Monday 29 December 2003
Posted by
ahmadreza in
شبانه
مي دانم روز و شب فكر كردن به يك اسم، وقتي ده ها هزار بدن بي جان روي دست ما است، عادلانه نيست، عاقلانه نيست، انساني هم نيست. مي دانم بعد از سال ها سر زدن به مجموعه كاست هاي خاك گرفته سال هاي پيش و دست گذاشتن روي آنها كه يك نام خاص را بر روي خود دارند با هيچ ژست روشنفكري نمي خواند، يك قسم مرده پرستي است اصلا. اما چه مي شود كرد. آخر صداي محزون و غم انگيز ايرج بسطامي بخشي است فراموش ناشدني در زندگي من، آن دوبيتي خواني سوزناك ايرج با نواي ساز محمدعلي كياني نژاد، آن تصنيف مهر روز فروز و آن تصنيف وطن من. همين است كه از سر شب تا حالا صداي ايرج بسطامي در خانه پيچيده است.
«اي خطه ايران مهين، اي وطن من/اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من
…
امروز همي گويم با محنت بسيار/دردا و دريغا وطن من وطن من»