یادداشت های تنهایی

Saturday 13 May 2006

در ستایش صلح

Posted by ahmadreza in شبانه

هوای بهاری و این‌روزها بارانی شهر خانه‌نشین‌مان می‌کند و ثبت نام نکردن در دانشگاه و کار سیاه شکسته‌بسته اوقات فراغت‌مان را به‌قدر کفایت زیاد. بهترین چاره برای فکر نکردن به وقت مفیدی که در زندگی رقابت‌گونه‌ی ینگه‌دنیا چندین برابر ارزش دارد اما به پای هیچ تلف می‌شود روی آوردن به یک دو جین فیلم تحسین‌شده‌ای است که در لیست قرار دارند، لیستی بلند‌بالا که اولین و شاید یکی از بهترین‌های آن اینک بهشت باشد.
اینک بهشت، کاندیدای فلسطین در مراسم اسکار امسال، روایت پا سست کردن دو بمب‌گذار انتحاری است، پا سست کردن دو هم‌بازی دوران کودکی به‌واسطه‌ی حضور زنی عرب اما زاده‌ی فرانسه که عربی را گاه با لهجه‌ی فرانسه حرف می‌زند و سخت منتقد عملیات استشهادی جوانک‌های محروم و البته مظلوم فلسطینی است. داستان فیلم برای ما ایرانی‌ها بسیار آشنا است، چه روایت غمگنانه اما نفس‌گیری است از قربانی شدن جوان‌های بی‌آتیه‌ی فلسطین در چنگال جهل ایدیولوژیک جمال و جمال‌ها و قساوت برخاسته از دگماتیسم دینی ابوکارم و ابوکارم‌ها. خون‌سردی آدم‌خوار‌های حماس در فرستادن جوان‌های فلسطینی به کام مرگ و تردستی‌شان در استفاده از همان نیرنگ‌های اسلامی دیروز و امروز مهوع و البته آشنا است، همان‌قدر که تعقل کم‌نتیجه‌ی سها در سرتاسر فیلم، میل سعید به عشق و زندگی در نیمه‌ی ابتدایی و شک و تردید قوی خالد در نیمه‌ی پایانی وقتی که داستان یکسره دگرگون می‌شود.
دست‌رنج هانی ابو‌اسعد، به گمان من، فیلمی است در ستایش صلح حتی اگر سی و دو هزار اسراییلی که کس یا کسان‌شان قربانی عملیات انتحاری شده‌اند خلاف این فکر کنند. کارگردان از زبان آن مسیول استودیو که می‌گوید این‌روزها و با وجود فیلم دستگیری همکاران اسراییل کمتر کسی فیلم مراسم خداحافظی بمب‌گذاران را اجاره می‌کند نشان می‌دهد که طرفداران حماس هم دیگرعلاقه‌ی چندانی به عملیات استشهادی ندارند. او، با قرار دادن سادگی و محرومیت خالد و سعید در کنار متانت سها و ددمنشی جمال و ابوکارم، تصویری انسانی و همه‌جانبه از دنیای امروز مردم فلسطین ارایه می‌کند و هرازچندگاهی هم با تصاویر و کادرهایی بدیع آتش به دل آدم می‌زند. یکی از دم‌دستی‌ترین نمونه‌ها وقتی است که سعید با کت و شلوار و کراوات و البته مزین به بمب‌های انتحاری، بعد از شکست اولیه‌ی عملیات، به خانه برمی‌گردد و کنار شاخه‌ی سبز درخت خانه‌ی مادری و پنجره‌ای می‌ایستد که مادرش با لباسی قرمز پشت میله‌های آهنی‌اش ایستاده است و دیگری وقتی که جمال در حال خوردن ساندویچ‌هایی که مادر خالد درست کرده است، دست به کمر و خون‌سرد، به تماشای اجرای دوباره‌ی مراسم خداحافظی خالد ایستاده است که پیشتر به دلیل نقص فنی ضبط نشده است.
از همه‌ی این‌ها که بگذریم به گمان‌ام طرفداران صلح در سرتاسر دنیا یک تشکر درست و درمان بدهکار‌اند به هانی ابواسعد.

2 Responses to ' در ستایش صلح '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' در ستایش صلح '.

  1. نازلی said,

    on Saturday 13 May 2006 at 5:17 pm

    چه آقای فرهنگی و فیلم بینی :)

  2. نازلی said,

    on Sunday 14 May 2006 at 3:07 pm

    اختیار دارین قربان :)

Leave a reply