اول، پريشب كه هوس بي دليل ام براي فال حافظ گرفتن را با يكي از دوستان در ميان گذاشتم نمي دانستم آنقدر كنجكاوي زنانه اش تحريك مي شود كه شب بعد يكي از همين پيام هاي كوتاه تلفني را مي فرستد و از نتيجه كار مي پرسد. امشب، بعد از گذشت دو شب از آن گفت و شنود، بدم نمي آيد تا آن هوس خام را ارضا كنم. يك تير است و دو نشان؛ هم فالي مي گيرم و سوژه اي درست مي كنم براي يك يادداشت جديد و هم كنجكاوي رفيق شفيق ام را ارضا مي كنم، گيرم كه حاصل كار اساسا ربطي نداشته باشد به نيت من و يك جورهايي رنگ و بوي سانتي مانتاليستي هم داشته باشد.
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد/ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت/يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع/او خود گذر به من چو نسيم سحر نكرد
گقتم مگر به گريه دلش مهربان كنم/چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد
هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من/كاري كه كرد ديده من بي نظر نكرد
شوخي نگر كه مرغ دل بي قرار من/سوداي دام عاشقي از سر به در نكرد
كلك زبان بريده حافظ در انجمن/با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد
اين سومين باري است كه طي اين يك سال و اندي اخير فال حافظ مي گيرم و نتيجه اش را هم مي گذارم پيش چشم دوستان و رهگذران. اين فال اخير را كه مي خوانم فكري مي شوم يك رابطه اي پيدا كنم بين غزل اول و دوم كه به ترتيب مربوط اند به چهارم آبان ماه سال قبل و اول فروردين سال جاري.
دوم، حالا كه حرف از سانتي مانتاليسم و اينها است بد نيست دوستان را حواله كنم به خواندن بوي خاك از سيامك گلشيري، داستان كوتاهي كه شروعي دارد بسيار كسالت بار و مابوس كننده و پاياني به غايت دوست داشتني كه آدمي را همينطور چهار چنگولي، مثل صاعقه زده ها، ميخكوب مي كند پاي مانيتور.
«حال عجيبي پيدا كرده بودم. احساس مي كردم سال هاست مي شناسمش، سال ها كنارش زندگي كرده ام. داشتم بويش را هم حس مي كردم، بوي موهاي بلند خرمايي رنگش را كه بالاي سرش بسته بود، بوي تنش را. حالا حتا حرارت بدنش را حس مي كردم، نمناكي بدنش را. انگار اصلا كنار هم بوديم، توي آغوش هم. داشتيم ميان آن اتاق، وسط قفسه هاي كتاب و كارتن هايي كه اين طرف و آن طرف افتاده بود، مي رقصيديم. سرش را گذاشته بود روي شانه ي من. با تمام وجود توي آغوش هم بوديم. قرار بود تا ابد همان وسط برقصيم. عين ديوانه ها چسبيده بودم به آن شيشه و خيره شده بودم به او.»
Friday 23 January 2004
Posted by
ahmadreza in
عاشقانه