نزول آخرین رحمت الهی، زلزلهی خانه خرابکن زرند، البته آنچنان مهم نیست که وادارمان کند به نوشتن و همدردی کردن. خبر زلزلهی کم تلفات زرند! داستان چندان رقتانگیزی نیست. آخر مرگی اینچنین، برای ما، چیزی است در حد روزمرگیهای زندگی، برای ما که با شنیدن خبر کشته شدن دهها و یا صدها انسان دیگر ککمان هم نمی گزد حتی. ما که میدانیم اینقسم مردن بخش لاینفک زندگی است؛ دوستان غربت نشین که جلای وطن کردهاند و بر ساحل امن نشستهاند هم بهتر است خودشان را بهروز کنند: اینجا ایران است، ایران سالهای آغازین هزارهی سوم. اینجا متر و معیار دلخراش بودن فلان سانحه و بهمان حادثه نه چکیدن قطره خونی است از بینی یک پیرمرد هشتادساله و نه حتی زیر آوار ماندن هزار انسان روستایی که بود و نبودشان در شکوه تمدن پیشروی امروز ایران زمین تاثیری ندارد. اینجا، برای ما که مرگ نه کسب و کار که رزق و روزی است، فاجعه شاید تلف شدن جان دهها و صدها هزار انسان است.
Thursday 24 February 2005
Posted by
ahmadreza in
روزنامهی انقلابی