یادداشت های تنهایی

Wednesday 7 December 2005

Posted by ahmadreza in هجرانی

اول، به سایت که می‌رسم، جاگیر نشده، هم‌کلاس نچسب هندی‌ام می‌پرسد خبر را شنیده‌ام یا نه. می‌پرسم کدام خبر را می‌گوید و او با خونسردی تیتر خبری را می‌خواند: سقوط هزارباره‌ی هواپیمایی در ایران.
دوم، وقتی خسته می‌شوم از تقلای گاه جان‌فرسا برای حل شدن در محیط جدید، نشخوار کردن خاطرات روزهای آخر امیدوارم می‌کند: خشم و ناامیدی و هق‌هق صبح فردای دور اول انتخابات، بحث و جدل‌های خسته‌کننده و بی‌فایده و حضور مستاصل در دور دوم انتخابات.

2 Responses to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.


  1. on Wednesday 7 December 2005 at 10:30 pm

    قند حبه البته با يکي دو چرخش قاشق چايخوري کارش تمام است. حل مي‌شود. آنطور که انگار اصلاً نبوده است. فقط وقتي چاي را بچشي حس مي‌کني توفير دارد با….
    هيچ به قند حبه نمي‌بري اخوي! اميدوار نباش.
    من که دو دستي قاشق را چسبيده‌ام و خودم را سپرده‌ام به دَوَران چرخِ فلک. بيحاصل.
    اين ماههاي اول بيشتر بنويس بر اين نمط! ;)

  2. سمانه said,

    on Friday 9 December 2005 at 2:26 pm

    خیلی خسته ام نا خدا!
    پیش تو نمی آیم.
    بگو یادداشتهای سفر را
    کس دیگری بنویسد
    تو نمی توانی مرا به بندری آبی برسانی
    به بندری پر از چنار…پر از گنبد
    (ناظم حکمت)
    سلام با اجازه لینکتونو اضافه کردم.

Leave a reply