یادداشت های تنهایی

Wednesday 28 September 2005

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

قحبه‌های وطنی
گرداگرد کره‌ی ارض
عصمت نداشته‌شان را
چوب حراج می‌زنند
به یافتن
حقارتی دندان‌گیر‌تر

پی‌نوشت:
مدت‌ها پیش یادداشتی نوشتم که بعد بنا به دلایلی ناچار به حذف آن شدم. این یادداشت موجز همان است؛ یادداشتی است خطاب به قحبه‌های مونث و مذکر مجازی که چهار سال و اندی است عشق به این خانه‌ وادارم می‌کند به تحمل حضور متعفن‌شان. دوستان نازنین به لطافت طبع‌شان ببخشند خشم نهفته در این یادداشت را.

Monday 19 September 2005

Posted by ahmadreza in از خود با خویش

عطر غمگین یاس
می‌پیچد
در این اتاق
وقتی
صدای گرفته‌ات
طنین می‌اندازد
در گوش جان‌ام

پی‌نوشت:
مخاطب این یادداشت کوتاه مادر است.

Wednesday 14 September 2005

Posted by ahmadreza in شبانه

حرف و حدیث بسیار است برای نوشتن؛ دست‌مایه‌های فراوان دارم در ذهن تا پرملاط از آب درآید اولین یادداشت‌ام از ولایتی که قرار است موطن آتی‌ام باشد. اما عجالتا نه خلوتی هست برای تمرکز کردن و بازی کردن با لغات و نه وقتی برای جمع‌بندی و جمله‌پردازی و اینها.
پس فعلا این ترانه و این شعر باشد در ویترین این خانه تا روزی دیگر و وقتی دیگر که شاید ابر و باد و مه و خورشید و فلک یاری کنند و من وبلاگ‌نویسی.

شعری از آلبرتو کایرو
ای‌کاش گرد و غبار ِ کوچه‌ها باشم و
در زیر ِ پای دریوزگان …

ای‌کاش رودخانه‌های جاری باشم و
زنان بر کرانه‌ام بایستند و رخت بشویند …

ای‌کاش چراگاهی باشم بر کران ِ رودخانه‌ای و
آسمان را به بالای سر ببینم و آب را به زیر ِ پای …

ای‌کاش الاغ ِ آسیابانی باشم و او مرا به شلاق بزند و
معافم نگرداند …

ای‌کاش همه‌ی آنچیزی باشم که گفتم اما
در عوض آنکس نباشم که از جاده‌ی زندگی می‌گذرد و
به پشت ِ سر نگاه می‌کند و
بر گذشته حسرت می‌خورد.