یادداشت های تنهایی

Thursday 27 September 2007

Posted by ahmadreza in شبانه

پدرو آلمودوار، بدون تردید، شاعر سینمای امروز است. کسی اگر شک دارد می‌تواند با او حرف بزن، داستان تنهایی مارکو و بنینی، عشق جنون‌آمیز بنینی به آلیشیا و فرار مداوم مارکو از خودش را ببیند و به شیدایی آلمودوار ایمان بیاورد.

پی‌نوشت:
صحنه‌ی آواز خواندن کائتانو ولوسو در با او حرف بزن را
صحنه‌ی ورود مانوئلا به بارسلونا در همه‌چیز درباره‌ی مادرم

Tuesday 25 September 2007

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

بعضی‌ها از سخنرانی رییس دانشگاه کلمبیا ناراحت‌اند و می‌گویند آقای رییس شکر زیادی خورد که احمدی‌نژاد را دیکتاتور خون‌خوار و دون‌مایه خطاب کرد. جواب این دوستان، به روش احمدی‌نژادی البته، این است: آیا حمله‌ی مایکل مور به بوش در مراسم اسکار کار بدی بود؟
از این بازی کودکانه‌ی احمدی‌نژادی بگذریم! واقعیت این است که نه آن سخنان شور‌انگیز مایکل مور بد بود و نه به سخنان تند آقای رییس ایرادی وارد است چه به چالش کشیدن کسی که صاحب‌منصب است جوهره‌ی دنیایی است که بر اساس خرد، و نه جزم‌اندیشی مذهبی، بنا شده است.

Monday 24 September 2007

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

ماجراهای سفر افتخار ایرانی‌ها، حضرت احمدی‌نژاد، به آمریکا و حضورش در دانشگاه کلمبیا را همه خوانده‌اند و احیانا در شبکه‌های خبری دیده‌اند. ذکر یک نکته‌ی جانبی، درباره‌ی جواب‌های سربالای حضرت آقا، اما بد نیست. امشب اندرسون کوپر می‌گفت که احمدی‌نژاد شاید فکر می‌کند سوال را با سوال جواب دادن کار زیرکانه‌ای است. گویا حضرت‌اش اندرسون کوپر را هم دیوانه کرده است با این طنازی‌های مخصوص به خودش. اندرسون کوپر از امان‌پور هم پرسید در مصاحبه‌ی چهارشنبه‌ات دنبال چه چیز جدیدی هستی که امان‌پور گفت می‌دانم همان حرف‌های همیشگی را تکرار می‌کند، فقط می‌خواهم بدانم کی به این بازی با کلمات خاتمه می‌دهد.

Sunday 23 September 2007

Posted by ahmadreza in شبانه

ویریدیانا را دیدم که شاید نباید می‌دیدم. اما مگر ندیدن زشتی‌های گاه غیرقابل‌تحمل خودمان در آینه‌ای که کسانی مانند بونوئل پیش روی‌مان می‌گذارند چاره‌ساز است؟

پی‌نوشت: یادداشت خام پنج سال پیش بعد از خواندن فیلم‌نامه. این روزها دیگر خیلی حرافی نمی کنم بعد از خواندن داستانی یا دیدن فیلمی.

Saturday 22 September 2007

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

زن فلسطینی که میان دود و آتش غذا می‌برد برای روزه‌داران کمپ پناهندگی العین. عکس از تایم.

Sunday 16 September 2007

Posted by ahmadreza in شبانه

روشنفکری شکستن بی‌محابای همه‌ی هنجارهایی که جامعه به شما ارائه می‌کند نیست؛ روشنفکری، آن‌جور که من معنا می‌کنم، بازخوانی و بازتعریف هنجارهای متعارف جامعه است.

Sunday 16 September 2007

Posted by ahmadreza in هجرانی

رازها، شاید تنها به دلیل پایان‌بندی کمی سانتی‌مانتال‌اش، یک شاهکار نباشد اما بی‌تردید یک فیلم درخشان است که نشان می‌دهد چگونه سنت‌گرایی مذهبی زندگی آدم‌ها را از طراوت تهی می‌کند. کارگردان رازها در سرتاسر فیلم، بی‌طرف، تنها داستان را روایت می‌کند و شخصیت‌هایی می‌آفریند به‌غایت واقعی و زنده: میشل که از لیون به یک مدرسه‌ی مذهبی دخترانه در اسراییل فرستاده شده است تا شاید کمی با تعالیم دینی زندگی‌اش سامان بگیرد یک دختر امروزی است که سیگار می‌کشد، بر خلاف دستورات دینی با پسرها لاس می‌زند اما وقتی پای یک عشق هم‌جنس‌خواهانه به میان می‌آید هراسان می‌شود و در پایان هم عاشق‌اش را رها می‌کند تا ازدواج کند و همچنان به سنت وفادار بماند. نومی اما یک دختر مذهبی است که تک‌تک دستورات دینی را از حفظ دارد، آن‌قدر که می‌داند رابطه‌ی هم‌جنس‌خواهانه در دین تحریم نشده است. نومی، تحت تاثیر آزادمنشی میشل، آهسته‌آهسته خودش را از بند تعلقات مذهبی رها می‌کند و به او دلبسته می‌شود و با او عشق‌بازی می‌کند و اما در نهایت قبول می‌کند که به معشوق‌اش، میشل، نخواهد رسید. میشل و نومی در سراسر فیلم میان پیروی از تعالیم سنتی دین و یک‌جور عصیان مذهبی تاب می‌خورند و همین است که داستان را واقعی می‌کند. و حکایت دیگر شخصیت‌های فیلم هم همین است: آن دختر سبک‌سری که به ناگهان یک مذهبی دو‌آتشه می‌شود و آن جوانک مقیدی که نامزد نومی است و تا به انتها همچنان بر عقایدش استوار می‌ماند و آن پسر شوریده‌ای که مدرسه‌ی مذهبی در آدم کردن‌اش اثری نداشته است پس هنوز ساز می‌زند و علی‌رغم آگاهی از عشق هم‌جنس‌خواهانه‌ی نومی و میشل عاشق میشل باقی می‌ماند. رازها، بدون سر سوزنی تردید، یک اثر درخشان است.

Friday 14 September 2007

Posted by ahmadreza in هجرانی

وقتی انتظار نداشته باشی که تورنتونشین‌ها این اندازه از جشنواره استقبال کنند، وقتی با وسواس زیاد سرگرم دست‌چین کردن فیلم‌ها بمانی و وقتی در انتظار دیگران وقت را تلف کنی، نتیجه البته نباید هم چندان قابل توجه باشد: تنها یک فیلم درحالی‌که فردا روز پایانی جشنواره است. خب جای شکرش باقی است که اینجا همیشه برای هرکاری یک راه حلی وجود دارد: فردا صبح، ساعت هفت، تعدادی معدودی بلیط فروخته خواهد شد. و این یعنی سحر‌خیزی در یک روز تعطیل، البته برای دیدن دست‌کم یکی از فیلم‌هایی که نشان کرده‌ام.

Sunday 9 September 2007

Posted by ahmadreza in هجرانی

و چه تنهایی دخترک خوش‌اخلاق همسایه که امشب، در تنهایی آسانسور و رو به آینه، گریه می‌کرد بزرگ بود. گاهی ساده‌ترین و پیش‌پا‌افتاده‌ترین اتفاقات زندگی بدجور آدم را بی‌طاقت می‌کنند.

Sunday 9 September 2007

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

دولت مستقل جمهوری اسلامی که علیه سلطه‌ی آمریکای جهان‌خوار و مستکبر می‌جنگد به همه‌ی امور داخلی و خارجی سر و سامان داده و به فکر تحکیم بنیان خانواده‌های ایرانی، آن‌هم از طریق تسهیل ازدواج مجدد برای آقایان، افتاده است. اگر مجلس شورای اسلامی پارازیت ایجاد نکند، من‌بعد بر اساس ماده ۲۳، مردان اجازه دارند که با داشتن دو شرط «تمکن مالی» و «تعهد رعايت عدالت»، بدون اجازه همسر اول و بنا به تشخيص قاضی، مجددا ازدواج کنند. این به گمان من یک قدم بزرگ در احیای سیره‌النبی در هزاره‌ی سوم است. این جمعی از فعالان مدافع برابری حقوق زن و مرد هم معلوم نیست وابسته به کدام موسسه‌ی حقوق‌بشری‌ هستند که به این قوانین مترقی اعتراض می‌کنند. این خانم‌ها و آقایان وابسته به بیگانه را چه به دخالت در امور دولت مستقل ایران اسلامی.

Next Page »