راه پیدا کردن موزیک هر گروه به بودابار تضمین مناسبی است برای خوب بودن آن؛ این نتیجهگیری صدالبته برای تانگوی مدرنی که Otros Aires ارايه میکند مصداق دارد.
مصاحبهی تورنتواستار با Otros Aires که همین شنبه و یکشنبه مهمان اهل موسیقی تورنتو بودند.
راه پیدا کردن موزیک هر گروه به بودابار تضمین مناسبی است برای خوب بودن آن؛ این نتیجهگیری صدالبته برای تانگوی مدرنی که Otros Aires ارايه میکند مصداق دارد.
مصاحبهی تورنتواستار با Otros Aires که همین شنبه و یکشنبه مهمان اهل موسیقی تورنتو بودند.
امروز عصر به Matt Galloway میگفت که نمیتواند شناختهشده بودن را تاب بیاورد؛ گفت اصلن به همین دلیل سه سال از آلبوم جدید خبری نبوده است چه میخواسته مدتی مثل مردم عادی زندگی کند. برای همین وقتی امشب، با آن ساز دهنی آویخته به گردن و گیتارش، آمد روی صحنه و بی هیچ شلوغکاری یکراست رفت سر اجرای ترانهی اول اصلا تعجب نکردم. Kathleen Edwards، با این کاراکتر دوستداشتنی، بیتردید یکی از بهترین استعدادهای این حوالی است.
این چهرهی معصوم متعلق است به آخرین کشف موسیقایی من در سال گذشتهی میلادی: Sarah Slean. یک دنیا استعداد دارد این شاعر، نقاش، ترانهسرا و خوانندهی اهل Pickering، شهر کوچکی در انتاریو. پدیدهی دوستداشتنی و جدید دنیای موسیقی من یک آلبوم جدید دارد که شنیدنی است.
یک هفته است منتظرم دایان فرمها را بفرستد تا من میراثخوار خودم را معرفی کنم. دایان بیش از اندازه تنبل یا مشغول است و من نمیدانم اگر همین آخر هفته بمیرم کدام پدرآمرزیدهای بیمه عمر کلان من را به ارث خواهد برد!
حکایت یک قمار محافظهکارانه
کهنه شده بود انگار، خش افتاده بود رویاش. میخواند و خوب هم میخواند، همینکه حس میکردی مست شدهای اما شروع میکرد به خرخر کردن. گاهی حتی، جایی میانههای آن جریان ملایم نغمهها و کلمات، متوقف میشد و تمام. امروز آنقدر دلام تنگ شد که دوباره به دستاش آوردم تا دیگر عیشام هیچوقت نیمهکاره نماند. راستاش بزرگترین یادگار آن فرصت بزرگی است که روزی روزگاری در یک قمار غریب از دست رفت: فدا کردن یک عیش تمامعیار کوتاهمدت برای چیزی که گمان میکردم یک خوشی معمولی اما امن است. گذر زمان معلوم کرد راه دوم همانقدر پرخطر بود که اولی؛ «دردی بیگمان پهناور» بود اما و هیچ کم نداشت.
من هم با نویسندهی نیویورکتایمز موافقام. «سالی که پدر و مادرم به تعطیلات رفتند شاید خیلی نو و متفاوت نباشد اما دوست نداشتن لحن گرم و شیرین و نوستالژیکاش کمی سخت است.» نمایندهی برزیل در اسکار و نامزد خرس طلایی برلین فیلمی است دربارهی سرکوب جنبش چپ برزیل درگرماگرم جامجهانی مکزیک. فیلم یک فیلم شعاری/سیاسی معمولی نیست: Cao Hamburger داستان را از زبان مائوروی جداافتاده از پدر و مادر روایت میکند و به خوبی قصهی سیاسیاش را در پس روایتی معمولی از تب فوتبال و حضور مائورو در کنار هانا و شلوم که شاید یکی از بازماندهگان هولوکاست باشد پیش میبرد.
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش/مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو/ آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
چشمش بلای مستان ما را از او مترسان/من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه/برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
اندیشهای که آید در دل ز یار گوید/جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش
آن روی گلستانش وان بلبل بیانش/وان شیوههاش یا رب تا با کیست آنش
این صورتش بهانهست او نور آسمانست/بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد/پس این جهان مرده زندهست از آن جهانش
دیدن Le Fils، آنهم در اینروزهای غریب، از نان شب واجبتر بود. عجالتا پوستر یکی دیگر از شاهکارهای برادران Dardenne اینجا باشد، شاید روزی چیزکی بنویسم دربارهی داستان الیویه: پدر درهمشکستهای که نه از رویارویی با قاتل نوجوان پسرش فرار میکند و نه تسلیم وسوسهی انتقام میشود.
بودن بر دوش من باری است
که به امید آسودن
در هر کاروانسرای ویران
فرود میآیم
که به امید آسودن از آن
در هر شب تاری را میجویم
که به امید آسودن از این بار
در هر روز روشن
خورشیدی را جستجو میکنم