یادداشت های تنهایی

Sunday 26 August 2007

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

«کسانی که پاسخ‌های نامساعد می‌دادند، بی‌درنگ به اتاق ویژه‌ای هدایت می‌شدند. در آنجا انگشترها و عینک‌هایشان ضبط و به آن‌ها گفته می‌شد که وصیت‌نامه نهایی خود را بنویسید. آنگاه آنها را به سوی چوبه‌های دار که پنهانی، در تالار سخنرانی گوهردشت و حسینیه اوین برپا شده بود، می‌بردند و در گروه‌های ۶ نفری به دار می‌آویختند. جان کندن بعضی از آن‌ها تا ١۵ دقیقه به طول می‌انجامید. چون بجای این‌که دریچه‌ای پنهانی از زیر پایشان در رَود و به پایین بیفتد، به همان شیوه قدیمی حلق آویز می شدند.»
یادآوری این حرف‌ها نه برای پست‌کلنیال‌ها، دشمنان امپریالیسم آمریکا و طرفداران حکومت مستقل! جمهوری اسلامی است که می‌دانم کک‌شان هم نمی‌گزد. بازخوانی مکرر این حرف‌ها برای آنها است که بر باد رفتن زندگی هزاران هزاران جوان ایرانی وجدان‌شان را، شاید حتی برای لحظه‌ای، به درد می‌آورد.

One Response to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. بهار said,

    on Monday 27 August 2007 at 2:10 am

    پنجره مهتابی را بسته ام
    چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم
    با این همه از پس دیوار های خاکستر
    هیچ به جز زاری نمی توان شنید
    لورکا

Leave a reply