<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/</link>
	<description></description>
	<pubDate>Fri, 09 Jan 2009 23:01:10 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: نازنين نگار</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-221</link>
		<dc:creator>نازنين نگار</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Apr 2005 17:11:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-221</guid>
		<description>بايد بگم سال نو و منزل نو مبارك! و ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بايد بگم سال نو و منزل نو مبارك! و &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: whitepencil</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-220</link>
		<dc:creator>whitepencil</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2005 19:35:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-220</guid>
		<description>اما من که مخاطب همواره ی کارنامه بوده ام هنوز گیج و منگم. آن قدر که حتی نمی دانم باید باور کرد یا نه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما من که مخاطب همواره ی کارنامه بوده ام هنوز گیج و منگم. آن قدر که حتی نمی دانم باید باور کرد یا نه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: نازلی</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-219</link>
		<dc:creator>نازلی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2005 18:07:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-219</guid>
		<description>هوم.....معلم پیانو...ایزابل هوپر ِ عزیز....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هوم&#8230;..معلم پیانو&#8230;ایزابل هوپر ِ عزیز&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: قاصدک*</title>
		<link>http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-218</link>
		<dc:creator>قاصدک*</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Apr 2005 17:52:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shab.nevesht.net/2005/04/07/333/#comment-218</guid>
		<description>سرخوش بودم در انتهای یک روز شلوغ و مهیج. نوشته ات را خواندم. صفحه پیش چشم ام نا گهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم. من هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم. اما در انتهای یک روز شلوغ و مهیج سرخوش بودم با اینکه هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم اما صفحه پیش چشم ام تارشد. چرایی اش را نمی دانم. در انتهای یک روز شلوغ  و مهیج که من سرخوش بودم نوشته ات را خواندم. با اینکه هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم صفحه پیش چشم ام ناگهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم.
دیگر در انتهای روزی که  مخاطب نوشته ی تو نبوده ام سرخوش و مهیج نیستم. پیش چشم ام صفحه ناگهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم.
چرا...
تار...
صفحه...
مهیج...
شلوغ...
مخاطب...
هرگز....
سرخوش...
چرا...چرا...چرا....چرا...
چرایی اش را نمی دانم....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سرخوش بودم در انتهای یک روز شلوغ و مهیج. نوشته ات را خواندم. صفحه پیش چشم ام نا گهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم. من هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم. اما در انتهای یک روز شلوغ و مهیج سرخوش بودم با اینکه هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم اما صفحه پیش چشم ام تارشد. چرایی اش را نمی دانم. در انتهای یک روز شلوغ  و مهیج که من سرخوش بودم نوشته ات را خواندم. با اینکه هرگز مخاطب نوشته ی تو نبودم صفحه پیش چشم ام ناگهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم.<br />
دیگر در انتهای روزی که  مخاطب نوشته ی تو نبوده ام سرخوش و مهیج نیستم. پیش چشم ام صفحه ناگهان تار شد. چرایی اش را نمی دانم.<br />
چرا&#8230;<br />
تار&#8230;<br />
صفحه&#8230;<br />
مهیج&#8230;<br />
شلوغ&#8230;<br />
مخاطب&#8230;<br />
هرگز&#8230;.<br />
سرخوش&#8230;<br />
چرا&#8230;چرا&#8230;چرا&#8230;.چرا&#8230;<br />
چرایی اش را نمی دانم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
