اگر به موسوی رای میدهید لااقل آزاده باشید
استیصال مردمان اصلاحطلب فهمیدنی است اما چرایی لال شدنشان را درک کردن دشوار. درماندهگی دلیلی نیست تا در برابر موسوی که فرسنگها با خوانش ما از اصلاحطلبی فاصله دارد زبان به دندان بگیریم. وضعیت اسفبار امروز دلیلی نیست تا در برابر همهی افتضاحاتی که خودش و ستاد انتخاباتیاش به بار آوردهاند در همین یکی دو ماه سکوت کنیم: سرود آنها که در دوران اوج انقلاب پرپر شدند را دزدیدند و بازخوانی کشتار صاحبان همان سرود را با جوابهای بی ربط به مضحکه گرفتند و همه را به سکوت خواندند؛ درخواست تغییر فانون اساسی را هم به زشتترین وجه ممکن پاسخ گفتند «من دیدم که چه کسی آن قانون اساسی را امضا کرد. من نمی گویم شما کافرید ولی این مواضع ما را به جایی درست نخواهد برد.»
خیلی دردناک است که مردمان خسته و ترسیده از سیطرهی احمدینژاد (بخوانید سپاه) همهی اینها را نادیده میگیرند و پرسشگران را هم به لال شدن فرا میخوانند. شاید از سر ناگزیری به موسوی رای بدهیم اما نباید آزادهگیمان را چوب حراج بزنیم، چشم و گوشمان را ببندیم و رویکرد دههشصتی نخستوزیر سابق را به چالش نکشیم. اگر به موسوی رای میدهید لااقل آزاده باشید!
پینوشت: به خاطر خدا نگویید این رویکرد حضرتاش برای تحریک نکردن فاشیستهای اسلامی است. نگویید این شال سبز انداختن و اینها برای جلب رای مذهبیها است. اینها ترفندهای انتخاباتی نیستند؛ موسوی، نه نقش، که خودش را بازی میکند.
«البته جای این سوال باقی است که چرا آن عدهای که معتقدند میرحسین موسوی باید راجع به اعدامهای سال ۶۷ پاسخگو باشد تا الان کجا بودند و چرا وقتی داخل ایران بودند بذر راجع به این موضوعات صحبت کردن را نداشتند، اما سوالات دیگری از این جماعت در ذهن نگارنده بالا و پایین میشود که بد نیست از این دوستان پرسیده شود. – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به ترور مسئولان انقلاب سوالی توسط ایشان نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به ترور کور شهروندان ایرانی خاصه ریشوهایشان توسط ایشان سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به دلایل و اخلاقی بودن جاسوسی رسمی برای هذب توسط ایشان بعث سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به نسل کشی کردهای عراق توسط ایشان سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به طلاقهای اجباری به دستور مسعود رجوی سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به جدا کردن فرزندان مجاهدین از والدینشان توسط ایشان سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان از سران سازمان مجاهدین راجع به حمله مسلحانه به مرزهای ایران در عملیات مضحک فروغ جاویدان توسط ایشان سوالی نمیپرسند؟ – چرا این دوستان سوالاتشان در باره اعدامهای ۶۷ را از نخستوزیر وقت میپرسند؟»
حاشیهای بر یادداشت بالا:
اول) گمان میکنم بفهمم که دوستان مقیم ایران چه اندازه ناامید و خستهاند. با این همه اما نمیفهمم چرا وضعیت نابسامان اینروزها رفقا را به اظهار نظرهای اینچنینی وادار میکند؛ نمیفهمم چرا رفقای اصلاحطلب به ترفندهای مشمئزکنندهی احمدینژادی متوسل میشوند و سوال را با سوال جواب میدهند.
دوم) حمایت بی قید و شرط از هر بنیبشری نادرست است؛ حتا اگر مثل اینروزها درمانده و ناامید باشیم. اشتباهات صاحبان قدرت را نقد کردن جوهرهی اصلاحطلبی است به گمانام. به حراجاش نگذاریم از سر ناگزیری.
سوم) موسوی میتوانست، به طریقی، ابراز تاسف کند و در عین حال بگوید که نقشی در جنایتهای آن تابستان سیاه نداشته است بل باور کنیم ظاهر نهچندان نوی امروزیناش را. او زبان به دندان گرفت تا حیرانیمان را در این کشاکش بیداد بیشتر کند.
چهارم) آنکه امروز وعدهی فردایی روشن میدهد به مردمان نگونبختی که ما باشیم بهتر است دربارهی گذشته، حتا اگر مستقیمن در آن درگیر نبوده است، ارزیابی شفاف و عادلانهای داشته باشد.
پنجم) اگر روزی روزگاری بخت سیاهمان سیاهتر شد و مسعود رجوی در آستانهی ریاستجمهوری قرار گرفت، همهی این سوالها را از او و مریماش خواهیم پرسید. عجالتا تکلیف مسعود رجوی و مریم قجر معلوم و مشخص است: هرچه کردند را ده برابر پاسخ گرفتهاند و امروز در زبالهدان تاریخ روزهای آخر زندهگی سیاسی بیآبرویشان را میگذرانند.
ششم) یاددآوری کردن این نکتهی بدیهی انگار خیلی لازم است: به پرسش گرفتن کشتار آن تابستان سیاه نه منباب طرفداری از سازمان مجاهدین که به دلیل دغدغههای حقوقبشریمان است. و صدالبته حقوقبشر ملیت، رنگ و حزب نمیشناسد.