بدیهی به نظر من می رسد که ادعایی است نه چندان دقیق این ادعا که روزهای در حال گذار پرتلاطم ترین روزهای زندگی نه چندان کوتاه بیست و هشت ساله ام هستند. من، از سر بدبینی یا واقع نگری، می دانم «چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد» و اطمینان دارم که آن قدر چنته اش پر است که می تواند باز هم مات و مبهوت ام کند، آن قدر که این روزها کرده است. به گمان ام باز هم باید همان نسخه آشنا را برای خودم تجویز کنم: یک سکوت کوتاه مدت برای از سر گذراندن شوک این روزها که اگر متلاطم ترین روزهای زندگی ام لقب شان ندهم لااقل می توانم از پرآشوب ترین ها بخوانم شان.