Spielendes Rot mit Blau – Fritz Winter

فریتز وینتر
میانهروی بسیار دشوار مینماید در دنیای غریب اینروزها که بلای بنیادگرایی دامان اهالی شرق و غرب را گرفته است. چارهی کار اما همین است و دیگر هیچ. پرخاشگری و تهدید تنها مهر تاییدی است بر همهی آنچه سازندهگان فیلمهای ضداسلام میگویند. دنیای اسلام تنها با به حاشیه راندن رادیکالهای خشکمغز میتواند به جنگ رادیکالهای مرتجع غربی برود. چارهی این جنگ صلیبی هزارهی سوم میانهروی است و خویشتنداری.
پینوشت: این یادداشت را با کنار گذاشتن نگاه انتقادیام نسبت به اسلامی که میشناسم نوشتهام.
Nach Innen und Aussen – Fritz Winter

برای نادین لبکی و بیروتاش

کارامل یک فیلم فوقالعاده نیست اما هر لحظهی کارامل سرشار از زنانهگی و سرشار از زندهگی است. یکی از دوستداشتنیترین لحظهها: لیالی پای تلفن با معشوقاش حرف میزند و در همان حال از لای پرده بیرون را نگاه میکند و پلیس عاشق، در حال خوردن قهوه در کافهی روبروی آرایشگاهی که لیالی در آن کار میکند، در خیال خودش با لیالی حرف میزند.
مه
بر پنجرهی نگاه من
آسمان آفتابی امروز را
اما
قصد باریدن نیست

کسی به من بگوید که همهی اینها یک کابوس است، کسی بگوید این کاردستی یاران مقتدی صدر و ارتش آمریکا نیست!

گمان میکنم تورنتو بهشتی است برای همهی آنها که تجربههای موسیقاییشان را به نغمههای آشنا محدود نمیکنند.
همولایتیهای مقیم کانادا گلایه میکنند که نشانی از بهار و نوروز نیست و سرمای چشمسفید امسال این حوالی، حتی برای لحظهای، مجال دلگرمی نمیدهد. چه اهمیت دارد که بهار طبیعت را هفتهها راه است تا این گوشهی دنیا وقتی خانهی دلات را، به زدودن بغضی دیرینه، نو کردهای؟
دستهای من
و
فنجان قهوه
گرم میشویم هر دو
من
و
دستهایام
بعض آهنگهای یک آلبوم موسیقی را چند بار میشنوی و بعد دیگر تو را به هیجان نمیآورند. همیشه اما آهنگی هست که از شنیدناش سیراب نمیشوی، گویی که هربار به هیاتی دیگر درمیآید؛ خودش را نو میکند انگار.
حکایت یک آلبوم موسیقی شاید قصهی آدمهایی است که در زندگی میبینیم.