Friday 18 August 2006
Posted by
ahmadreza in
هجرانی
شراب بیمزه و بیدلیل گرانقیمت کانادایی، صفحهای که مانند بختکی افتاده است بر روی زندگیام، شعری هزارپاره از سایه برای خودم که گیر کردن در چنبرهی کارهای اداری اینسوی اقیانوس گاه عصبیام میکند و فراموش میکنم از کجا آمدهام و خلقی که تنگ نیست امشب. همین و تمام.
هنر گام زمان از سایه
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است/ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری/دانی که رسیدن هنر گام زمان است
……
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه/این دیده از آن روست که خونابه فشان است
on Friday 18 August 2006 at 8:44 am
engari az geymate sharbe canadait aslan raazi naboodi looool eshakl nadare, man ham dirooz raftam ye mashroob kharidam ke roosh nevesht bood Arragh. va besiar bad maze bood!! az azadi chekhabar??? khosh migzare?? bandeh ham salam resoond
on Friday 18 August 2006 at 11:01 am
نه
جنگ نه.كودكان من رفته اند كوچه تا پدرشان از سفر باز گردد.
حتي خودم هم باورم شده كه پدرشان به جنگ نرفته.رفته سر كوچه قا قا بخرد…….