افسوس که به پایان
صفحه کاغذ
رسیدهایم
برای گفتن حرفی
که چون سفیدی
کاغذ
ناگفته مانده است
باز هم لیبرالها، درست در آستانهی یک انتخابات، یک ضربهی بزرگ و شاید غیر قابل جبران خوردند. گزارش بازرس کل ایالت انتاریو امروز ظهر منتشر شد و شایعاتی را که در همهی این چند ماه اخیر در مورد سوءمدیریت وزیر مهاجرت استان انتاریو به گوش میرسید تایید کرد. مککارتر که به درخواست فرماندار روند اعطای کمکهای دولت استانی به سازمانهای اقلیتهای قومی (بخوانید مهاجران) را بررسی کرده بود امروز رسما اعلام کرد آقای وزیر مالیات شهروندان را به باد میدهد. نمونههایی هم در گزارش ذکر شده است: اعطای کمک به سازمانهایی که یا اساسا درخواستی ندادهاند و یا اگر دادهاند برنامهای ارایه نکردهاند.
اگرچه مککارتر، تایید کرده است که وابستگی حزبی سازمانهایی که کمکهای دولتی را دریافت کردهاند تاثیر چندانی نداشته است در این رسوایی اما شاید این تاییدیه دردی از حزب لیبرال دوا نکند.
امروز صبح، وقت رانندگی به سمت محل کار و در ترافیک نهچندان سنگین ساعت هفت صبح، به برنامه صبحگاهی سیبیسی گوش میکردم که خبر را شنیدم: خبر پیدا شدن بقایای جسد کودکی که معلوم نیست در سال هزار و نهصد و بیست و پنج میلادی چه بر سرش رفته است. تا آنجا که از گزارشها برمیآید پیمانکاری که مشغول نوسازی خانهای در تورنتو بوده جسد کودک را، زیر کف ساختمان و پیچیده در روزنامه، پیدا کرده است.
کسی میگفت علف کشیدن دقت آدم را افزایش میدهد. برای من که علف نمیکشم اما مهاجرت همان کرده است: دقتام خیلی بالا رفته، لااقل آنقدر که رد دو سال رفته را بر چهره و قامت پدر و مادرم ببینم.
قلب من چون سنگی است
بر توده عظیم سنگهای دنیا
قلب من سنگ بیرنگیست
بر توده عظیم سنگها
و من بر تودهای عظیم از تنهایی
نشستهام