یادداشت های تنهایی

Thursday 22 June 2006

Posted by ahmadreza in پراكنده‌گويي

پراکنده‌گویی‌های فوتبالی غروب بیست و یکم ژوئن
اول، انتظار نداشتم که باقی بمانیم در بازی‌ها، با این همه اما دل‌ام گرفته است. می‌دانم به خاطر همان نیمه‌ی اول بازی با مکزیک است که حالا بی‌انرژی و بی‌حال نشسته‌ام روی این راحتی. اگر از اول آن روی سکه را رو کرده بودند، من خوش‌خیال حالا غمباد نگرفته بودم.
دوم، همه‌ی داستان جام‌جهانی برای ما، مقدمه و موخره‌ی دردآورش نبود: بی‌حیایی ولی‌فقیه میادین فوتبال که حالا عالم و آدم می‌دانند تنها چیزی که در سر دارد ثبت رکورد است و به تنها چیزی که فکر نمی‌کند ضربان قلب مردمی است که یک نتیجه‌ی خوب می‌تواند دنیای این‌روزها تیره و تارشان را کمی روشن کند. روی دیگر سکه، به گمان من، این بود که فهمیدیم فوتبال ایران، با سرعتی کمی بیشتر از سرعت رشد دموکراسی در جامعه، در حال رشد است. هشت سال پیش رفتیم که گل‌باران‌مان نکنند: با سه بازی صرفا دفاعی سه امتیاز گرفتیم و آبروی فوتبال‌مان حفظ شد. امسال رفتیم که صعود کنیم: در دقایقی حمله کردیم، موقعیت گل ایجاد کردیم، یک نیمه مکزیک، دقایقی پرتقال بی‌انگیزه و در حدود شصت دقیقه آنگولا را تحت تاثیر قرار دادیم و در نهایت یک امتیاز گرفتیم. آمار و ارقام را کنار بگذاریم: نمایش امسال ما بهتر بود از نمایش هشت سال قبل‌مان، اگر متر و معیارمان فوتبال بازی کردن باشد و نه جمع شدن و دفاع کردن حتی به یک روش کاملا مدرن و سیستماتیک. در ارزیابی‌مان البته نباید فراموش کنیم که این تیم، تنها به دلیل مزخرفات رییس‌الوزرای مهدوی‌ مملکت، یکی دو بازی دست‌گرمی با تیم‌های خوب را از دست داد و در تمام این ماه‌ها زیر سلطه‌ی ولی‌فقیه از پا افتاده‌ای بود که تلاش دیگران را هم خنثی می‌کرد.
سوم، فوتبال آلمان، میان مردم نظم‌گریز، فردگرا و گریزان از همکاری ما، البته هیچ طرفداری ندارد. من اما فکر می‌کنم ژرمن‌ها، وقتی فوتبال خودشان را در شکل و شمایل واقعی‌اش بازی می‌کنند، تعبیر درست یک ورزش گروهی‌اند: منظم، هماهنگ، دارای یک برنامه‌ی مشخص و امیدوار و پیگیر همان برنامه تا ثانیه‌ی آخر. به همین دلیل آلمان‌ها، که در فوتبال هم ققنوس‌های مغرور برخاسته از خاکستر جنگ دوم‌اند، همیشه محبوب من بوده‌اند.

پی‌نوشت: می‌خواستم داستان گره‌های عجیب و غریب و بی‌پایان پرونده‌ی مهاجرت‌ام را بنویسم، یاد بعض واکنش‌ها منصرف‌ام کرد، همه را از مغزم پاک کردم و خلاص. این رسم خوب دنیای این‌سوی اقیانوس را، به هر مصیبتی هست، باید یاد بگیرم: ناخوشی‌ها و خوشی‌های هر انسانی مال خودش است.

One Response to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. نازلی said,

    on Thursday 22 June 2006 at 8:51 pm

    ولی فقیه فوتبال ایران :) تعبیر جالبی بود .

Leave a reply