Saturday 1 April 2006
Posted by
ahmadreza in
شبانه
میان پنج امتحان پیدرپی دیوانه شدهام.
صبح سیبیسی تصاویر وداع زن جوانی را با همسرش، آخرین قربانی اشغال افغانستان و شقاوت طالبان، نشان میداد. صحنهی غریبی بود وقتی زن جوان سرش را گذاشت روی تابوتی که بدن پدر بیست و دو سالهی کودکاش را در خود داشت. فکری شدم چندهزار جوان ایرانی، همانقدر جوان و همانقدر طالب زندگی، در آن بهاصطلاح دفاع مقدس جان باختند؟ عصر اما این عکس وحید خان سالمی را دیدم و باز آتش گرفتم: مردم در حال دفن کودکی خردسالاند که بیگناهترین قربانی زلزلهای است که اگر در سانفرانسیسکو بیاید هیچ قربانی نمیگیرد.
سرم درد میکند و درس نمیخوانم.
on Saturday 1 April 2006 at 10:31 pm
سلام
امروز تو فکرت بودم. نمی دونم شاید هم دیشب خوابتو دیده بودم. هر وقت ایران یه اتفاقی می افته من یه سیر مثه یه آدم بدبخت که هیچ کاری ازش نمیاد می شینم گریه می کنم.
on Sunday 2 April 2006 at 8:23 am
vaghti duri aakharin kaari ke mikoni dars khundane
har saal ham vaz’ badtar mishe. har saali ke migzare shekanandetar mishi va bishtar va az khodet va darse maskharei ke mikhuni badet miaad
un doctoraa khondane moghadas mishe hemaaghat va khodkhaahit ke jaa zadi va val kardio umadi invare aab
dele man ham bad juri pore
on Sunday 2 April 2006 at 12:40 pm
ببین رفیق جان تو هر مقطع زمانی که نگاه کنی وضع همینجوری بوده. یعنی اگر قرار بود که همه مردم تو همه جای دنیا یکجور زندگی کنند اونوقت آدمها برای زندگی بهتر مهاجرت می کردن؟ نه نمی کردن. هر کسی سر جای خودش می موند. راستش حقیقت اینه که کشور ما هم در حال توسعه است. درسته که ما ته دلمون می خوایم که کشورمون پیشرفته باشه اما حقیقت اینه که نیست. من کم کم دارم به این نتیجه می رسم که این مسئله هم زیاد به دولت و انقلاب و این چیزها بستگی نداره. مردم عزیزی که تو این دو هفته تعصیلات چند تن زباله تو شمال رها کردن , از آدمی که پشت ماشین ده میلیونی می شینه اما شیشه ماشینو می کشه پایین پوشک گهی بچه شو ول می کنه وسط جاده تا اونکه آش رشته رو می خوره و کاسشو می اندازه وسط جاده و اونکه نوشابه می خوره و شیشه شو تو خیابون میاندازه بگیر و برو جلو. عزیز من این یک حقیقتیه که ما خیلی مونده بشیم سانفرانسیسکو و با این رفتار مردم و حالا حالا ها نمی رسیم. پس بیا اینقدر خیالبافی نکنیم که چرا ما مثل کشور های دیگه نیستیم. رسیدن به اون کشورهایی که تو زلزلشون کسی نمی میره نشدنی نیست اما یک شبه هم انجام نمی شه . این خیلی خوبه که ما دلمون می خواد بهترین باشیم اما یک هم وافع بین باشیم. پس به جای اینکه اعصاب خودتو خورد کنی درستو بخون و هر کاری که از دستت بر میاد انجام بده. اینجوری فقط خودتو از بین می بری . خیلی سخنرانی کردم برات اما این چیزیه که تو دلم گذشت. فکر می کنم همه ما توقعمون یک کمی زیاده .
on Sunday 2 April 2006 at 5:30 pm
می فهمم دردناکه