یادداشت های تنهایی

Monday 11 October 2004

Posted by ahmadreza in پراكنده‌گويي

اول، يادداشت من براي سرگذشت موحش مردمان كرد البته نه آن بود كه بايد و شايد. به رسم معمول هم و غم خودم رامعطوف كردم به سمت و سوي نگارش متني مطنطن و فاخر كه در عين حال احساسات دروني ام را هم روايت كند. يادداشت پيشين اما، هرچند كه جاي جاي اش مزين شد به اشعار هوشنگ ابتهاج، بار احساسي معهود را با خود حمل نمي كرد و بيشتر به انساني مي ماند پريده رنگ و بي خون كه خالق او را ملبس كرده است به لباسي به زعم خودش خوش دوخت. پر بيراه نيست اگر كساني مدعي شوند كه قرابت آن يادداشت چيست با سنگ نااميدي كه مادر وامانده كرد سفت كرد بر پاي كودك ناخواسته اش تا رها كند او را در قعر درياچه عدم و با كفش پاره هاي دخترك كرد كه بر جاي ماند بر كنار مغاك نيستي.
دوم، وقتي روي مبل هاي راحت مطب فلان دكتر شهير شهر نشسته بودم و مشغول قلمي كردن چيزكي در باب «ت» تمت زندگي، فكر نمي كردم با خواندن معناي عريان، طنز نوشت غم انگيز ادواردو گالينو كه يحتمل به نيت هجو زندگي امروز آن را به رشته تحرير درآورده است، سررشته كار را از دست بدهم. اما مگر مي شود منتقد روال كنوني زندگي بود و شطحيات گالينو را خواند و همچون مانكن، صامت باقي ماند؟
«براي تجسم دنياي ديگر، نگاهمان را وراي اين سياهي ببريم، دنيايي که در آن هوا از هر سمي؛ جز آنچه از ترس و هيجانات عاشقانه ناشي مي شود، عاري است.

مرگ و پول، قدرت جادويي خود را از دست خواهند داد و مرگ يا ثروت ديگر از آدم تبهکار انسان شريف نمي سازد. و اگر کسي به عقيده و نه به منفعت، کاري انجام دهد، به عنوان قهرمان و يا احمق تلقي نمي شود.

عدالت و آزادي، خواهران دوقلوي به هم چسبيده اي که محکوم به جدا زيستن هستند، دوباره شانه به شانه به هم مي پيوندند.

کوير جهان و کوير روح انسان دوباره درختکاري خواهند شد. نااميدها اميدوار خواهند شد و گمگشتگان دوباره پيدا خواهند شد زيرا آنها هستند که از شدت اميد داشتن نااميد مي شوند و از شدت جستجو کردن گم و گور مي شوند.»

Leave a reply