مهملاتی که با بی نظمی خاصی از پی هم ردیف میکنم هیچ نیستند، نه تحلیلهای سیاسی و نه شعارهای انتخاباتی. این یادداشت اما زمزمههای غمگنانهی شخصی من دربارهی بازار مکارهی سیاست ایران است که قاعدتا برای کسی خواندنی نیست؛ برای خودم اما، تردید ندارم، نوشتنی است.
اول، رفقای دور و نزدیک میدانند که من، پیش از آنکه تنور رقابتهای مضحک انتخاباتی داغ شود، مشارکت در انتخابات را وانهاده بودم برای کسانیکه هنوز امیدوار تشریف دارند به رشد شاخصههای دموکراتیک در ایران کاملا اسلامی. در این پانزده روز اخیر سه عامل متفاوت کورسوی امید من را به تحریم همهجانبهی انتخابات ناامید کردند: ائتلاف موثر عزت سیاست ایران و رفقای پاکنهاد او با دکتر معین و یاراناش که بعدتر یکی از عمدهترین دلایل افزایش چشمگیر آرای کاندیدای مشارکت شد، پروپاگاندای وسیع طرافداران دکتر معین در روزهای سرنوشتساز پایانی رقابتهای انتخاباتی که به ریزش وسیع نیروهایی منجر شد که ایدهی تحریم همهجانبه را دنبال میکردند و در نهایت حضور متعفن نوجوانانی که با نازلترین شعور سیاسی و کمترین حافظهی تاریخی مشغول تبلیغ برای آن مجسمهی ماکیاولیسم اسلامی بودند.
دوم، روزهای بیحوصلهی انتهای خرداد برای من مصادف شد با بحثهای بیپایان و فرسایشی با طرفداران متفاوت دکتر معین. رفقا طرفداران تحریم را متهم میکردند به اتخاذ رویکرد سلبی و نداشتن یک برنامهی مشخص؛ خودشان اما در جواب سوالات ساده، بدون داشتن جوابی درخور، به هیاتی دیگر همان نگاه سلبی را به خودمان پس میدادند. بهعنوان نمونه، دستآخر معلومام نشد مشارکت با کدام روش از تحمیل وزرای موردنظر رهبر و رای عدم اعتماد مجلس انقلابی هفتم به وزرای پیشروی آقای رییس جمهور جلوگیری خواهد کرد. ترجیعبند استدلال رفقا، درست همانند هشت سال پیشتر، خطر حضور عمروعاص بود و بس. همه، بالاتفاق، تایید میکردند و میکنند که حضور مشارکت تغییر چندانی ایجاد نخواهد کرد.
سوم، اینکه مشارکت ظرفیت و توان پیش بردن خواستههای طیف روشنفکر جامعه را ندارد برای من محرز است. به رفقای طرفدار معین گفتهام که کابینهی آتی، در صورت پیروزی معین البته، از حداکثر سه عضور درجه اول و چند عضو درجه چندم مشارکت تشکیل خواهد شد. الباقی یا از طیف کارگزاران خواهند بود و سر بر آستان امیرکبیر مجعول خواهند سایید یا اصولگرا خواهند بود و رو به درگاه جبروتی سرخیل بنیادگرایان دینی خواهند داشت.
چهارم، یکی از بدترین دلایلی که بزرگان طرفدار دکتر معین برای توجیه حرکت لاکپشتی جبههی اصلاحات ارائه میکنند طولانی بودن فرآیند دموکراتیزاسیون است. بارها گفته ام این نکتهی بدیهی را؛ بار دیگر گفتناش نه ضرری دارد و نه دشوار است: داستان سالهای آغازین هزارهی سوم با مثلا عهد رنسانس سخت متفاوت است؛ فرآیند طولانی دموکراتیزاسیون در ممالک دیگر دلیل موجهی نیست تا امروز، که عصر انفجار اطلاعات است و سرعت خیرهکنندهی دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی، فرآیند مذکور همانقدر بهدرازا بکشد. اینها، علاوه بر رویت تجربهی موفق ممالک دیگر، دلایلی کافی هستند تا فرآیند اصلاح هفتصد ساله به نظر یک طنز زننده جلوه کند.
این مهملات را نوشتم تا یادم بماند چرا امروز اینقدر مایوس و حیرانام. نوشتم تا یادم بماند چرا رای دادن به دکتر معین اینقدر برای من دشوار است، من که این و آن را برحذر داشتهام از رای دادن به آن شیخ شاهدزد و تشویقشان کردهام به رای دادن به دکتر معین.
Friday 17 June 2005
Posted by
ahmadreza in
روزنامهی انقلابی
on Friday 17 June 2005 at 2:43 am
مخلصاتیم.
تک سلولی جانم شما همین جور مایوس و حیران بمان اگر یاس و حیرت سبب می شود که واژه های ناب را چنین کنار هم بچینی!
ضمنندش یک شعار هم بدم و برم که دلم خنک شه…
ما که به معین رای می دیم…شما چطور؟
ارادت.
on Saturday 18 June 2005 at 1:11 am
هووومممم….خب پس تو نشان کبود دلیری نداری….
on Saturday 18 June 2005 at 10:31 am
نازلی جان، اگر منظورت اینه که انگشتش جوهری نیست و رای نداده، اشتباه می کنی. نوشته رو یه دور دیگه با دقت بخون مادر.
on Monday 20 June 2005 at 1:58 am
خب گفته اند دشواراست، اشاره ی تلویحی به رای دادن از سر اجبار. اما خب بالاترش فرمودند مجاب نشدن…بالاخره کدوم؟