میپنداشتم
که بر بالای کوهی ایستادهام
و مسیحوار روز را مینگریستم
و نگاه من بندگان خوب خدا را
جستجو میکرد
و چون کسی را نیافتم
بازپس نگریستم
و سایه تیره خود را
دیدم
یک فرق عمده وجود دارد میان نظام سیاسی آمریکای جهانخوار و حکومت مستقل! و ولایی جمهوری اسلامی که به گمان من خوب باید این فرق را برای طرفداران خارجهنشین اجنهنژاد توضیح داد تا بل شیرفهم شوند و دست از این هذیانگوییها بردارند. در آمریکای جهانخوار شخصی مانند آلبرتو گونزالز، به دلیل قانونشکنی، ناچار به استعفا میشود اما در نظام ولایی و مستقل ایران شخصی مانند قاضی مرتضوی، که در سیاهکاری روی جد و آباد همهی رفقای نئوکان بوش را سفید کرده است، بر صدر مینشیند.
«کسانی که پاسخهای نامساعد میدادند، بیدرنگ به اتاق ویژهای هدایت میشدند. در آنجا انگشترها و عینکهایشان ضبط و به آنها گفته میشد که وصیتنامه نهایی خود را بنویسید. آنگاه آنها را به سوی چوبههای دار که پنهانی، در تالار سخنرانی گوهردشت و حسینیه اوین برپا شده بود، میبردند و در گروههای ۶ نفری به دار میآویختند. جان کندن بعضی از آنها تا ١۵ دقیقه به طول میانجامید. چون بجای اینکه دریچهای پنهانی از زیر پایشان در رَود و به پایین بیفتد، به همان شیوه قدیمی حلق آویز می شدند.»
یادآوری این حرفها نه برای پستکلنیالها، دشمنان امپریالیسم آمریکا و طرفداران حکومت مستقل! جمهوری اسلامی است که میدانم ککشان هم نمیگزد. بازخوانی مکرر این حرفها برای آنها است که بر باد رفتن زندگی هزاران هزاران جوان ایرانی وجدانشان را، شاید حتی برای لحظهای، به درد میآورد.
مبارزات انتخاباتی است و حرفها و انتقادهای گاه بی سر و ته مثل همین نقطهنظر اخیر محافظهکاران که میگویند چرا دولت لیبرال انتاریو تنها مدارس عمومی و کاتولیک را از نظر مالی حمایت میکند و بقیه نصیبی از کمکهای دولتی نمیبرند. میان سر و صدای بیمعنا و رو به افزایش راستیها و گروههای مذهبی عمدتا مهاجر و البته رویکرد لیبرالها و حزب دموکراتیکنو که مبتنی است بر حفظ وضع موجود، سبزها اما حرفی متفاوت میزنند: برگزاری رفراندوم برای پایان دادن به حمایت مالی دولت انتاریو از مدارس کاتولیک.
من البته با سبزها همراه هستم چه اساسا فلسفهی مدارس مذهبمحور را درک نمیکنم. مذهب اگر امری است شخصی پس دلیلی برای برقراری مدارس مذهبی وجود ندارد و والدینی که علاقه دارند فرزندانشان را با مذهب آبا و اجدادی آشنا کنند باید خودشان از جیب و وقت خودشان مایه بگذارند. و راستی چرا مهاجران رنج بیپایان مهاجرت را به جان میخرند وقتی قرار است اوضاع مملکت خودشان را بازسازی کنند در این شاید تنها جامعهی مدرنی که هنوز آغوش بازی دارد برای مهاجران. به تعبیر کتلین واین، وزیر آموزش دولت لیبرال، مردم به کانادا میآیند تا در جامعهای مبتنی بر تنوع زندگی کنند نه این که از یکدیگر جدا شوند.
دیوید فلوک، کارمند یک سوپرمارکت در برلینگتن، برنده جایزهی بزرگ مایکروسافت شده است در میان چهار هزار و پانصد شرکتکننده از سراسر دنیا. دیوید که بازی پرندهی مشتعل را بر اساس بدمینتون طراحی کرده است حالا برندهی ده هزار دلار و یک قرارداد احتمالا نانوآبدار با مایکروسافت است و همانطور که خودش امروز به رادیو سیبیسی گفت همینروزها از شر کار کردن در مغازه و چیدن اجناس درقفسهها راحت خواهد شد.
تاریخ میگوید مصدق اشتباه کرده است چه ملت ایران خیلی ساده به شرایطی که با شرافت ملیاش سازگار نباشد تن در میدهد، همانطور که قریب به سی سال است تن داده است.
نمایش مصدق کار رضا علامهزاده
تقویم تاریخ
سه سال پیش در چنین روزهایی دکتر معین نوشت «گواهی میگردد آقای …. به علت ابتلا به …. تحت درمانهای ….. قرار دارند. توصیه میگردد با توجه به عوارض دارویی، رخوت و خوابآلودگی، و علایم خود بیماری، کمبود توجه و عوارض شناختی، …….. از کار سنگین و فعالیتهای پراسترس معاف گردند.»
سعید مرتضوی میگوید «هنوز شکنجه نکردهايم که بفهميد شکنجه يعنی چه؟!» و چه درست میگوید این اسطورهی مبارزات ضدامپریالیستی. ما هنوز نمیدانیم او و رفقای او چه اندازه میتوانند بیرحم باشند وقتی کسی آرمانهای انقلاب پستکلنیالی و اسلامیشان را به سخره بگیرد. سعید مرتضوی و دوستاناش که امروز از حمایت کسانی در اینسوی دنیا برخوردار هستند میدانند این بیرحمی برای پایداری جنبش ضدسرمایهداری در خاورمیانه و صدور ارزشهای پستکلنیال به ینگهدنیا چه اندازه حیاتی است.
هر کس به بازی خود مشغول است
افسوس که من مدتهاست
جهان و مردمش را
به شوخی نگرفتهام
و این دخترک فیلیپینی و آن شیشهی شیر و لولهی تفنگ؛ نمونهاش را بارها و بارها دیدهایم. این داستان غمانگیز اما، تا درندهخویی در درون ما آدمها جایی دارد، کهنه نخواهد شد.
منبع عکس: عکسهای روز در بیبیسی - سیزدهم آگوست
