پراکندهگوییهای فوتبالی نیمروز یازدهم ژوئن
اول، نیمهی اول شجاع بودیم، خوب حمله کردیم و خوب دفاع، گرچه گاه دیر از حمله برای دفاع جمع میشدیم. گل خوردیم اما مثل همیشه تمرکز کوفتیمان از دست نرفت و جبران کردیم. اصلا درخشان بودیم یک نیمه، آنقدر که مفسر کانال ورزشی کانادا گفت ایران بالاتر از حد انتظار است. نیمهی دوم تغییر شخصیت دادیم. ترسو شدیم و به مکزیک که یک نیمه تحت تاثیر بیپروایی ما بود اجازه دادیم تا تحت فشارمان قرار دهد. خودمان هم تحت فشار همان سیستم معمول علیاصغری، دفاع بیبرنامه در زمین خودی، را پیش گرفتیم تا میرزاپور و رحمان، تحت فشار، یار دوازدهم و سیزدهم حریف بشوند و به همین سادگی بازی از دست برود.
حیف! بازی درخشان نیمهی اول، اگر ادامه پیدا میکرد در نیمهی دوم، یک جواب شستهرفته بود برای اهالی مافیای فوتبال سنتی و دیمی در ایران. گرچه همین اندازه هم، اگر انصاف داشته باشند، برای سکوتشان کافی است.
دوم، گفته بودم بازی ایران برای من اهمیتی ندارد: حرفام را پس میگیرم در حضور جمع. این را در همان اولین حملهی اول ایران فهمیدم؛ وقتی نفوذ کعبی و سانتر خطرناکاش را کسی لمس نکرد در آستانهی دروازه، وقتی ضربهی سر هاشمیان را دروازهبان مکزیک آنقدر قشنگ دفع کرد. حرفام را پس میگیرم، چه هنگام بازی ایران ضربان قلب من بالاتر از حد معمول است دوباره.
سوم، فوتبال دیدن من یک کمدی تمامعیار است: به جای داور با دست آوانتاژ میدهم، به بازیکن صاحب توپ همدستهاش را نشان میدهم که روی دستاش نفوذ میکند، به جای دروازهبان به دفاع میگویم یارگیری نفربهنفر یادشان نرود، به جای مربی به بازیکن صاحب توپ میگویم که وقت عوض کردن بازی است و الی آخر. وقت گل زدن هم که خدا میداند، هیجانام همان قدر و اندازه است که هیجان زنندهی گل. اینطورها است که بعض وقتها فکر میکنم بهتر است بازیهای حساس را تنها ببینم و هیجانام را به همان روش همیشگی و با منتهای غلظت خالی کنم تا در میان جمعی و به روشی معقولتر و متعادلتر.
پینوشت:
به دلیل دنبال نکردن لیگ ایران، بازی آندرانیک را ندیده بودم پیشتر. امروز آندرانیک چنان بازی کرد که جای حرف باقی نگذاشت: آندرانیک پدیدهی جدید فوتبال ایران است.
کار قشنگی بود دادن دستهگل به دروازهبان مکزیک که عزادار مرگ پدرش است.
on Sunday 11 June 2006 at 9:12 pm