ahmadreza | هجرانی | چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸

جشنواره دو سه هفته پیش تمام شد. چند فیلم خوب و هیجان بلیط پیدا کردن و هم‌صحبتی با آدم‌های غریبه‌ی عاشق فیلم در صف باجه‌ی بلیط‌فروشی مرکزی خیلی کمک کرد به فاصله گرفتن از افسرده‌گی بعد از کودتا. هنوز هم خاطره‌های جشنواره پادزهری است برای همه‌ی اخبار احمقانه‌ی این‌روزها: یکی‌اش آن خانم سن‌و‌سال‌دار فرانسوی دوست‌داشتنی که بیستمین جشنواره‌اش را تجربه می‌کرد و خودش را از هیچ‌کدام از فستیوال‌های مهم اروپا بی‌نصیب نگذاشته بود!

(ادامه مطلب …)

ahmadreza | شبانه | شنبه ۴ مهر ۱۳۸۸

Download Title

ahmadreza | شبانه | سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

Meshkatian

Download Title

ahmadreza | شبانه | دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸

Meshkatian

صاحب مغازه‌ی صوتی‌وتصویری دو نوار کاستی را که برای پدرم ضبط کرده بود یواشکی توی جیبم جا داد. نمی‌دانستم دلیل مخفی‌کاری‌ها را. هنوز هم نمی‌دانم. شاید محافظه‌کاری افراطی پدرم، در بحبوحه‌ی بگیر و ببندهای أن روزها، گل کرده بود. شاید هم بازی آقای صوتی‌و‌تصویری بود. هنوز هم نمی‌دانم. فرقی هم نمی‌کند. مهم این است که همه‌چیز از همان روز شروع شد. نغمه‌ی سازی در آن کاست‌ها محبوس بود که دل‌ام را برای همیشه برد. امروز، دردانه‌ای که آن نغمه‌ها را ساز کرد، در سکوت و انزوا، رفت و بی‌شمار تحفه به جا گذاشت. یکی‌اش همین که امروز و هرروز ورد زبان‌مان است. «همراه شو عزیز». او رفت و معاف شد از دیدن این بیدادی که هرروز روا می‌دارند بر مردمان خطه‌ی ایران مهین.

یادش همواره زنده باد.

Download Title

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

زدند، کشتند، پیر و جوان و زن و مرد را شکنجه کردند، به بچه‌های همین مردم تجاوز کردند و از راه انداختن دادگاه‌های نمایشی دریغ نکردند. دیگر چه باید می‌کردند که نکردند؟ چه می‌شود این مردم را که با دیدن همه‌ی این سیاه‌کاری‌ها به خود ترس راه نمی‌دهند؟

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۸

یادمان باشد که کابوس حضور مردم در راه‌پیمایی روز قدس خواب از چشم کودتاچیان ربوده است.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است