یادداشت های تنهایی

Wednesday 30 March 2005

Posted by ahmadreza in پراكنده‌گويي

پراکنده‌گویی‌های عصر چهارشنبه دهم فروردین هشتاد و چهار
اول، قدم زدن در مسیری که در فضای‌اش بوی چمن‌های نورس پیچیده است و بر کناره‌های‌اش، مرتب و منظم، یاس‌های زرد و کاج‌های سبز رسته‌اند به‌ترین علاج است برای کسی‌که می‌خواهد دمی از درد بودن فارغ شود. وقتی حضور در میانه‌ی این بهشت توام شود با طنین موسیقی آنجلو بادالامنتی، نتیجه همان است که باید: دمی و البته فقط دمی فراغت از درد بودن.
دوم، به نیت اضافه کردن خال بالایی به دست خالی‌ام در بحث‌های جدی سینمایی، دوبار تلاش کردم که اثر معروف فیلم‌ساز بزرگ فرانسوی را تا انتها تماشا کنم؛ هردو تلاش‌ام البته ناکام باقی ماند. از بهانه‌های آبکی مثل زبان فرانسو‌ی فیلم و موزیکال بودن‌اش که بگذریم، به گمان‌ام دلیل اصلی‌اش چیزی دیگری بود که گفتنی نیست! این‌طور‌ها بود که روی آوردم به آرشیو فکسنی‌‌ام و با نهایت سخاوت، خودم را دعوت کردم به تماشای فیلمی قدیمی از امیر کوستوریکا: زیرزمین. اثر کارگردان متفاوت بوسنیایی، که نام نویسنده‌ی نمایش‌نامه حرفه‌ای‌ها بر تارک‌اش خودنمایی می‌کند، تلخ بود و سیاه بود و کریه بود، همچنان‌که چهره‌ی آشنای ناتالیا و مارکو و بلکی و همچنان‌که چهره‌ی دنیای امروزین‌مان.

4 Responses to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. نازلی said,

    on Thursday 31 March 2005 at 9:56 am

    خب گدار منتظر می مونه!!!! شاید مدت ها….

  2. نازلی said,

    on Thursday 31 March 2005 at 10:01 am

    یادمه یه دوستی داشتم که کلی خودشو می گرفت و می گفت: کوستوریکا هم اسم منه! ( ترجمه فارسی اسمش )هر چی بهش میگفتیم بابا اون تلفط اسمش با تو فرق داره می گفت نه اصلش اینه که دوتاش یه جور نوشته میشه!!!!


  3. on Thursday 31 March 2005 at 10:39 am

    یک دیلماج لازم است نازلی جان.

  4. محمود said,

    on Thursday 31 March 2005 at 7:41 pm

    Underground یکی از جالب توجه‌ترین فیلم‌هایی است که در سال اخیر دیده‌ام. از یک جهت خیلی به تئاتر و همین‌طور کارهای فلینی نزدیک است و از سوی دیگر یک سمبلیسم تلخ سیاسی مانند نوشته‌های اورول و هاکسلی در خود دارد. آنچه برایم بسسیار جالب بود، شخصیت ناتالیا بود که به نظر می‌رسید سمبلی از کلمه‌ی میهن باشد. بدین صورت «میهن»، یعنی آن چه از نظر کوستوریکا باید پرستیده می‌شد، زن لوندی بیش نبود که آخر به جانیان و سیاستمداران دو رو وفادار می‌ماند، نه مردم.

    شنیدم بعد از ساخت این فیلم، کوستوریکا یک ژنرال یوگوسلاو را به دوئل دعوت کرده. کسی در این مورد چیز بیشتری می‌داند؟

Leave a reply