ahmadreza | از خود با خویش | چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸

جوراب‌های
لنگه‌به‌لنگه‌ام را
به ریشخند
نشسته‌ای
و
نمی‌دانی
انگشتان سرمازده‌ام
رنگ
نمی‌شناسند

ahmadreza | از خود با خویش | شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷

لرزش خفیف
چشمان تو
و
دستان من

خاطره‌های دور
را
به
سوگ
نشسته‌ایم
انگار

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است