جورابهای لنگهبهلنگهام را به ریشخند نشستهای و نمیدانی انگشتان سرمازدهام رنگ نمیشناسند
لرزش خفیف چشمان تو و دستان من
خاطرههای دور را به سوگ نشستهایم انگار
اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است