خبر بسیار خوشحالکنندهی تجمع دویست نفری فعالان حقوقبشر جلوی زندان اوین با واکنش احساسی روزهای بعد از بین رفت. بعد از اعدام بهنود، خانوادهی مقتول تبدیل شد به یک هیولای چندسر. این روند بعد از مصاحبهی صدای آمریکا با مادر مقتول چندین برابر شد. هرکس از هرسو چیزی در باب دیوسیرتی خانوادهی مقتول گفت. مثلا آقای جوانی در پروفایل فیسبوک یک دوست مشترک مادر مقتول را کثافت، پتیارهی بیهمهچیزی که احساس ندارد، خطاب کرد.
من البته میفهمم احساسات دوستان جریحهدار شده است. اما گمان میکنم ما، به عنوان کسانی که دغدغههای حقوقبشری داریم، باید جلوی احساساتمان را بگیریم تا ببینیم مادر مقتول از کدام خاستگاه اجتماعی میآید و به عنوان ولی دم چه حقوقی به او اعطا شده است. خشمگین شدن و تحقیر کردن خانوادهی مقتول نه تنها شانس موفقیت تلاشهای بعدی فعالان حقوقبشر را کم میکند بلکه امکان برقراری ارتباط با آدمهای این قشر، و احیانا تغییر نظر آنها دربارهی قصاص را، از بین میبرد. این را به اعتبار حرفهای مادر احسان در مصاحبه با صدای آمریکا میگویم.
در یک کلام: تغییر قانون تنها شرط موفقیت در تغییر این شرایط نیست. شرط دیگر آگاه کردن مردم است که صدالبته با تحقیر کردن آنها به دست نمیآید.
پینوشت: من دغدغهی حقوقبشری دارم اما فعال حقوقبشر نیستم.
