گمان میکردم تنها کسی هستم که از رویکرد بعض اکابر این دنیای مجازی به وضع و حال اینروزهای ایران حرص میخورد. اما انگار «این مخالفت و مخالفت به خاطر مخالفت» حال دیگرانی را هم سخت دگرگون کرده است. امید معماریان که رویکرد مخالفخوانی و بددهنی را برنگزیده است و میداند «انگ چسباندن روش اولترا چپ های ایرانی بوده و هست» مستدل و منطقی مینویسد «برخی از دوستان داخل را رها می کنند، به آمریکا و کشورهای دیگر حمله میکنند، که جنگ فلان است و بهمان. دوستان ما، به بهانه اینکه مخالف جنگ هستند، چشم خود را بر مسائلی که داخل کشور است میبندند و یک صدا دائما میگویند که هیچ اقدامی برعلیه کشور نباید صورت بگیرد. من این تلاش را ستایش میکنم واگر توانی داشته باشم و بتوانم جای منشاء اثر باشم به همین دوستان میپیوندم. اما میتوان جور دیگری هم به موضوع نگاه کرد. اینکه رو کرد به مسئولان داخل کشور وبه آنها گفت برادران مراقب باشید که وضعیت چنین و چنان است.» امید خوب نشان میدهد تفاوت نگاهها را که به گمانام مستقیما به مدت زمان اقامت در خارج از ایران مربوط میشود؛ چه کسانی که دیرزمانی است مقیم ینگهدنیا هستند کمتر از ایران میدانند و بالطبع بیشتر رویکرد انتقادیشان سمت و سوی خارجی دارد. این رفقا البته وقتی به دام چپروی انتحاری میافتند همان میکنند که نومهاجرین را میآزارد؛ چنان دولت ایران را از معادلات و تحلیلها بیرون میگذارند نه انگار دولت فخیمه همهی قوانین و موازین بینالمللی را هرروز و هرروز به سخره میگیرد.
برای بدرقهی این سال پرهیاهو، به رسم مالوف، بهاریه و عیدانه نمینویسم، زدودن غبار خاطراتی و دیگر هیچ.
اول، از وقتی پدربزرگ میان بیتفاوتی سنگین نوهها از دنیا رفت دیگر از آن اسکناسهای تانخوردهی پنجاه تومانی خبری نشد. عیدی امسال اما نه اسکناس تانخورده است و نه از لای قرآن پدربزرگ میآید: عیدی امسال آزادی «شيرآهنکوهمرد» راه آزادی است.
دوم، در این هوای سرد و میان حجم غریب کارهای دانشگاه و هزارجور گرفتاری دیگر، حال و هوای نوروز درکار نیست اما اسباب نوروز روبراه است: از آجیلی که نخودچی دارد و من را یاد آجیل خانهی پدربزرگ میاندازد بگیر تا هفتسین و ماهی قرمز و سبزیپلو و ماهیسفید. سفره اما چیزی کم دارد، دیوان حافظ که در هیاهوی روزهای آخر جا ماند میان کتابهای کتابخانه. جای دیوان حافظ را با مجموعه اشعار شاملو پر میکنم و یادم میآید که هرسال چه کشمکشی برپا بود با مادرم بر سر بودن یا نبودن قرآن، چه این سالهای آخر قرآن از کتابخانه یکراست تبعید شده بود به انباری.
سوم، سایهی دلتنگی را با یاد خاطرات نوروزهای رفته رماندم تا دلتنگ چیزی که اساسا وجود نداشت نشوم. خیلی قدیمتر عید خلاصه میشد در چند آمدوشد کسالتبار کوتاهمدت که تنها دلیل وجودیشان انجام وظیفه بود و همین. بعدها اما همه خودشان را با مسافرتهای نوروزی سرگرم کردند و همان دیدارهای نیمبند هم فراموش شد و عید سوتوکور. بزرگترین و زیباترین دلخوشی نوروز آمدن بهار زیبای تهران بود و به شکوفه نشستن درختهایی که خیلی زود طراوتشان را زیر سنگینی سرب معلق در هوا میباختند.
تکمله:
سال نوی همهی رفقای پراکنده در این دنیای پرآشوب مبارک. به قول حضرتاش آرزو بر جوانان عیب نیست، پس با آرزوی صلح و آسایش به استقبال سالی برویم که میگویند سال خوف و رجا است.
برخیز که میرود زمستان/بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه/منقل بگذار در شبستان
چیزی نمیآید به ذهنام، کلمهها انگار فراریاند از من. دیگر همه میدانند که او از بند رها شده است و نوروز هم همین روزها رها میشود از دست زمستان.
اول، وضعیت جالبی برقرار است در این جامعهی مجازی که کمابیش مشتی است نمونهی خروار: چکیدهای است از جامعهی اهل فکر مملکت غریب ایران. این چکیدهی مجازی به طرز غریبی روی دندهی مخالفخوانی است، مخالفت با همهچیز و همهکس. این مخالفتهای گاه بسیار سفت و سخت البته با هیچ فکر سازندهای برای خروج از بنبست فعلی همراه نیست. حوصلهی نام بردن همهی این داستانها را ندارم، نیازی هم نیست چه همه میخوانند و میشنوند.
دوم، نه من سررشتهای دارم از سیاست بینالملل، سیاست و جامعهشناسی و فلان و چنان و نه اساسا وضعیت ایران چنان است که بشود مانند مدلهای نامنعطف ریاضی با آن برخورد کرد. اما آنقدر که عقل من قد میدهد میان مدلهای سرنگونی از داخل (انقلاب)، سرنگونی از خارج (جنگ)، اصلاح از داخل (بدون دریافت هرگونه کمک از جامعهی بینالمللی)، اصلاح از داخل (با کمک جامعهی بینالمللی در قالب تحریمهای همهجانبه) و اصلاح از داخل (با کمک جامعهی بینالمللی در قالب تحریمهای هوشمند) آخرین مدل کمترین ضرر را برای مردم و کشور به همراه دارد. بیثمر بودن یا فاجعهبار بودن مدلهای دیگر، به گمانام، اظهرمنالشمس است.
اگر آنچنان که اینروزها برخی رسانههای غربی مینویسند غرب قصد دارد نوک پیکان تحریم را طوری به سوی فاشیستها بگرداند که کمترین آسیب به مردم برسد، شاید برقراری تحریمهای هوشمند بتواند حکومت را وادار به عقبنشینی کند و از این راه جانی در کالبد بیرمق جبههی واقعی اصلاحطلبی (که صدالبته جبهه مشارکت نیست) دمیده شود. کسی چه میداند ممکن است این تنها راه برای از سر گرفتن پروژهی اصلاح از درون باشد.
این یادداشت ناشی از جنبیدن رگ سیدی نگارنده است و خواندناش برای عقلا غیرمجاز.
(more…)
و حالا خانم رییسجمهور برازندهی شیلی است که سالهای صدارتاش میتواند برگهای زرینی باشد در تاریخ کشورش. این اتفاق دوستداشتنی، دستآورد مردمی که در بزنگاه تاریخ دانستند وظیفهشان را، بسیار محترم است برای همهی آنها که انسان را رعایت میکنند.
«درحالی که بخش اعظم آنچه ايران انجام میدهد بلوف است، اما شدت بیمسئوليتی آن کشور نشان میدهد چرا بايد مانع دسترسی ايران به سلاحهای اتمی شد.»
این روزها تب ضدیت با ششلولبندهای پستمدرن، نئوکانهای آمریکا،آنچنان بالا است که نمیشود سر سوزنی حرفهای این دردانههای عالم سیاست را تایید کرد: ذنب لایغفر مینماید و مستوجب فلان و چنان. اما از قدیم و ندیم گفتهاند حرف حساب جواب ندارد و توفیری نمیکند گویندهاش نئوکان باشد یااحمدینژاد، فلان روشنفکر چپ وطنی باشد و یا آن یکی روشنفکر شدیدا مسلمان ایرانی! اینطوری است که بنده در کمال شهامت و صراحت و وقاحت این فرمایش اخیر حضرت جان بولتون را در میان همان حرفهای بیجواب دستهبندی میکنم و مبسوط تایید و تشویقاش میکنم. به گمانام آقای بولتون به همه یادآوری میکند که اگر جامعهی جهانی را با محلهی دوران کودکیشان اشتباهی بگیرند و بخواهند یکهزیاد بخوانند چرخ روزگار چطور گردانده میشود.
ماه مصدق است اسفند، حتي اگر موشهاي کوري که در دخمههاي خود نسخهي انهدام ايران را قلم ميزنند روز و شب کينهي شتريشان را زهرنامههاي طاق و جفت کنند.
اول، فايدهي بزرگ مراسم اسکار امسال کشف مجدد يک آقاي بسيار خوشقيافه است که کار و زندگياش به سخره گرفتن آدمهاي تهيمغزي است که عجالتا رهبر آمريکا هستند و سوار بر يابوي مراد. جان استيوارت را پيشتر يک يا دوبار ديده بودم و خوشام آمده بود از طنازيهاي هوشمندانهاش. بعدتر اما برنامهي کمدين ليبرالمسلک آمريکايي ميان روزمرگيهاي زندگي سريع اينسوي اقيانوس گم شد تا همين هفته که روزنامهها با عکس و تفصيلات فراوان يادآوري کردند که برنامهي حضرت آقا را از دست ندهم.
دوم، ميگويند مهاجرت تولد دوباره است. راست است به گمانام. روزهاي اول، عليرغم آن به اصطلاح سواد آکادميک انگليسي، تقريبا کر و لال تشريف داشتم. اينروزها، مانند کودک از راه رسيده، کمي ميشنوم و در حد رفع نياز، با لهجهي سليس تهراني، انگليسي بلغور ميکنم. به اميد خدا به بلوغ مهاجرت نرسيده شنيدن و حرف زدن را ياد گرفتهام و ميماند اصلاح لهجهي تهراني که به گمانام اساسا درستشدني نيست!
خاکسپاري از ميرزا آقا عسگري (ماني)
نه درخاك و
نه در واژگان ِمويان،
او را در رؤيايى خاک كنيد
كه برای آن مُرد!
همانگونه كه زيبائى تان را
در آينهها مینهانيد!
نه در كوير و نه در بادهاى سوزان،
گياه را در چشمهئی دفن كنيد
كه در آرزوی ِآن خشكيد.
همانگونه كه نطفهی خويش را
در كمرگاه ِآينده مینشانيد!
نه در پردهی اشك و
نه در پيچهی پچپچهها،
او را در آغوشي فرونهید
كه از او دريغ شد!
چنان كه حقيقت را در سینهتان مینهانيد!
و مرا نيز نه در سرزمینی دور
نه در كتابهاى فراموششدهام،
در سرزمينى فرونهيد
كه برای آن زيستم.
همانگونه كه گنجتان را
به ويرانهها میسپاريد!
و اگر كسى يافته آمد
كه بر مرگ ِزيبائى شادمانى كند،
او را در بیزاری نه
در آتش هم نه،
در نام ِتلخ ِخويشش خاک کنید!
هم بدانسان كه زشتى را
در چهرهی اهرمن مینشانيد!