یادداشت های تنهایی

Thursday 7 April 2005

Posted by ahmadreza in پراكنده‌گويي

پراکنده‌گویی‌های ظهر پنج‌شنبه هجدهم فروردین هشتاد و چهار
اول، اوائل هفته هدیه‌ای گرفتم بسیار عزیز: يك سي‌دي تصويري که روی آن، به خطي خوش، نوشته‌اند: «باله، موسیقی و رقص‌های محلی ارمنستان/تقديم به وصله‌ي ناجور خلقت (البته خود‌خواسته)/احمدرضاي عزیز.» نمي‌دانم من، هرزه‌گرد کوچه‌های بی‌انتهای این ذهن مغشوش، چگونه مي‌توانم عزیز خطاب شوم از جانب كسي‌كه نگاه‌ بی‌پیرایه و شفاف‌اش به زندگی سخت رشک‌برانگیز است. طرفه حكايتي است؛ من با خلقي هميشه‌تنگ و زباني تلخ آماج محبت آدم‌هاي متفاوت هستم. تا پشت من به کوهی از محبت واقعی آدم‌های این‌چنینی است، از هیچ‌چیز ترس ندارم.
دوم، این‌روز‌ها انتخاب من برای گذران وقت ادبیات نیست و سینما است. دو شب پیش، بعد از عمری جستجو، فیلم غریب معلم پیانو را دیدم، در‌حالی‌که نه هوشی به سر داشتم و نه سویی به چشم بابت نوشیدن چندین شات ویسکی به‌سلامتی دوستان. تلخ بود و گزنده بود معلم پیانو. کارگردان آلمانی‌تبار فیلم دست گذاشته بود بر روی عقده‌های فروخورده‌ی انسانی به ظاهر موفق و فرهیخته و به‌قاعده که در باطن از محرومیت‌های شدید جنسی رنج می‌برد. فیلم گرچه درباره‌ی انسانی غربی است اما، به گمان من، می‌تواند نمایانگر مشکل رایج انسان‌های جوامع پیرامونی هم باشد؛ مشکلی که تنها بخشی از تاثیرات غریب و عمیق‌اش در فیلم نمایان می‌شود.

One Response to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. aydin said,

    on Friday 8 April 2005 at 10:30 am

    آخ لا پيانيست ! ايزابل هوپر براي من هنرپيشه ي ديگري شد بعد ار اين فيلم، فرصتش شد دوباره ببين آن صورت يخي و آن گردن کشيده و آن نگاه ,,,,, يکبار هم ميشود فقط براي چشمهاي هوپر و طرز نگاهش اين فيلم را ديد

Leave a reply