اینها یک کابوس است، کسی بگوید این کاردستی یاران مقتدی صدر و ارتش آمریکا نیست!
واقعا متاسفام. با کنارهگیری عمو فیدل، البته بعد از به جا گذاشتن رکورد کمنظیر پنجاه سال حکومت بر یک کشور، همهی جنبشهای ضداستعماری دنیا بیپدر شدند. گرچه احمدینژاد و چاوز و مورالس هستند در میدان و نمیگذارند علم مبارزه بر علیه شیطان بزرگ به زمین بیفتد اما هیچکدام از این سربازان جانبرکف سپاه ضداستعمار نمیتوانند نقش عمو فیدل را بازی کنند.
راستی عمو فیدل، دلمان برای سخنرانیهای چندساعتهی تو تنگ میشود. شاید اگر آنقدر لاینقطع حرف نمیزدی الان مجبور به کنارهگیری نبودی و میتوانستی پنجاه سال دیگر هم حکومت کنی. حیف!

خودتان یک چیزی بنویسید برای بیان احساستان نسبت به سرباز کوچک جنبش اسلامی-ضد استعماری ایران، برای او که یکتنه همهی دنیای فاسد غرب را به مبارزه طلبیده است.
سه روز پیش بود به گمانام که رفیق نازنین من، فهیم، آدرس وبسایتی را فرستاد که طراحی شده است به نیت جمعآوری امضا برای نامهای که قرار است به آدرس رییس قوهقضاییه ارسال شود بل دل حضرتاش به درد آید و دستور آزادی سه دانشجوی شریفی دربند را صادر کند. به روال معمول نامه را امضا کردم، گرچه گمان میکنم این درخواست بیحاصل از کسی که بر مسند بیعدالتی تکیه زده است ره به جایی نخواهد برد و به قول قدما آب در هاون کوبیدن است. نامهی فهیم را برای دیگر رفقای شریفی نفرستادم: رفقای شریفی من یا اهل بخیه تشریف دارند و پیش از من نامه را امضا کردهاند و یا اساسا اهل این بازیهای بیحاصل نیستند و به امور مهمتری اشتغال دارند!
پینوشت: میدانم در بند یاران قاضی مرتضوی بودن فرقه و صنف و گروه و اینها نمیشناسد. میدانم بچههای امیرکبیر و چند دانشگاه دیگر هم عجالتا مهمان سربازان گمنام امام زمان هستند. این یادداشت، یادآوری نامهی فهیم، در حقیقت بهانهای بود برای زنده کردن یاد همهی دانشجویان دربند.