یادداشت های تنهایی

Sunday 29 June 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

در فوتبال بیشتر در اختیار داشتن توپ مهم نیست، مهم برتری تاکتیکی است. بازی فینال اثبات این حقیقت ساده بود. آمار می‌گوید آلمان‌ها بیشتر صاحب توپ بودند، اما فوتبال بی‌نظم‌شان به اسپانیایی‌های جوان که می‌دانستند چه می‌کنند اجازه داد بیشتر موقعیت گل ایجاد کنند و در نهایت بازی را ببرند. دلیل باخت آلمان لمن و لام نیستد که با تعارف کودکانه‌شان به تورس اجازه‌ی گل‌زنی دادند؛ فوتبال بی‌رمق و نامنظم آلمان چاره‌ی به جز باخت در برابر فوتبال با حساب‌و‌کتاب و باطراوت اسپانیا نداشت. مخلص کلام: اسپانیا شایسته‌ی قهرمانی بود.

عکس از عکاس رویتر Christian Charisius است.

Sunday 8 June 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

برای سراینده‌ی ترانه‌های زندگی من

پیرمرد دیشب جوانی کرد روی صحنه، آن‌طور باصلابت خاطرات گذشته را زنده کرد و بعد از هرکدام به احترام طرفداران پرشورش کلاه از سر برداشت؛ آن‌قدر متواضع بود که بارها به اعضای گروه‌اش تعظیم کرد، از دینو سولدی سرزنده و کمی خودنما بگیر تا شارون رابینسون و روسکو بک که مغز متفکر این تور است.
هنوز آن‌قدر هیجان دارم که می‌توانم ساعتی درباره‌‌‌ی والس خداحافظی پیرمرد حرف بزنم. دل‌ام نمی‌آید اما، چه حس می‌کنم شکوه خاطره‌اش پشت لکنت کلمات من محو می‌شود.

پی‌نوشت: گزارش تورنتواستار
گزارش محشر اندی گرین در رولینگ استون
مصاحبه‌ی برایان جانسون با کوهن: متن و تصویر

Thursday 5 June 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

اگر روزی روزگاری گذار این آقای محترم با آن ساز دویست و اندی ساله‌اش به شهر و دیار شما افتاد لحظه‌ای تردید نکنید. حتا اگر خیلی طرفدار موسیقی کلاسیک نباشید، نمی‌توانید خودتان را از تماشای مهارت نوازنده‌گی این نوازنده‌ی بزرگ زمانه‌ی ما محروم کنید.

پی‌نوشت: Enrico Dindo معتقد است که Prokofiev یکی از شاه‌کارهای خودش، Sinfonia Concertante، را نه برای Rostropovich که به همراه او نوشته است. بعید است این تنها ادای دین شاگرد باشد به استادش Rostropovich.

Monday 2 June 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

اگر Head-On را دیده باشید برای دیدن The Edge of Heaven لحظه‌ای تردید نمی‌کنید. تم اصلی فیلم جدید فاتح آکین درباره‌ی همان دغدغه‌ی این‌روزهای کارگردان است: مهاجرت و بحران هویت ترک‌های سرگشته‌ای که زندگی‌شان جایی میان ترکیه و آلمان آویزان است. The Edge of Heaven پر از خرده‌داستان‌هایی است که هرکدام می‌توانند قصه‌ی یک فیلم باشند؛ این داستانک‌ها، که اصلا فانتزی نیستند و به‌شدت واقعی می‌نمایند، با یک مونتاژ غیرخطی به هم چسبانده شده‌اند و از این حیث یک‌جورهایی فیلم‌های Alejandro González Iñárritu را یادآوری می‌کنند.

پی‌نوشت: یکی از صحنه‌های درخشان فیلم مکالمه‌ی سوزان و آیتن در آشپزخانه است وقتی شارلوت که به شدت عاشق آیتن شده هنوز در خواب است؛ تقابل چپ‌گرایی شعارگونه‌ی آیتن و آن به‌اصطلاح خردگرایی سوزان که ختم می‌شود به اخطار قاطع سوزان: «من نمی‌خوام تو خونه‌ی من این‌جوری حرف بزنی. می‌تونی تو خونه‌ی خودت این‌جوری حرف بزنی. خب؟» گفتن ندارد که این اخطار سوزان در حقیقت بازتاب دل‌خوری کسانی است که از آن‌چه عدم خو گرفتن مهاجرین به فرهنگ جامعه‌ی میزبان می‌خوانند ناراحت‌اند.

Sunday 1 June 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

آن‌قدر خوش‌شانس بودم که Sarah Slean کنسرت را با یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌ی من، California، شروع کرد و در میانه‌ها به Dark Room رسید. در انتها اما آن‌قدر با خوش‌مزه‌گی‌های کودکانه‌اش صحنه را ترک کرد و برگشت که یادم نمی‌آید دقیقا کدام آهنگ پایان کنسرت بود!

Download Title

پی‌نوشت: خب محمودخان زرگرباشی لطف کرد و منقل من، امکان موزیک گذاشتن، را راه انداخت. این‌بار البته قول شرف داده‌ام که داستان دفعه‌ی قبل تکرار نشود و با آپلود کردن صد و پنجاه مگابایت موزیک سرور را منفجر نکنم!