تنها سرگرمي فرهنگيام در اين پنج ماه و اندي سينما بوده است و همين، نه تياتر و نه ادبيات داستاني و نه موسيقي و نه عکاسي. فيلم اما کم نديدهام. پنهان، آب، خاطرات يک گيشا و شب بهخير و موفق باشي را در سينما و دوران بيگناهي، بيمار انگليسي، رودخانهي مرموز، بيوفايي و سه بخش اول ده فرمان را هم در خانه.
خاطرات يک گيشا را به اصرار خواهرم ديدم با اين که حدس ميزدم تحفهاي نيست. پيشبينيام البته درست بود، کارگردان از يک سوژهي ناب و بکر يک فيلم هاليوودي تمامعيار ساخته بود: يک هپياند که حتي نظر دوستداران اين سبک فيلمسازي را هم جلب نکرد. نقطهي مثبتاش اما، علاوه بر ريتم مناسب، موسيقي متني بود که يکي دو گام جلوتر از فيلم حرکت ميکرد و گاه بسيار باشکوه. سازندهاش، جان ويليامز، چند هفته بعد جايزهي گلدن گلوب را هم گرفت تا خودم را دلداري بدهم که اگر در موسيقي چيزي نشدم لااقل شنوندهي بدي نيستم.
دربارهي الباقي فيلمها هم حرف و حديثي است براي نوشتن، عليالخصوص ده فرمان که بسيار نامنتظر و لحظاتي پيش از ترک ايران، در فرودگاه، از دست آرش خان هاشمي هديهاش گرفتم.
Monday 13 February 2006
Posted by
ahmadreza in
شبانه