نمایشگاه کتاب و غرفهی نشر ثالث و مجموعه شعری به نام خانه باعث شد تا در قد و قوارهی خودم صاحب شناختی بشوم از هویت شاعرانهی یک شاعر معاصر: مهدی اخوان لنگرودی. مضمون اصلی مجموعه شعر اخوان لنگرودی غم غربت است؛ غم غربتی که گاه آنچنان بر واژه به واژهی اشعار این مجموعه سنگینی میکند که خواننده را بینیاز میکند از اشارهای حتی. به گمان من آماتور، نوستالژی در این مجموعه چنان سنگین است که جایی برای ظرافت شعری باقی نمانده است و شاید به همین دلیل است که اشعار خانه، از چند مورد خاص که بگذریم، هیچ در نمیگیرد؛ برخلاف هجرانیهای بامداد که حتی برای من خسته از زندگی در ویرانهی ایران همواره جذاب است و خواندنی.
نه
دردم اگر این بود
که تنها از تو دور باشم
اینهمه کوهها را
هموار نمیکردم
دردم این بود
که با تو باشم
در زیر آسمان تو
ای خانه!
هجده
خانه!
از تو دورم
و بغضی
آئینه را تار میکند
آنگاه
فروریختن درون
و لرزش صدا
بر دیوارهای انزوا
on Saturday 6 August 2005 at 11:29 pm
گل پسر، يک کار مهمتري بهت گفته بودم که انجام بدي، چي شد؟؟؟ اگه يادت رفته دوباره بگم؟؟؟؟
در چه حالي؟ از خودت و عسل بانو يک خبري بده.
on Sunday 7 August 2005 at 8:19 am
مگر يادت نيست آن «يك هفته با شاملو»يش با آن سر و صدايي كه كرد و في الواقع چيزي نبود جز چند تا عكس و مشتي خاطره به شدت روزمره؟ و آن ستايش هاي پرستش وار ؟