یادداشت های تنهایی

Saturday 26 March 2005

Posted by ahmadreza in شبانه

منفی‌بافی نیست اگر بگویم بی‌حوصله‌ام و بی‌رمق. این بی‌رمقی وقت‌ناشناس احتمالا به این دلیل حلول کرده است در بند‌بند وجود این‌روزها خسته‌ی من که آغازين روزهای سال جدید در قد و قواره‌ی همان روزهای جهنمی سال رفته بودند: ملغمه‌ی دردآوری از کابوس و بی‌خوابی و ناامیدی و تنهایی. امیدوارم رب ودود، اساسا اگر وجود دارد و اگر ودود است در صورت وجود، حال‌ام را به حال خوب مبدل گرداند.
خسته‌ام ار فرناندو پسوا
روشن است که خسته‌ام،
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند.
از چه خسته‌ام، نمی‌دانم:
دانستنش به هیچ‌رو به کار نیاید
زیرا خستگی همان است که هست.
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست.

One Response to ' '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' '.

  1. samira said,

    on Wednesday 19 April 2006 at 12:29 am

    عالی بود

Leave a reply