<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/</link>
	<description></description>
	<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 00:23:26 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: سايه</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-311</link>
		<dc:creator>سايه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Aug 2005 06:37:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-311</guid>
		<description>من مشکلي با آنهایی که به خاطر غم نان به احمدی نژاد رای داده اند، ندارم. دقیقا با آنهایی مسئله دارم که غم نان ندارند و غم هیچ چیز دیگر هم ندارند و برایشان فرقی نمی کند که چه کسی رییس جمهور شود و چه کسی در زندان جان بدهد و چه کسی مملکتشان را غارت کند.
ساده انگارانه ترین تحلیل در مورد مردم ایران همین است که شما دارید: این که یک عده "غم نان" ندارند و "غم آزادی" دارند و این عده وظیفه دارند آنها را که "غم نان" دارند، آگاه کنند!!!!
 شما یک گروه بزرگ را ندیده گرفته اید. گروه بی تفاوتی که هیچ غم نان ندارد، ولی سرنوشتش را به دست باد سپرده است. وقتی که می گویم "مردم" این گروه را خطاب می کنم  و بله، خودم را از اینها سوا می دانم و افتخار هم می کنم. خیال هم نمی کنم که با نقطه نظر شما متفاوت باشد آنجا که گفته اید:"هريك از ما چه سهمي در آگاهي بخشي اطرافيان مان داشته ايم؟ " پس شما  دست کم خودتان را آگاه تر فرض کرده اید وازاین نظر خودتان را سوا کرده اید.
در مورد معروفی و دولت آبادی هم خوشبختانه من نماینده هیچ کدامشان نیستم و سنگ هیچ یک را به سینه نمی زنم. خودشان زبان دارند و صاحب کمالاتند واگر لازم باشد، از خودشان دفاع می کنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من مشکلي با آنهایی که به خاطر غم نان به احمدی نژاد رای داده اند، ندارم. دقیقا با آنهایی مسئله دارم که غم نان ندارند و غم هیچ چیز دیگر هم ندارند و برایشان فرقی نمی کند که چه کسی رییس جمهور شود و چه کسی در زندان جان بدهد و چه کسی مملکتشان را غارت کند.<br />
ساده انگارانه ترین تحلیل در مورد مردم ایران همین است که شما دارید: این که یک عده &#8220;غم نان&#8221; ندارند و &#8220;غم آزادی&#8221; دارند و این عده وظیفه دارند آنها را که &#8220;غم نان&#8221; دارند، آگاه کنند!!!!<br />
 شما یک گروه بزرگ را ندیده گرفته اید. گروه بی تفاوتی که هیچ غم نان ندارد، ولی سرنوشتش را به دست باد سپرده است. وقتی که می گویم &#8220;مردم&#8221; این گروه را خطاب می کنم  و بله، خودم را از اینها سوا می دانم و افتخار هم می کنم. خیال هم نمی کنم که با نقطه نظر شما متفاوت باشد آنجا که گفته اید:&#8221;هريك از ما چه سهمي در آگاهي بخشي اطرافيان مان داشته ايم؟ &#8221; پس شما  دست کم خودتان را آگاه تر فرض کرده اید وازاین نظر خودتان را سوا کرده اید.<br />
در مورد معروفی و دولت آبادی هم خوشبختانه من نماینده هیچ کدامشان نیستم و سنگ هیچ یک را به سینه نمی زنم. خودشان زبان دارند و صاحب کمالاتند واگر لازم باشد، از خودشان دفاع می کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: شقایق</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-310</link>
		<dc:creator>شقایق</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Aug 2005 09:53:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-310</guid>
		<description>یک بار یکی حرف خوبی زد،گفت جان من جامعه ازادی می خواهد جماعت نان.جماعت از جامعه گرسنه تر است،اگر همه جای دنیا گرسنگی نیروی محرکه و کلید هر پدیده ای ست-به قول بزرگی- در این سرزمین که از زمین به اسمان می بارد جز قضا و قدر خاله خانباجی ها هیچ چیز دیگر نیست،می دانی نویسنده جان،این مملکت ارث پدری دیکتاتورهاست،این تویی که باید جل و پلاست را جمع کنی و بروی،و برای جماعت گرسنگی ذهن بخواهی تا رضا دهند به دریده شدن بکارت تر و تازه و دست نخورده ذهن هاشان تا مگر خدا نخواهد اینبار و خودشان بخواهند و تکانی بدهند به این سرزمین.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک بار یکی حرف خوبی زد،گفت جان من جامعه ازادی می خواهد جماعت نان.جماعت از جامعه گرسنه تر است،اگر همه جای دنیا گرسنگی نیروی محرکه و کلید هر پدیده ای ست-به قول بزرگی- در این سرزمین که از زمین به اسمان می بارد جز قضا و قدر خاله خانباجی ها هیچ چیز دیگر نیست،می دانی نویسنده جان،این مملکت ارث پدری دیکتاتورهاست،این تویی که باید جل و پلاست را جمع کنی و بروی،و برای جماعت گرسنگی ذهن بخواهی تا رضا دهند به دریده شدن بکارت تر و تازه و دست نخورده ذهن هاشان تا مگر خدا نخواهد اینبار و خودشان بخواهند و تکانی بدهند به این سرزمین.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: مردي با چشمان خيس</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-309</link>
		<dc:creator>مردي با چشمان خيس</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Aug 2005 07:26:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-309</guid>
		<description>چرا فكر مي كنيد اين ملت « نمی خواهند از آزادی چیزی ببینند و بشنوند، مبادا خوابشان آشفته شود.» ؟؟ چون الفنون رئيس جمهور شد، نه؟ حالا عصباني هستيم، نه؟ و مثل هميشه تقصير ما كه نيست ، نه؟ 

هريك از ما چه سهمي در آگاهي بخشي اطرافيانمان داشته ايم؟ چقدر از وقت و زندگيمان را گذاشته ايم براي «اين ملت» كه يادش بدهيم كه آزادي چيست ؟
و آيا ما، من و شما و نويسنده اين يادداشتهاي تنهايي و گنجي و همه، چيزي سواي اين ملتيم؟ 
و آيا جز اين بوده كه فرصت كرده ايم آزادي را بشناسيم و بخواهيم از آنجا كه «غم نان» نداشته ايم؟

ببخشيد، اما لحن تان مرا ياد جناب معروفي انداخت، كه با «سال بلوا» و «سمفوني مردگان»اش زندگي كرده ام اما اين خوش نشيني و لحن اخيرش - مثل آن توهين نامه اش به دولت آبادي- حالم را به هم مي زند...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا فكر مي كنيد اين ملت « نمی خواهند از آزادی چیزی ببینند و بشنوند، مبادا خوابشان آشفته شود.» ؟؟ چون الفنون رئيس جمهور شد، نه؟ حالا عصباني هستيم، نه؟ و مثل هميشه تقصير ما كه نيست ، نه؟ </p>
<p>هريك از ما چه سهمي در آگاهي بخشي اطرافيانمان داشته ايم؟ چقدر از وقت و زندگيمان را گذاشته ايم براي «اين ملت» كه يادش بدهيم كه آزادي چيست ؟<br />
و آيا ما، من و شما و نويسنده اين يادداشتهاي تنهايي و گنجي و همه، چيزي سواي اين ملتيم؟<br />
و آيا جز اين بوده كه فرصت كرده ايم آزادي را بشناسيم و بخواهيم از آنجا كه «غم نان» نداشته ايم؟</p>
<p>ببخشيد، اما لحن تان مرا ياد جناب معروفي انداخت، كه با «سال بلوا» و «سمفوني مردگان»اش زندگي كرده ام اما اين خوش نشيني و لحن اخيرش - مثل آن توهين نامه اش به دولت آبادي- حالم را به هم مي زند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سايه</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-308</link>
		<dc:creator>سايه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2005 20:14:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-308</guid>
		<description>راست می گوید این هيچکس، گور پدر جنبش آزاديخواهی برای ملتی که نمی خواهند از آزادی  چیزی ببینند و بشنوند، مبادا خوابشان آشفته شود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راست می گوید این هيچکس، گور پدر جنبش آزاديخواهی برای ملتی که نمی خواهند از آزادی  چیزی ببینند و بشنوند، مبادا خوابشان آشفته شود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: hishkas</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-307</link>
		<dc:creator>hishkas</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2005 19:49:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-307</guid>
		<description>فکر می کنی اگر بمیرد هم آب از آب تکان می خورد ؟ باور کن خواب زمستانی این جماعت از این حرف ها سنگین تر است که مرگ و خاموشی یکی بیدارشان کند . دوست دارم زنده بماند فقط برای همسرش . برای خانهء تاریکش ... وگرنه گور پدر جنبش آزادی خواهی که می خواهم سر به تنش نباشد وقتی هیچ کس نمی خواهدش .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر می کنی اگر بمیرد هم آب از آب تکان می خورد ؟ باور کن خواب زمستانی این جماعت از این حرف ها سنگین تر است که مرگ و خاموشی یکی بیدارشان کند . دوست دارم زنده بماند فقط برای همسرش . برای خانهء تاریکش &#8230; وگرنه گور پدر جنبش آزادی خواهی که می خواهم سر به تنش نباشد وقتی هیچ کس نمی خواهدش .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: نگین</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-306</link>
		<dc:creator>نگین</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 19:44:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-306</guid>
		<description>فکر می کنی کی تما م می شود رفیق؟ اصلا تمام می شود؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر می کنی کی تما م می شود رفیق؟ اصلا تمام می شود؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: فهیم</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-305</link>
		<dc:creator>فهیم</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 16:24:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-305</guid>
		<description>و در اعماق خاکستر، می تپیم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و در اعماق خاکستر، می تپیم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: mahta</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-304</link>
		<dc:creator>mahta</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 11:04:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-304</guid>
		<description>mamnoonam baraye ham hessi</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mamnoonam baraye ham hessi</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: mahta</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-303</link>
		<dc:creator>mahta</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2005 11:01:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-303</guid>
		<description>khosh hali?</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khosh hali?</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: mahta</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-302</link>
		<dc:creator>mahta</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Aug 2005 19:49:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/08/07/355/#comment-302</guid>
		<description>ehsase natavani mikonam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ehsase natavani mikonam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
