«كسي نمي تواند به علت مخالفت با يك روش يا يك پديده، وظايف قانوني خود را انجام ندهد و شانه خالي كردن از مسووليت به شكل استعفا يا به هر شكل ديگر، خلاف قانون و هم حرام شرعي است.»
اينجا ايستگاه آخر است!
روند كند اصلاحات كه ذله مان كرد، اعتراض كرديم. گفتيم «آنقدر از قافله تمدن عقب افتاده ايم كه لحظه اي هم درنگ جايز نيست.» گفتند «تئوري مان چانه زني است با اتكا به قدرت شما.» گفتيم «سياست بازان قدر قدرت به چانه زني پايين نمي آيند از خر شيطان.» متهم مان كردند به نفهمي سياسي، جواني، خامي يا چه مي دانم راديكاليسم سياسي.
روزنامه نگاران را كه زنداني كردند، به ويژه آن مرد كه انگار شجاعت و شرف نداشته همه اين به اصطلاح اصطلاح طلبان را در خود داشت، اعتراض كرديم. گفتيم «چرا رييس جمهور واكنش صريح و تند نشان نمي دهد؟» گفتند «شان رييس جمهور اجل اين حرف ها است كه وكيل مدافع يك روزنامه نگار پاپتي يك لا قبا بشود.» گفتيم «آخر او يك جورهايي راوي بغض در گلوي ما است.» متهم مان كردند به نفهمي سياسي، جواني، خامي يا چه مي دانم راديكاليسم سياسي.
قانون مطبوعات كه با آن وضعيت به حاشيه رانده شد، اعتراض كرديم. گفتيم «مطبوعات اند كه يك تنه بار جنبش اصلاح طلبي را به دوش مي كشند. نگذاريد صداي شان، كه صداي ماست انصافا، خاموش شود.» گفتند «حكم حكومتي است. نمي شود به خاطر مطبوعات جنجال درست كرد و مقابل رهبر ايستاد. وقت اين كار نرسيده است هنوز.» گفتيم «آخر در نبود مطبوعات كدام تريبون را داريم كه اين طور حاتم طايي وار ولخرجي مي كنيد از كيسه ملت.» متهم مان كردند به نفهمي سياسي، جواني، خامي يا چه مي دانم راديكاليسم سياسي.
خب حالا بازي تمام است ديگر. سخنراني آقا فاتحه آن به اصطلاح جنبش را خواند. رييس جمهور كه ذليل تر از آن است كه استعفا بدهد و ترجيح مي دهد به جاي درگير شدن با اصحاب آقا، اين سال هاي باقيمانده رياست جمهوري اش را هم به همان روش ذلت بار پيشين بگذراند و خلاص شود از شر اين بار طاقت سوز كه عده اي از خدا بي خبر ناغافل گذاشتند روي شانه هاي نحيف اش. نمايندگان هم كه يا رام مي شوند با تشر آقا و دست از جفتك انداختن برمي دارند و يا، عده معدودي البته، چموش باقي مي مانند كه حساب اين عده البته با كرام الكاتبين است و حضرت قاضي القضات. جنبش هم، همانطور كه پيش بيني مي شد، به محاق مي رود و دولت و مجلس به شكلي دموكراتيك! به دست ياران بقيه الله الاعظم مي افتد و خلاص.
اينجا ايستگاه آخر است!
Thursday 5 February 2004
Posted by
ahmadreza in
روزنامهی انقلابی