اول، آخرین نظرسنجیها حکایت از برتری محافظهکاران میکنند. زمانه انگار زمانهی راستیها است.
دوم، رفته بودم سفارت تا ببینم مدرک کذایی سوءپیشینهام رسیده است یا نه، بلکه این روند کند مهاجرت کمی سرعت بگیرد. آقای جوانی پشت باجه بود. فکر کردم به جای سر و کله زدن با آن شبه معممی که انگار خودش را دکتر معرفی می کند به این و آن از این جوانک هم سن و سال پرس و جو کنم؛ به آدمی می برد جوانک از حیث قیافه و ظاهر. گفتم «ببخشید، من یه سوال دارم.» به تندی جواب داد «ما اینجا سوال جواب نمیدیم.» گفتم «از چه کسی میتونم سوال کنم؟» گفت «شماره بگیر وایسا توی صف تا اون آقا جوابات رو بده. اینجا اومدی باید وقت بذاری.» قصد تحویل مدارک و اینها نداشتم که آن آقای ظاهرا دکتر مسئول باشد. حیرتزده ار این اندازه پرخاشگری چند لحظه ایستادم و بعد راهام را کشیدم و رفتم.
سوم، بعض مردم این سوی دنیا گاهی به طرز غریبی مودب تشریف دارند. پریروزها آقایی، لااقل چهار پنج متری از من جلوتر، در حال خارج شدن از در شمالی مرکز خرید بزرگ شهر بود؛ میتوانست در را رها کند و برود اما آنقدر در را نگه داشت تا من هم برسم، آنقدر در را نگه داشت تا در بر روی من بسته نشود.
Sunday 8 January 2006
Posted by
ahmadreza in
هجرانی