Sunday 4 February 2007
Posted by
ahmadreza in
شبانه
مردگان، ترانههای ناتمام جهانند،
و ما زادهشديم تا ترا و ستارگان را
در يک پيالهی مالامال زمزمه کنيم.
ما که خود سرآغاز آن بینهايت مقدوريم.
زندگان، ترانههای ناسرودهی جهانند،
و ما زاده شديم تا مردگان گمنام را
در چشمهای زرنيخ و زنجفيل گريه کنيم.
ما که خود پايان آن سرآغاز محتوميم.
on Sunday 4 February 2007 at 11:50 am
هی رفیق جان!
میبینم که باز آلوده شدی!
مخلصات
on Monday 5 February 2007 at 4:38 pm
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
کاش میدانستیم
هیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریم
از خانه که میآئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!
«سید علی صالحی»
on Wednesday 7 February 2007 at 4:05 am
ما زنده بگور شدگان تاریخیم.جدا از کره زمین در ته تاریخ…