یادداشت های تنهایی

Wednesday 21 February 2007

Posted by ahmadreza in شبانه

عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهريور - یک از سید علی صالحی

ديگر نديدمت،‌ نه در باد و نه در فانوس
ديگر نديدمت، نه بر پلک پروانه و نه در تخيل شبنم
ديگر نديدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رويا که فرداش آدينه بود.
عجيب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دريغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،

من از ميان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نيامد!
به گمانم دريا، چشمی برای گريستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ يکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو ديده‌ی من از دريا نمی‌گريخت

4 Responses to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. سایه said,

    on Wednesday 21 February 2007 at 11:04 pm

    با این که من این شعر صالحی رو خیلی دوست دارم، می گم شما چون تولدته، یه شعری می گذاشتی اینجا که مردن نداشته باشه!! بد می گم؟

  2. آزاده said,

    on Thursday 22 February 2007 at 3:22 am

    «زندگی ارزشی ندارد ولی هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.»
    آندره مالرو
    تولدت مبارک.خب سایه بد نمیگه. باهاش موافقم.خوب باشی.


  3. on Saturday 10 March 2007 at 1:33 pm

    حاجی این چه وضع وبلاگه؟ بدرستش!

    مخلصات


  4. on Monday 19 March 2007 at 6:33 am

    lمن شرمنده دیر دیدم اینجا رو. انقلاب شده؟ بابا مبارکه :)
    فقط خواهشا مردن تو شهریور رو بی خیال بشین!

Leave a reply