ahmadreza | هجرانی | سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۵

گزارش اول روزنامه‌ی شهر، مزین به چشم‌های شهلای احمدی‌نژاد، در حقیقت دو مقاله‌ی مجزا بود: اولی دربرگیرنده‌ی نظرات موافقین حمله‌ی نظامی علیه ایران و دومی حاوی نظرات مخالفین. در کنار این گزارش هم البته نتایج شوکه‌کننده‌ی آخرین نظرسنجی درباره‌ی طرز نگاه مردم کانادا به اقدامات نظامی اسراییل در لبنان کار شده بود. بر اساس نظر‌‌سنجی از هر سه کانادایی دو نفر معتقدند که حمله‌ی نظامی اسراییل به لبنان تقریبا و یا کاملا توجیه‌پذیر است. گزارش مذکور البته یک نکته‌ی جالب داشت: موضع‌گیری سیاسی شرقی‌های کانادا کمی نسبت به رویکرد غربی‌ها متفاوت است چه شصت درصد یاغی‌های آن‌سوی رودخانه‌ی اتاوا، اهالی استان کبک، حمله‌ی سنگین ارتش اسراییل را اصلا قابل توجیه نمی‌دانند.

ahmadreza | شبانه | دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۵

گاه، از میان همه‌ی آن خاطرات گم‌شده‌ی سال‌های دور، بعضی را به مناسبتی باز می‌بینم: از پی صدایی معمولی که من را از جا می‌پراند یا از پس خواندن و دیدن همه‌ی این اخبار و صحنه‌هایی که واقعیت زندگی در این جهان را با بلندترین صدا فریاد می‌زنند.
«بحبوحه‌ی بمباران شهرها بود و تهران زیر آتش گاه و بی‌گاه. طبق معمول صدای آن آژیر، سفیر خوف و رجا، سینه‌ی آسمان تاریک شهر را می‌شکافت. من و خواهرم، در میان راهرویی که اتاق‌ها را وصل می‌کرد به ایوان آن خانه‌ی حیاط‌دار تهران‌نو، نشسته بودیم کنار مادرم که سجاده‌اش را رها کرده بود و با آن چادر‌نماز سفید رنگ‌اش تکیه داده بود به دیوار. تعلیق میان مرگ و زندگی با صدایی که این بار از همیشه نزدیک‌تر بود به پایان رسید؛ با لرزش خانه و ساکنین‌اش، با فریاد یا نمی‌دانم کی مادر و با خاموشی هیاهوی فوتبال بعض بچه‌محل‌ها در میان آن کوچه‌های پهن شرق تهران.»

ahmadreza | شبانه | چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵

وقتی می‌آمدم، رفیق نازنین‌ام گفت «وبلاگ را به امان خدا رها نکنی.» و من گفتم که نخواهم کرد. گفتم «از آنجا می‌نویسم در یک مجموعه‌ی جدید: هجرانی که نام‌اش را از آن شعر شاملو وام گرفته‌ام.» دیشب فکری شدم که این‌روز‌ها چه بی‌برگ و بار است مجموعه‌ای که قرار بود درک و دریافت من باشد از دنیای این‌سوی آب.

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵

نقطه نظرات تحلیلی برخی از اکابر این دنیای پراکنده را باز می‌نویسم تا پیش چشم هر آن‌که گمان می‌کند خیلی جای امیدواری است بماند.
برادر حسین در خبر ویژه‌ای که در بولتن خبر‌سازی حاج حسین شریعت‌مداری و شرکا کار کرده می‌نویسد «سفر آزادانه گنجی به آمریکا و اروپا و سخنرانی‌های او علیه جمهوری اسلامی ایران، تردید بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون را نسبت به هویت او درپی داشته و سفر گنجی را یک ماموریت از سوی وزارت اطلاعات می‌دانند. در همین حال یک مقام امنیتی در پاسخ به این سؤال خبرنگار ما که آیا سفر گنجی یک ماموریت از سوی وزارت اطلاعات است؟ سکوت معنی‌داری کرد.»
حاج حسین با این ترفند ساده‌لوحانه اما همیشگی‌اش، بدون دردسر، یکی از رفقای اصلاح‌طلب را به دام می‌اندازد تا «سوختن چهره محبوبی چون اکبر گنجی» را پیشاپیش اعلام کند و اضافه کند «فکر می کنم اقدام اکبر گنجی عزیز، در داخل کشور، امکان همراهی و همسویی او با دوستان و همفکرانش را از میان برد و حتی دیگر زمینه ای برای فعالیت جریانی تحت عنوان جمهوریخواه در داخل کشور و با میدانداری گنجی عزیز وحود نخواهد داشت.» من که نمی‌توانم دلایل استقبال این رفیق‌مان را از رویای حاج حسین برای سوزاندن گنجی ریشه‌یابی کنم اما حدس می‌زنم رفیق‌مان، با زبان ایما و اشاره می‌خواهد بگوید: «ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید»، شما هم شکر زیادی خورده‌اید اگر فکر کردید ما می‌گذاریم از ما سبقت بگیرید!!!
این تفکر در همین حوالی هم خریدار دارد البته؛ چنان‌که اولین اولین‌ها می‌نویسد «همه با گنجی خداحافظی کنیم. او بر خلاف حرف‌هایش عملا به رامسفلدی‌ها پیوسته است.» و دیگری می‌نویسد «على رغم احترامى که براى گنجى این دلیرمرد آزاده قائل هستم او را آدم صادق و در عین حال متاسفانه ساده‌دل و عجولى مى‌بینم. در تحلیلى که ماه گذشته با یکى از دوستان عزیز ماه گذشته در مورد گنجى داشتیم به این نتیجه رسیدیم که گنجى را براى سوزاندن به خارج فرستاده‌اند و متاسفانه خودش هم بازى خورده است. دوست عزیزم پرسید به نظر تو گنجى برمى‌گردد و او را اذیتش مى‌کنند؟ پاسخ دادم هرگز دیگر با گنجى کارى نخواهند داشت. او برمى‌گردد و خواهد سوخت و فقط مانند یک وبلاگ‌نویس مانیفست روى مانیفست (پست روى پست قبلى) خواهد نوشت و اثرات همه مانیفست هاى قبلى خود را خودش پاک خواهد کرد.»

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵

«ما مجبوریم که برای مقابله با جنگ، با استبداد مبارزه کنیم»

ابراهیم نبوی هرازچندگاهی مطلبی جدی می‌نویسد؛ اغلب بسیار دقیق و به موقع. این آخرین یادداشت نبوی، یکی از همان مطالب جدی مالوف‌اش، درباره‌ی فعالیت‌های اخیر گنجی است: نوشته‌ای که در حقیقت نسخه‌ی آرام توفان خشمی است که این‌روزها، از پی خواندن نقطه نظرات بعض حاضران این دنیای مجازی، در سرم تاب می‌خورد.
نبوی می‌نویسد «گاهی اوقات می توانیم سرمان را پائین بیندازیم و از کنار آن که می خواهد کاری بکند، عبور کنیم و بگوئیم ما فقط کاری می کنیم کارستان و عبور کنیم و برویم و سکوت و تنهایی‌مان را در میان دیگران بگذرانیم و تلاش کنیم که فراموش کنیم که در چه بن‌بستی گرفتار شده‌ایم.» ابراهیم نبوی اما نمی‌گوید بعضی از هم‌میهنان ما می‌توانند تلاش دیگران را به خارجی‌ها ببندند و مواجب‌بگیر این دولت و آن موسسه بخوانندشان و یا حتی در تازه‌ترین تردستی‌شان، وقتی خطابه‌های «کیهان»‌گونه‌‌شان دیگر در نمی‌گیرد، جد و جهد دیگران را، در میان تعجب معدود امیدواران، به هجو بکشند. نبوی خیلی روشن می‌نویسد که «ما تنهاییم، ما جز همدیگر کسی را نداریم. ما مجبوریم که به همدیگر سلام کنیم و همدیگر را تحمل کنیم. ما مجبوریم برای حفظ خانه‌مان از این غارت دائمی، تمام کینه‌های مزمن و بی‌پایان را به باد بسپاریم.» او اما نمی‌گوید چگونه می‌توان آن کهنه مهاجران درس‌خوانده‌ای را تحمل کرد که در میان جزوات درسی دانشگاه‌های آمریکای شمالی چیزی از وضعیت کنونی جامعه‌ی ایران نیافته‌اند و با مخالف‌خوانی همراه با بی‌عملی‌شان امید آدمی را چنان ناامید می‌کنند که از شرشان می‌خواهی به بهروز صوراسرافیل پناه ببری!
بگذریم! نبوی اینها را نمی‌گوید و به گمان‌ام نباید هم بگوید. زمانه، آن اندازه که من می‌فهمم، زمانه‌ی اتحاد است برای رسیدن به یک هدف مشترک. در این میان باید مخالف‌خوانان بی‌عمل را تنها واگذاشت به حال خودشان.

ahmadreza | یادی از بیژن جلالی | دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵

یادی از بیژن جلالی با موسیقی گروهی که سر به آسمان زیبایی می‌سایند در دنیای این‌روزها گوش‌خراش موسیقی.

چگونه شد که در تاریکی
راه رفتم
و چگونه شد که رسیدم
به آنچه می‌پنداشتم
نوری است
در تاریکی

ahmadreza | پراكنده‌گويي | شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵

پراکنده‌گویی‌های فوتبالی غروب هشتم جولای
اول، آلمان سوم شد تا این جام خیلی هم زهرمار طرفداران میزبان نشود. این نتیجه یک کارنامه‌ی خوب است برای این تیم جوان و دونده‌ که زیر فشار ناشی از بازی‌های ضعیف دوستانه و عملکرد سوال برانگیز کلینزمان وارد بازی‌ها شد.
دوم، بازی‌های رده‌بندی، تا اندازه‌ای که حافظه‌ی ضعیف من یاری می‌کند، اغلب همین‌طور بوده‌اند: کم اهمیت و بالطبع پر‌گل و پر از صحنه‌های خطرناک. این بازی هم همین‌طور بود و سهم آلمان‌ها از گل‌ها بیشتر؛ گرچه آلمان‌ها به همان درد بازی قبل دچار بودند: حواله کردن شوت‌ها به در و دیوار. این بار البته کمی تخفیف دادند ژرمن‌ها و تنها شصت درصد شوت‌ها را به هوا زدند.
سوم، برای پرتقال، که هلند دوست‌داشتنی را بیشتر به ضرب و زور هوچی‌گری و شلوغ‌کاری برد تا برتری فنی، همین مکان چهارمی کافی است. پرتقالی‌های ذاتا جنجال‌ساز، تحت تاثیر مربی بدسابقه‌شان که استاد جنگ روانی است، در آن بازی چنان هلندی‌های بدشانس را درگیر حاشیه کردند که فرصت جبران گل زیبای مانیش را پیدا نکردند و حذف شدند. همین است که می‌گویم پرتقالی‌های اهل دعوا را همین مکان چهارمی بس!
چهارم، فینالیست‌های امسال یکی دو نقطه‌ی مشترک دارند. اولین نقطه‌ی اشتراک دفاعی بودن فینالیست‌ها است. پیرمرد‌های فرانسوی‌ها به همان اندازه در دفاع کردن مهارت به خرج داده‌اند در این تورنمنت که ایتالیایی‌ها که اساسا ورود‌شان را به این مرحله مدیون دروازه‌بان و دو سه بازیکن خط دفاع هستند. یک نگاه به اسامی بازیکن برگزیده‌ی جام‌جهانی آلمان نشان می‌دهد که این دو تیم و علی‌الخصوص ایتالیا تا چه حد موفقیت‌شان را مدیون درست دفاع کردن‌اند. نقطه‌ی اشتراک دیگرشان البته همان آکتور بودن است. فرانسه به لطف تقلب آنری ضربه‌ی آزادی منجر به گل گرفت تا اسپانیا مثل همیشه به حق‌اش نرسد. ایتالیا هم عبور پر دردسرش از سد استرالیا را مدیون تقلب گروسو است که با یک نمایش تمیز آن پنالتی بادآورده‌ی دقیقه‌ی نود و پنج را به دیگر آکتور ایتالیا، توتی، هدیه کرد.

ahmadreza | پراكنده‌گويي | سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۵

پراکنده‌گویی‌های فوتبالی غروب غم‌انگیز چهارم جولای
اول، فوتبال همین است که هست: زیبا، هیجان‌انگیز و البته بی‌نهایت بی‌رحم. این برد غریب نوش جان طرفداران واقعی کاتاناچیوی ایتالیایی و البته نوش جان آن طرفداران مجازی ایتالیا که خوشحالی‌شان تنها از نفرت از آلمان مایه‌ می‌گیرد.
دوم، این بازی یک مسابقه‌ی فراموش‌نشدنی است. خاطره‌ی این بازی، به گمان‌ام، من‌بعد جایگزین یاد آن بازی میانه‌ی دهه‌ی هشتاد برزیل و فرانسه خواهد شد، همان که به قول آن مفسر قدیمی بسکتبال بود!
سوم، ایتالیا خوب بود: دفاع بتنی و ضدحمله‌های آتزوری‌ها، مثل همیشه، درست کار می‌کرد. آلمان‌ها، که بعض مفسرین خبره می‌گویند شانسی‌شانسی این همه افتخار جمع کرده‌اند، منظم، بابرنامه و بسیار هماهنگ حمله می‌کردند و بسیار خون‌سرد در نقطه‌ی آخر توپ را به در و دیوار می‌کوبیدند.
آنچه من دیدم، برتری سی دقیقه‌ای ایتالیا در ازای برتری نود دقیقه‌ای آلمان بود. ایتالیا سی دقیقه میان‌داری کرد و بعد سفت چسبید به همان فوتبال همیشگی‌اش: دفاع و ضد حمله. ایتالیایی‌ها به همه یادآوری کردند که برای بردن اول باید دفاع درست و درمان داشت، ایتالیایی‌ها یادآوری کردند که با همین روش می‌توان بیشتر موقعیت گل خلق کرد و بهتر نتیجه گرفت. آلمان‌ها هم خیلی خوب ثابت کردند که شکست محتمل‌ترین اتفاق است برای تیمی که می‌تواند تیم بزرگی مثل ایتالیا را به دفاع وادار کند و در عین‌حال می‌تواند هشتاد و اندی درصد شوت‌ها را به در و دیوار بزند!

ahmadreza | روزنامه‌ی انقلابی | یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵

پیش‌درآمد: عادت کرده‌ام به آرامش این خانه که همیشه آرام است حتی وقتی من اسپند روی آتش‌ام. همین‌طور است که کمتر پیش می‌آید که از مخاطب کم دل‌ام بگیرد. بگذریم.
چند وقت پیش، در بحبوحه‌ی حرف‌ها و حدیث‌های پرونده‌ی هسته‌ای، پیشنهادی دادم که شنیده نشد. امروز اما دوست دارم صدها نفر از رفقای شهرهای بزرگ و کوچک شرق کانادا مخاطبان همراه من باشند: امیدی شاید در میان ناامیدی.

فراز: همه می‌دانیم اکبر گنجی چه گفته است و چه در سر دارد. من هم دوست دارم همراهی کنم، اما نه در فضای مجازی. می‌خواهم با همه‌ی رفقای مجازی هم‌صدا شوم در دنیای واقع و به گوش همه‌ی دنیا برسانم که در ایران چه بر سر دگراندیشان سیاسی و فرهنگی می‌رود. سه روز وقت است برای همراهی، یک روزش اما کافی است برای ادای دین. امیدوارم رفقای شرق کانادا حرف‌ام را بشنوند و در یکی از شهرهای اتاوا، مونترال و یا تورنتو گرد هم آیند و هم‌صدایی کنند با پیشنهاد فوق‌العاده‌ی گنجی که پا جا پای گاندی گذاشته است انگار. دوست دارم از تفرق مجازی‌مان یک اتحاد واقعی بسازیم بر سر چیزی که اصل و اساس زندگی جمعی انسانی است. امیدوارم صدای من را رفقا بشنوند و آنها که عذر محترم و البته ناموجه ندارند، ‌آنها که نمی‌خواهند به ایران برگردند و بالطبع نگران فرودگاه نیستند، آنها که نمی‌خواهد برای کودک نوزاده‌شان شناسنامه بگیرند، آنها که نمی‌خواهد گواهی‌نامه‌ی رانندگی‌شان را ترجمه کنند و آنها که در چنبره‌ی زندگی سخت و مادی این‌سوی اقیانوس گیر نکرده‌اند، بر آستانه‌ی دفتر سازمان ملل در یکی از شهرهای اتاوا، مونترال و یا تورنتو تجمع کنند و بگویند ایران شایسته‌ی این نیست که بر سرش می‌رود.

فرود: شاید این داستان در نگیرد و رفقا بخواهند در انزوای خانه‌های مجازی بمانند. خسروان‌اند و صلاح مملکت خویش، گرچه ایران مملکت همه‌مان است و جهان‌بگلو‌ها سرمایه‌ی همه‌مان.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است