یادداشت های تنهایی

Wednesday 19 July 2006

Posted by ahmadreza in شبانه

وقتی می‌آمدم، رفیق نازنین‌ام گفت «وبلاگ را به امان خدا رها نکنی.» و من گفتم که نخواهم کرد. گفتم «از آنجا می‌نویسم در یک مجموعه‌ی جدید: هجرانی که نام‌اش را از آن شعر شاملو وام گرفته‌ام.» دیشب فکری شدم که این‌روز‌ها چه بی‌برگ و بار است مجموعه‌ای که قرار بود درک و دریافت من باشد از دنیای این‌سوی آب.

5 Responses to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. zohreh said,

    on Wednesday 19 July 2006 at 4:21 pm

    ki gofte bi bargo baare ?

  2. نازلی said,

    on Thursday 20 July 2006 at 6:22 am

    یک ساله دیگه ….

  3. سایه said,

    on Sunday 23 July 2006 at 2:47 pm

    من دارم کامنتدونی رو تست می کنم. اما نباید نظرم رو پاک کنی. دلخور می شم جون تو.

  4. فهيم said,

    on Monday 24 July 2006 at 5:08 am

    سلام.
    كسي گفت به ياد من بوده اي. گفتم بگويدت از دلتنگيهايم.
    جايت عجيب خالي است اينجا، و ما همچنان دوره مي كنيم، شب را و روز را. مي داني.
    راستي نمي آيي برويم امامزاده طاهر؟


  5. on Tuesday 25 July 2006 at 9:30 am

    در حاشيه: سايه جان از قضا وقتي آن يکی سیستم کارش تمام شد نگاهی هم به کامنتدونی ايشان کردم، نشتی داشت، گرفتم. حالا البته شما هم تست بفرماييد ;-))
    و اما صاحبخانه! راستش اخوی از شما چه پنهان ما هم آن زمانی که شما در حال درنورديدن قاره‌ها بودي به خودمان می‌گفتيم بگذار پايش برسد، بعد از چند ماه کلی مطلب نمره يک خواهيم خواند و خلاصه شکم‌مان را صابون مبسوط زديم اما…
    اگرچه درک می کنم.

Leave a reply