داستان دستگيري جوان هايي كه دستي داشتند در كار گرداندن سايت هاي سياسي جبهه به اصطلاح اصلاح طلب مشاركت، البته خبري است تكراري؛ تكراري است از آن رو كه نظير اين خبر را سال ها است كه مي شنويم. درست از آن هنگام كه معممين محترم، به نيت عملي كردن وعده هايي كه پيش از انقلاب در زندان به ديگر زندانيان مي دادند، هرچه حزب و دسته و گروه سياسي مخالف بود را جارو كردند براي به چنگ آوردن قدرت و ايضا براي ساختن حكومتي لايق نام و مرام شيعيان دوازده امامي. به گمان من داستان، به روال معمول حضرات، بعد از چند روزي با مفتوح ماندن پرونده كذايي متهمان بي پشت و پناه به اتمام خواهد رسيد و تعميم نخواهد يافت به ديگراني كه به گونه هاي مختلف در فضاي مجازي پنبه حكومت را با شدت و حدت تمام مي زنند؛ حكومتي كه به ادعاي آنها كه در راس آن تشريف دارند رونوشتي است عينا مطابق با حكومت عدل علي.
غرض اصلي اما از اشاره به رويدادي كه دو سه روزي مي گذرد از وقوع آن ارجاع رفقاي كم شمار است به نوشته مسعود بهنود. يادداشت بهنود در ميانه هاي كار بسيار منطقي مي نمايد، به ويژه آنجا كه سيخونكي مي زند به حداد نه چندان عادل، حرف هاي عجيب و غريب حضرت آقا در ششمين كنگره سراسري جامعه اسلامي دانشجويان را نقد مي كند و مي نويسد «آيا بايد به رييس مجلس که خود فرزند جوان دارد و با احوال دانشجويان آشناست گفت دنبال تحجر و خارجی نگرديد. دزد حاضر و بز حاضر، چرا گرد جهان می گرديد به دنبال کسانی که می خواهند دانشجويان را در مقابل نظام قرار دهند. مگر دانشجويان دوران پادشاهی که به قول شما در مقابل آن نظام قرار داشتند همگی اسلحه به کمر بودند. يا آن ها هم اصلاح می خواستند ولی ساواک دستگير و گم و گورشان می کرد و در سلول های نمور به آن ها می گفت که اگر گرد سياست بگردند ديگر خانه را نخواهند ديد. مگر جز آن که بود که با اين دستگيری ها و فشارها متحجران دانشجويان را در مقابل نظام قرار دادند. مگر جز آن است که دانشجويان آن زمان که دکتر حداد عادل خود از هم آنان بود در سلول ها و زير هشت چريک شدند و به جائی رسيدند که هيچ اصلاحی را فايدتی نيست. جوان اهل زندگی که خود به خود تبديل به نيروی انتحاری نمی شود.»
Sunday 12 September 2004
Posted by
ahmadreza in
روزنامهی انقلابی