برای غربتنشینانی که عجولانه جنبش سبز را به خشونت متهم میکنند

قرار بود شتاب گامهایمان را با قدمهای آنها تنظیم کنیم. قرار بود یاورشان باشیم در آنچه میکنند؛ همراهشان باشیم در آنچه میخواهند. قرار نبود از راه دور تعیین تکلیف کنیم برایشان. قرار نبود به نیش کلام بیازاریمشان وقتی آن میکنند که من و توی بر ساحل سلامت نشسته نمیپسندیم. قرارمان یادمان نرود.
برای پروین فهیمی، هاجر رستمی مطلق و میرحسین موسوی

ظالمین کمشماراند و مظلومین بیشمار. این فرق عاشورای ایران و عاشورای کربلا است.
در حاشیهی مصاحبهی جان اسنو با رییس دولت کودتا
چرا گزارشگران غربی به صرافت مصاحبه با رییس دولت کودتا میافتند؟ چه ارزش خبری/تحلیلی در این مصاحبهها نهفته است که خبرنگاران رسانههای غربی رنج گوش فرا دادن به مهملات تکراری و رفتارهای بیادبانهی او را به جان میخرند؟ کاش علمای روزنامهنگاری جوابی برای این سوالات داشته باشند!
مثال اول) نویسنده در خلال بحث دربارهی قانون اساسی با تندروی خواندن سکولاریسم ادعا میکند که گفتمان جدایی دین از سیاست از شرایط عینی جامعه دور است و بالطبع «تغییر قانون اساسی و بنا کردن یک جمهوری بدون التزام به رعایت مذهب در قوانین» ناممکن خواهد بود چه «جرّاحی قانون اساسی با این وسعت، به رد یا واکنش منفی تودهی بزرگی از مردم منجر خواهد شد.». برای این که دخالت دادن دین در سیاست افتضاح دوبارهای ایجاد نکند چشم امید نویسنده به فقهای میانهرویی است «که از اساس طرز نگرشی متفاوت با شورای نگهبان دارند».
مثال دوم) نویسنده با اشاره به ترکیب شرکتکنندهگان در تشییع پیکر آیتالله منتظری قدرت و نفوذ مذهب را در میان عامهی مردم یادآوری میکند و خطاب به سکولارها مینویسد «بخش سکولار جنبش سبز شاید بد نباشد بپذیرد که حداکثر چیزی که حالا می شود به دست آورد نه جمهوری ناب که جمهوری اسلامی مبتنی بر تساهل و تسامح و بر پایه ی قرائت رحمانی از اسلام است. فکر می کنم تند رفتن و بر طبل عبور از جمهوری اسلامی کوبیدن فقط باعث می شود ما حمایت همراهان دیروزمان در قم را از دست بدهیم و این خود یعنی برابر جور صیاد تنها شدن».
—————————————————————————————————-
نقطهی مشترک استدلال دو طیف بزرگ جنبش سبز، طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی و سکولارها، قدرت مذهب در میان عامهی مردم است که به در نطفه خفه کردن گفتمان جدایی دین از سیاست میانجامد. خاستگاه این دو طیف البته متفاوت است.
طرفداران دموکرات جمهوری اسلامی، احتمالا به دلیل یک اشتباه سهوی، سکولاریسم را معادل دینستیزی گرفته و از ترس ضربه خوردن دین آن را نهی میکنند. در یک نگاه بدبینانه شاید دلیل این حساسیت غریب ترس از دست رفتن قدرت اجرایی باشد که به مدد رانت حکومت جمهوری اسلامی به طور انحصاری در اختیار مذهبیها بوده است. صدالبته نیاز به اثبات ندارد که این هر دو ترس چقدر بیپایهاند.
سکولارها اما انگار از یکجور عدم اعتماد به نفس تاریخی رنج میبرند. آنها با این پیشفرض غلط که همهی مذهبیها خواهان دخالت دین در دولتاند خود را در اقلیت مطلق میبینند و به خود اجازهی به چالش کشیدن تفکر گروه اول را نمیدهند. خودسانسوری و حودکمبینی سکولارها دلیل اصلی دنبالهروی محض آنها از طرفداران گفتمان دخالت حداقلی دین در سیاست است.
شاید بد نباشد که این دو طیف نگاهی به کشور دوست و برادر ترکیه بیندازند و بیینند، با همهی چالشهای نهان و آشکار، سیاستمداران اسلامگرا چه خوب خودشان را در ساختار سیاسی ترکیه جا اندختهاند.
شیخ مهدی کروبی، یکی از نویسندهگان آن نامهی سرگشاده به آیتالله منتظری، امروز در صف اول مبارزه با دولت کودتا است و هرازچندگاهی با نامههایاش، به تعبیر مهدی جامی، سطح دعوا را چند پله بالا میبرد.
هاشمی رفسنجانی که بیست سال پیش عزل آیتالله را زمینهچینی کرد امروز، در حضیض قدرت، تصفیه شدن را به انتظار نشسته است اما هنوز از پرده بیرون امدن و در کنار مردم قرار گرفتن را ابا دارد.
سید احمد خمینی، همکار هاشمی در پروژهی عزل آیتالله منتظری، رهبری را به علی خامنهای واگذار کرد و چند سال بعد به دست نیروهای وزارت اطلاعات دولت هاشمی کشته شد.
آیتالله منتظری دو روز پیش، در اوج محبوبیت و در آرامش کامل، درگذشت. با احترام جنازهاش تشییع شد. دوستداراناش کفناش را تکه و پاره نکردند.
به بهانهی انتشار سخنرانی گلشیری بر مزار محمد مختاری
«پس از اعلام خبر دستگیری آقای سعیدی سیرجانی در جلسهی مشورتی پیشنهاد شد نامهای بنویسیم. نامه را در همان جلسه با نظر جمع نوشتیم. نامهای بود خطاب به رییس قوهی قضاییه. خواستار آن شده بودیم که همکارامان آقای سعیدی سیرجانی از حقوق قانونی بهرهمند شود. کاری بود پر خطر در آن سالها که اقدام جمعی را برنمیتابیدند. در همین جلسه بود که به هوشنگ نزدیکتر شدم. اصرار او را برای نوشتن متنی در دفاع از سعیدی سیرجانی از یاد نمیبرم. یکی که به ندرت به جلسهها میآمد با به اشاره به گوشهی چشمی که آقای سعیدی سیرجانی در نوشتههای خود به هاشمی رفسنجانی و اصلاحات او داشت میخواست دستگیری او را با توجیه توطئهی خودیها و جنگ جناحی و نیمکاسه مسکوت بگذارد. میدانستیم که نگران چاپ مجدد رمان خویش است. هوشنگ بلند شد و در پاسخ آن کس گفت «یک تنه امضا میکنم. یا با هرکه خواست. حتا یک نفر.» بلند گفت تا شنودهای اشقیا هم بشنوند.»
یاس و داس – فرج سرکوهی
اگر فردا مردم موفق شدند این حضرات را کنار بزنند و یک حکومت دموکراتیک و مقبول روی کار بیاورند آیا بسیجیهای امروز بمبگذاران انتحاری فردا نخواهند بود؟