یادداشت های تنهایی

Monday 31 March 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

Spielendes Rot mit Blau - Fritz Winter

fritz-winter.jpg

فریتز وینتر

Monday 31 March 2008

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

میانه‌روی بسیار دشوار می‌نماید در دنیای غریب این‌روزها که بلای بنیادگرایی دامان اهالی شرق و غرب را گرفته است. چاره‌ی کار اما همین است و دیگر هیچ. پرخاش‌گری و تهدید تنها مهر تاییدی است بر همه‌ی آن‌چه سازنده‌گان فیلم‌های ضد‌اسلام می‌گویند. دنیای اسلام تنها با به حاشیه راندن رادیکال‌های خشک‌مغز می‌تواند به جنگ رادیکال‌های مرتجع غربی برود. چاره‌ی این جنگ صلیبی هزاره‌ی سوم میانه‌روی است و خویشتن‌داری.

پی‌نوشت: این یادداشت را با کنار گذاشتن نگاه انتقادی‌ام نسبت به اسلامی که می‌شناسم نوشته‌ام.

Sunday 30 March 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

Nach Innen und Aussen - Fritz Winter

winter-fritz-nach-innen-und-aussen.jpg

Saturday 29 March 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

برای نادین لبکی و بیروت‌اش

caramel.jpg

کارامل یک فیلم فوق‌العاده نیست اما هر لحظه‌ی کارامل سرشار از زنانه‌گی و سرشار از زنده‌گی است. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین لحظه‌ها: لیالی پای تلفن با معشوق‌اش حرف می‌زند و در همان حال از لای پرده بیرون را نگاه می‌کند و پلیس عاشق، در حال خوردن قهوه در کافه‌ی روبروی آرایشگاهی که لیالی در آن کار می‌کند، در خیال خودش با لیالی حرف می‌زند.

Friday 28 March 2008

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

مه
بر پنجره‌ي نگاه من
آسمان آفتابی امروز را
اما
قصد باریدن نیست

Thursday 27 March 2008

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

کسی به من بگوید که همه‌ی این‌ها یک کابوس است، کسی بگوید این کاردستی یاران مقتدی صدر و ارتش آمریکا نیست!

Wednesday 26 March 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

pacifika.jpg

گمان می‌کنم تورنتو بهشتی است برای همه‌ی آنها که تجربه‌های موسیقایی‌شان را به نغمه‌های آشنا محدود نمی‌کنند.

Monday 24 March 2008

Posted by ahmadreza in هجرانی

هم‌ولایتی‌های مقیم کانادا گلایه می‌کنند که نشانی از بهار و نوروز نیست و سرمای چشم‌سفید امسال این حوالی، حتی برای لحظه‌ای، مجال دل‌گرمی نمی‌دهد. چه اهمیت دارد که بهار طبیعت را هفته‌ها راه است تا این گوشه‌ی دنیا وقتی خانه‌ی دل‌ات را، به زدودن بغضی دیرینه، نو کرده‌ای؟

Tuesday 11 March 2008

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

دست‌های من
و
فنجان قهوه

گرم می‌شویم هر دو
من
و
دست‌های‌ام

Sunday 9 March 2008

Posted by ahmadreza in شبانه

بعض آهنگ‌های یک آلبوم‌ موسیقی را چند بار می‌شنوی و بعد دیگر تو را به هیجان نمی‌آورند. همیشه اما آهنگی هست که از شنیدن‌اش سیراب نمی‌شوی، گویی که هربار به هیاتی دیگر درمی‌آید؛ خودش را نو می‌کند انگار.
حکایت یک آلبوم‌ موسیقی شاید قصه‌ی آدم‌هایی است که در زندگی می‌بینیم.

Next Page »