یادداشت های تنهایی

Tuesday 14 February 2006

Posted by ahmadreza in شبانه

در يک کلام خلاصه مي‌شود حال و اوضاع من: خسته‌ام.
اول، نشسته‌ام کنج اين اتاق و بارش آرام‌آرام برف را تماشا مي‌کنم. نشسته‌ام کنج اين اتاق و نگاه بي‌حوصله‌ام را گاهي مي‌دوزم به خروار‌خروار کتاب و دست‌نوشته و محاسبه و فلان و بهمان. دست و دل‌ام نمي‌رود به انجام کاري، نشسته‌ام و تنها خبرها را مي‌خوانم، تحليل‌ها و تهديد‌ها را. نا‌اميدي‌ام سر رفته است و من در نهايت خشم منتشر مي‌کنم نااميدي‌ام را.
دوم، براي رفيق‌ام نوشته بودم که اين روزها به سرنوشت اشتفان تسوايگ فکر مي‌کنم که در غم پيروزي فاشيسم خودش را از شر زندگي راحت کرد در غربت. رفيق‌ام نوشته است درمان درد اين جامعه آگاهي است. نبايد نااميد شويم از آگاهي دادن به جامعه‌اي که اسارت‌اش را مديون نا‌داني‌اش است. نوشته است هرکس بايد در قواره‌ي خود‌ش دستي بجنباند. راست مي‌گويد، مي‌دانم. اما من نا‌اميدي‌ام سر رفته است.
سوم، ديروز به فتانه خاتون گفتم که اين مملکت را بايد تمام‌شده تلقي کرد، گفتم روياي شيرين‌مان حالا کابوس شبانه‌مان شده است. گفت مي‌فهمم حرف‌ات را اما نبايد نااميد شد. گفتم من اما سخت عاجزم در برابر حجم غريب ناداني مردم. من آخر نا‌اميدي‌ام سر رفته است.
شعر از فرشته ساري
خانه‌ای بی خاطره
لایه‌های هیچ
بر سپید بی‌زنگار دیوارها
رگه‌های بی تپش
بر سبز سرد کاشی‌ها
جیرجیر و خش‌خش نامانوس
از رفت و برگشت لولای اشکاف و گنجه
و نجوای ستیزه‌جوی چوب و فلز
پنجره‌ها
مترسک‌های بی‌رویا
با تن‌پوش‌های عاریه
از چشم‌انداز یک‌دست غریبه
خانه‌ای برهنه از یاد
هر کنج و کنار آن
چشم به راه برهم چیدن خاطره‌هاست
و ساکن تازه
جامانده از خود

در آستانه

3 Responses to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. hishkas said,

    on Wednesday 15 February 2006 at 2:23 am

    این را می نویسم تا از دلت در آورم بد اخلاقی ام را . آدم های دور از این جا ، غم غربت را که باید تحمل کنند هیچ ، هر اظهار نظرشان هم آتش زیر خاکستر را شعله ور می کند . بهر حال باید خر یکی را گرفت و همهء بدبختی ها را انداخت گردنش دیگر ! مثلا فردا اگر جنگ می شد می انداختمش گردن تو . بگذار به حساب روزهای بی حوصلگی و شب های ترس . بگذار به حساب ورق زدن روزنامه ها ، خواندن تهدید ها ، شاخ وشانه کشیدن ها . ترس از تکه پاره شدن مملکت ، ترس از تکرار قاجار ها . تیتر روزنامه ها را که می خوانم انگار نامهء اعمالم باشد پر از اشتباه … ای کاش یک هیچ کس بد اخلاق اخمالو را ببخشی دوست جان ! …

  2. نازلی said,

    on Wednesday 15 February 2006 at 2:51 am

    به به ، آقای فیلم بین :)

  3. احمدرضا said,

    on Thursday 16 February 2006 at 4:57 am

    فراموش کن رفيق. همه خسته و فرسوده شده‌ايم، فشار عصبي اخبار اين روزها همه را سخت عصبي کرده است.

Leave a reply