ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸

«می‌گفتند شما قول بده که با خانم عبادی همکاری نکنی، قول بده با کانون مدافعان همکاری نکنی، قول بده با نهادهایی که با کانون مدافعان همکاری می‌کنند همکاری نکنی و خودت بروی تنها هر جایی هر کاری خواستی بکنی، اشکالی ندارد.»

همان روزها که حضرات به هر ترفندی از دور هم جمع شدن چهار تا نویسنده‌ و شاعر و برگزاری مجمع کانون نویسنده‌گان جلوگیری می‌کردند دستگیرم شد که نادانی و کم‌سوادی مردم تنها پاشنه‌ی آشیل این حکومت نیست بل از کار جمعی هم به شدت هراسان‌اند. و این البته مشخصه‌ی بارز هر دیکتاتوری است.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸

«البته اینگونه مسائل نباید با مسئله اصلی بعد از انتخابات خلط مبحث شود. عده ای، ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملتها را نادیده می گیرند و مسئله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه اصلی قلمداد می کنند اما این نگاه، خود یک ظلم آشکار است.»

خدا رحمت کند اعلیحضرت همایونی را که بعد از سی سال دیکتاتوری صدای مردم ایران شنید. ولی امر مسلمین جهان را به این زودی‌ها خیال شنیدن نیست انگار.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

«هرکس در هر مقامی باید خود را ملزم به رعایت دستورات رهبری بداند و صاحبان تریبون و صاحب نفوذان و رسانه ها از دامن زدن به تفرقه و تیترسازی های جنجالی خودداری کنند و در جهت ایجاد وحدت و وفاق جامعه راه باز کنند»

آقای هاشمی انسان موجهی است اما گاهی عنان اختیار را از دست می‌دهد و حرف‌هایی می‌زند که مردمان را حیرت‌زده می‌کند. حالا که آقای هاشمی لطف کرده و اظهار نظر کرده‌اند کاش لااقل روشن می‌فرمودند که منظورشان کدام دستورات رهبری است و وحدت و وفاق مورد نظر ایشان بین چه کسانی قرار است شکل بگیرد.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

«آقای رهبر گفت از نظر شرعی درباره توانایی مدیریتی زنان شک وجود دارد.»

می‌دانم نکته‌سنجی اساسا کار بی‌ربطی است وقتی حضراتی نظیر محمد‌تقی رهبر تمام اعمال و کردارشان اسباب بی‌آبرویی نوع‌بشر است.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸

سال‌ها بعد،‌ وقتی مورخین تاریخ انقلاب را بازخوانی می‌کنند دو نامه‌ی کم‌مانند خواهند یافت: نامه‌ی منتظری به خمینی و نامه‌ی کروبی به هاشمی.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸

من با اغلب آن‌چه اکبر گنجی در دو مقاله‌ی اخیرش، «برساختن دموکراسی؟ یا دیکتاتوری دین و ملیت و سنت؟» و «دموکراسی و دیکتاتوری پرچم»، می‌گوید موافق‌ام، با این‌همه اما این بحث را غیرضروری و بی‌فایده می‌دانم چه فاصله‌ی غریب میان کهنه‌تبعیدی‌ها و آکبندها راه هرگونه تفاهم و هم‌راهی را بسته است.
کاش اکبر گنجی وقت و انرژی‌اش را، به جای مناظره‌ی بی‌حاصل درباره‌ی پرچم و یا فعالیت‌های کهنه‌تبعیدی‌ها، صرف کارهای مفیدی مانند کمپین جنایت علیه بشریت می‌کرد.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸

در حاشیه‌ی روایاتی که درباره‌ی فاجعه‌ی ملی کهریزک منتشر می‌شوند

من، تا پیش از نامه‌ی تاریخ‌ساز کروبی به هاشمی، ‌بیشتر به باور نکردن اخبار فاجعه‌ی ملی کهریزک تمایل داشتم. عمال رهبر را از این‌جور حیوان‌صفتی‌ها مبرا نمی‌دانستم، رسانه و خبرنگار مستقلی نبود تا عیار شایعات را محک بزند. نامه‌ی کروبی اما حدس‌و‌گمان ما درباره‌ی میزان سبعیت نوچه‌های ولایت را به یقین تبدیل کرد. امروز که کلیت فاجعه تایید شده است، شاید بهتر باشد جزییات را بگذاریم برای وقتی که دادگاه بی‌طرف بین‌المللی برای رسیده‌گی به همه‌ی سیه‌کاری‌های عشاق ولایت تشکیل شد. انتشار جزییاتی که قابل ارزیابی نیستند در وبلاگ‌ها و سایت‌ها شاید خیلی ایده‌ی خوبی نباشد.

پی‌نوشت: امروز بیش از همیشه از رایی که به کروبی دادم راضی‌ام.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی, نامه هایی از تبعید | جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

مانور گسترده بر روی وضعیت مناسب‌تر حقوق زنان و مسکوت گذاشتن نقض گسترده‌ی آزادی‌های سیاسی در دوران محمدرضا پهلوی شعبده‌ی جدید عشاق سلطنت است. کودتای بیست و هشت مرداد را به میان بیاورید تا تردستی دیگر حضرات را هم بینید: مصدق و شاه رفیق بودند. آن‌قدر با اطمینان جعل می‌کنند که شما شک می‌کنید نکند «ماموریت برای وطن‌ام» اتوبیوگرافی محمدرضا پهلوی نبوده است.

جعل سلطنتی تاریخ، فرافکنی ولایت‌مداران که اساسا سرکوب مردم بی‌دفاع را منکر می‌شوند و دروغ‌گویی مفتضحانه‌ی سخنگوی سازمان مجاهدین که هرگونه تفتیش عقاید در قرارگاه اشرف را انکار می‌کند همه یک واقعیت تلخ را فریاد می‌کنند:‌ بی‌اخلاقی مزمن بدجور گریبان فعالان سیاسی را گرفته است؛‌ این بی‌حیایی ریشه‌دار البته نتیجه‌ی سرکوب صدساله‌ی مطبوعات مستقل است.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است