اول، پاکستانی است و متاهل. بیرون بار ایستادهایم به سیگار کشیدن که حرف دخترهای همکلاسی به میان میآید. میگویم «ناتالی خیلی لوند است» میگوید «پس چرا ترم قبل که با هم همگروه بودیم هیچ کاری نکردی؟» گفتم «دوست دختر داشتم و هنوز هم دارم» میگوید «بیخیال! من زن دارم و سه بچه. تو مردی ناسلامتی!» یادم میآید که همسرش پزشک است و به اقتضای مهاجرت به خانهداری و بچهداری مشغول؛ چه آغوش جامعهی پزشکی کانادا برای یک بانوی پزشک پاکستانی باز نیست.
دوم، ایرانی است و متاهل است و بسیار روشنفکر مینماید. در همین دو ماه اخیر تلاش کرده است دو بانوی ایرانی را «زمین بزند»: اولی را با ایفای نقش مردی نیازمند عشق و توجه که هیچکدام را در رابطهی زناشوییاش نمییابد چه همسرش اساسا او را و هوش و کسبوکار او را به هیچ میگیرد و سرش به جای دیگری گرم است و دومی را با زور بازو. همه میدانند که همسرش بانویی فرهیخته و دستبهقلم است و به اقتضای مهاجرت به خانهداری مشغول؛ چه آغوش جامعهی فرهنگی کانادا برای یک بانوی فرهیختهی ایرانی چندان باز نیست.
روشنفکران که سنتیام میدانند چه من درکی از هرجومرج جنسی ندارم، سنتیها هم اساسا به مردیام نمیشناسند. خلاصه دنیا گاه مضحکهای است.
پینوشت: «زمین زدن» و «ترتیب دادن» در فرهنگ لغات مرد ایرانی به معنای «خوابیدن با کسی» است!!!
on Sunday 8 April 2007 at 2:22 pm
تو آن چیزی باش که باید باشی. چیزی که خودت احساس می کنی باید باشی و بمانی. دست کم حالا.این از این.
در ضمن فرهیختگی ما بانوان به هیچ کارمان نمی آید اگر یاد نگیریم که بایستیم, نه بگوییم و رنج ببریم. من بانوی پزشک پاکستانی را نمی شناسم اما بانوی فرهیخته ی نویسنده ی ایرانی باید تا دیرتر از این نشده است از خواب نوشین برخیزد.
همین. نه کمتر نه بیشتر.
on Sunday 15 April 2007 at 5:43 am
nemidoonam, gahi mimoonam… dar vaghe tamame in proseh khiyanat ya har chize digei esmesho bezarid az in risheh migireh ke adamha az ba boodan ba jofteshoon(hamsareshoon) ehsase shadi va takamol nemikonand… in proseh to adamha kheili ziyad shode… nemidonam filme “nine lives”" ra didid? man be har hal az canada hastam va tazeh az webloge sayeh omadam weblogetono didam…a zsh’erha posthaye ghabli lezat bordam…. in mozoe in bar baram kheili jaleb boood… adamha zendegishhan ra ba dasteh khodeshoon nabood mikonand ama dar vaghe be donbale takamoland… charkheshe hamvareh////
on Sunday 15 April 2007 at 8:47 am
به هوای اشعار سید علی صالحی گوگل مرا به اینجا آورد. و پست آخرتان را هم خواندم. تصور می کنم خیانت امر پسندیده ای نیست چه در جامعه سنتی و چه در جامعه روشنفکری. چه اکنون چه در آینده. چه در مذهب و چه اخلاق. و هرج و مرج جنسی تعبیر جالبی است از این اوضاع.
برایتان آرزوی موفقیت دارم.
on Thursday 26 April 2007 at 5:56 pm
چند روز پیش با چند تا از دوستای ایرانی که سال هاست ایران نرفتن صحبت می کردیم، بعد یکی از بچه ها وقتی اصطلاح ترتیب دادن رو شنید، پرسید من نمی فهمم یعنی چی، ترتیب دادن مگه معناش “سورت” کردن نیست؟!