یادداشت های تنهایی

Sunday 14 October 2007

Posted by ahmadreza in شبانه

روزنامه کیهان، در آن‌روزهای استعمار‌ستیزی، ستونی داشت که در آن بخشی از رمان یک نویسنده را نقل می‌کرد و نتیجه می‌گرفت که طرف هرزه، فاحشه، بچه‌باز، هم‌جنس‌گرا، معتاد و یا جاسوس دولت‌های بیگانه است و در نتیجه مستحق شدیدترین مجازات. آن‌وقت‌ها فکر می‌کردم این قدرت ویران‌گری باورنکردنی فقط مخصوص بنیادگرایان اسلامیستی نظیر حسین شریعت‌مداری است. این‌روزها اما گونه‌های دیگری از این جماعت شناسایی شده‌اند که بسی مایه‌ی تفرج‌اند در نوع خودشان.

معروفی بخش‌هایی از رمان ناتمام‌اش را پیشاپیش برای مردم، به صورت آنلاین، خوانده است. بعضی حضرات همه‌چیزدان اما خوش‌شان نیامده و با اتکا به همان بخش کوچک از یک رمان و به دلیل این‌که یکی از شخصیت‌ها، که البته بدیهی است عباس معروفی نیست، گفته است «ژاله اوليش نبود، آخريش هم نبود، نمی‌دانم چند دست چرخيده بود تا رسيده بود به من» نتیجه گرفته‌اند که «عباس معروفی چيست جز يک نشانه از زباله بودن فرهنگی که زباله انسانی می آفريند» به همین سادگی!

مثل روز روشن است اما تکرار کردن‌اش برای این علمای نورسیده شاید بد نباشد: داستان‌نویس داستان‌اش را می‌گوید. من می‌خوانم یا نمی‌خوانم. ماجرا به همین سادگی است و الباقی دیگر توهم توطئه و بچه‌بازی مخصوص چپ‌ها و اسلامیست‌های افراطی. داستان اعلامیه و بیانیه نیست و شخصیت‌های داستان خلق نمی‌شوند تا بیانیه‌ی سیاسی-اجتماعی رمان‌نویس را بخوانند. پس یاد بگیریم آداب رمان خواندن را و با خواندن تکه‌هایی از یک داستان تنوره نکشیم. بیایید یاد بگیریم به حسین شریعت‌مداری درون‌مان میدان ندهیم. همین و تمام.

One Response to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. ramin said,

    on Wednesday 17 October 2007 at 1:35 pm

    عجب تفاهمی! من هم به این رفیق سیبیل دار هشدار دادم که حواسش باشد ها!
    می بینم که داری بر علیه مکتب تورنتو طغیان می کنی! حواست باشه رفیق جان که سرت را زیر آب نکنند!

    مخلصات

Leave a reply