یادداشت های تنهایی

Thursday 15 December 2005

Posted by ahmadreza in هجرانی

آدم‌گریزی‌ام را برهان قاطعی است: عالم و آدم بعد از مهاجرت دلتنگ دوست و آشنا می‌شوند، من دلتنگ کوچه‌ها و خیابان‌ها شده‌ام.

Thursday 15 December 2005

Posted by ahmadreza in روزنامه‌ی انقلابی

طرفه حکایتی است؛ این‌سوی دنیا هم راستی‌ها عزم جزم کرده‌اند که لیبرال‌ها را بعد از چندین سال زمام‌داری جارو کنند از مناصب دولتی. شعارهای حضرات، از قضای روزگار، سخت شبیه راستی‌های ایرانی است: راست کریه‌المنظر ایرانی می‌خواست پول نفت را بیاورد سر سفره‌ی مردم، راست خوش‌قیافه‌ی کانادایی اما می‌خواهد پول نگهداری از بچه‌ها را نقد بگذارد کف دست مردم تا، به قول دستیار نخست‌وزیر لیبرال کانادا، حرام آبجو و پاپ‌کورن کنند.

پی‌نوشت: وقت نوشتن این یادداشت کوتاه یاد سرمقاله‌ای از عزت‌الله خان سحابی افتادم. مهندس سحابی در آن سرمقاله‌ی مجله‌ی ایران فردا گفته بود خبط بزرگی است اگر راست‌های ایرا߆ را محافظه‌کار بخوانیم و بعد اضافه کرده بود که محافظه‌کار در علوم سیاسی مشخصاتی دارد که اولین آنها اعتقاد به دموکراسی و انتخابات آزاد است. و این همان چیزی که راستی‌های ایران با شنیدن اسم‌اش هم تب و لرز می‌کنند. عنوان دقیق‌تر برای راستی‌های ایران فاشیست، بنیادگرای اسلامی یا متحجر است.

Wednesday 7 December 2005

Posted by ahmadreza in هجرانی

اول، به سایت که می‌رسم، جاگیر نشده، هم‌کلاس نچسب هندی‌ام می‌پرسد خبر را شنیده‌ام یا نه. می‌پرسم کدام خبر را می‌گوید و او با خونسردی تیتر خبری را می‌خواند: سقوط هزارباره‌ی هواپیمایی در ایران.
دوم، وقتی خسته می‌شوم از تقلای گاه جان‌فرسا برای حل شدن در محیط جدید، نشخوار کردن خاطرات روزهای آخر امیدوارم می‌کند: خشم و ناامیدی و هق‌هق صبح فردای دور اول انتخابات، بحث و جدل‌های خسته‌کننده و بی‌فایده و حضور مستاصل در دور دوم انتخابات.