قول میدهم هیچوقت به تو اعتراف نکنم که مردم در جستوجوی چه لغاتی به وبلاگ من میرسند!
برای آن معدودی که نمیدانند این جملات مرجان ساتراپی مانیفست زندگی من است اینروزها.
«ما را از هر چیزی که باعث لذتمان میشود، منع کنند. هر چیزی که ربطی به خوشی دارد پس زده میشود. دربارهی خوردن، آنها از کلسترول حرف میزنند. وقتی حرف از عشقبازی میشود، دربارهی ایدز صحبت میکنند. ما که دربارهی سیگار کشیدن حرف میزنیم، آنها از سرطان میگویند. جامعهای که لذت را پس میزند، بیمار است. چرا باید مثل آدمهای مریض زندگی کنیم تا گوشت تازهای نصیب زمین کنیم؟ آرزو میکنم گوشت من آنقدر فاسد باشد که هیچ کرمی در تمام دنیا نخواهد آن را بخورد. میخواهم پوسیده باشم تا واقعیت مرگ را بپذیرم. هر یک روزی که زندگی میکنیم به مرگ نزدیکتر میشویم. اگر هیچوقت زاده نشوی هیچوقت نخواهی مرد. به دنیا آوردن، مرگ بخشیدن است.»
خب من نشستهام و بعد از چهارده ساعت وقت تلف کردن در دفاتر مختلف برندی مینوشم و خودم را برای فردایی آماده میکنم که گمان نمیکنم هیچ از امروز کم داشته باشد. در این وانفسا البته به هیچ احدی ربط ندارد که دریاچه بختگان خشک شده است و دریاچه بختگان من را دلتنگ میکند؛ دلتنگ کودکی.
چهرهی آبی عشق
گزافه نمیگویم: اگر شاعر بودم عاشقانهترین غزلام را از تانگوی مدرن Bajofondo الهام میگرفتم چه نبض زندهگی همانجا میتپد که Gustavo Santaolalla و بچههای سرخوش Bajofondo مینوازند.
طعم سیگار و موکا و پنینی در این کافهی کوچک و نسبتا محقر خیابان سنتکلر همان است که که در آن کافهی خیابان گاندی. حدس میزنم صندلیهای چوبی که خلوت صمیمیاش را میزبانی میکنند هم همان باشند. بیتردید من برمیگردم به جایی که حس کافهای در خانه را در من زنده میکند.
چه ساده است
گریستن در صبح
شاید هر روز
کودک
بیدار میشویم از خواب
بدل شدن قربانی به دژخیم البته روایت ناگفتهای نیست، روند شکلگیری اسراییل را از این زاویه نگاه کردن اما بسیار غیرمعمول است. مناخیم، آن یهودی احساساتی جوان که آمادهی حذف کردن کسی است که در برابر او قرار میگیرد، نماد نگاه Amos Gitai است به وقایع سال چهل و هشت میلادی و شکلگیری اسراییل؛ مناخیم، زخمخورده و درهمشکسته، از توفان هولوکاست جان به در میبرد اما اندکی بعد از رسیدن به جایی که وطن میخواندش به دست اعرابی به رگبار گلوله بسته میشود که آنها هم از وطنشان دفاع میکنند. آنچه Kedma را گستاخانهتر جلوه میدهد مونولوگ آن روستایی عرب است: مبارزان یهودی مناخیم مجروح را بر یابوی پیرمرد فلسطینی حمل میکنند و در همان حال پیرمرد فریادکنان آنها را به مقامت بشارت میدهد: «ما باقی خواهیم ماند علیرغم شما، همانند دیوار.» پایانبندی فیلم و طغیان یانوش، وقتی سرخورده و ناامید از درگیر شدن مجدد در جنگ و خونریزی قوم یهود را محکوم به رنج کشیدن میخواند، نشاندهندهی حد اعلای شهامت Amos Gitai است. بیتردید Kedma یک فیلم شجاعانه است اما گاه در سطح باقی میماند و تبدیل به شعار میشود.
پینوشت اول: یکی از صحنههایی که خیلی خوب درآمده است صحنهای است که مهاجران غیرقانونی یهودی کشتی Kedma را ترک میکنند و سوار قایقها میشوند. به گمانام استفاده از نمای بسته اینقدر راحت حس اضطراب و تنش را منتقل کرده است.
پینوشت دوم: بعد از دیدن رازها در جشنوارهی فیلم تورنتوی سال قبل همیشه دنبال فرصتی بودم تا به دنیای سینمای اسراییل و چهرهی شاخصاش Amos Gitai وارد شوم. پیدا کردن این فرصت یک سال طول کشید!
انصافا این نمایشهای بانمکی را که اینروزها در صحنهی سیاست ایران در جریان است مدیون طرفداران تحریم انتخابات هستیم؛ چه اگر یک اصلاحطلب هنوز بر سر کار بود اقتدارگرایان دوستداشتنی همانطور متحد باقی میماندند و دست همدیگر را، با اینجور داستانهای خندهدار، رو نمیکردند و اسباب تفریح ما نمیشدند.
به هر طرف که رو میکنم
غرقابیست از شرمساری و اندوه
به هر طرف که رو میکنم
دیواریست از سکوت و تنهایی
به هر طرف که رو میکنم
راهیست که به بیراهه میرود
پس کجاست پیامبر
بیراههها شرمساریها و اندوهها
تا از پیام او دمی آرام گیریم
و در پرتو شرمساری و اندوه او
دمی خود را
پیروز و خوشوقت پنداریم
